George E

Probable NDE مقیاس گریسون: 12
#20130, #6923
  • کشورپورتوریکو
  • جنسیتM
  • سنCollege Age
  • تاریخ تجربه شده1/1/1967
  • تاریخ ارسال9/27/2013
تجربه شامل
دیدن گذشته آن‌ها (مرور زندگی)دیدن نوری روشن و غیرزمینیدرک همه چیز درباره جهانتجربه خروج از بدنجهان معنوی واقعی‌تر از واقعیت فیزیکی استاحساس کردند که به خانه بازگشته‌اندجهان تنها از عشق و نور تشکیل شده استتجربه را با روان‌گردان‌ها مقایسه کرده استتصمیم گرفتند به زندگی بازگردند

توضیحات تجربه

9/7/2014
من در یک کار ساخت و ساز در پورتوریکو کار می‌کردم. سال ۱۹۶۷ بود. من هفده ساله بودم. دچار یک مورد شدید گاستروانتریت شدم و نتوانستم هزینه درمان مناسب را بپردازم. به یک کلینیک رفتم، یک بطری دارو گرفتم و به اتاقی که در آن زندگی می‌کردم برگرداندم. به طور خلاصه، درد شدید شکم و اسهال داشتم. در حال از دست دادن مایعات با این سرعت فوق‌العاده بودم و مدام به دستشویی می‌رفتم. زنی که خانه را مدیریت می‌کرد، خوب بود و برایم آب می‌آورد، اما من هیچ چیزی نخوردم. اوه، مرد! من بیمار بودم! هر روز ضعیف‌تر می‌شدم.
در روز هشتم این عذاب، به نظر می‌رسید که درست از بدنم خارج شدم. بنابراین به بدنم که در تخت خوابیده بود و بی‌حرکت مانند جنازه بود، نگاه می‌کردم و گفتم ‘اوه (بوق)! من مرده‌ام!!’ این من را بی‌تاب کرد. اما در ثانیه بعد، به خودم فکر کردم ‘هی، اگر من مرده‌ام، پس چه کسی این افکار را می‌کند؟؟’ بنابراین آرامش و احساس خوبی را تجربه کردم و فکر کردم ‘خب این قطعاً بهتر از بیمار بودن است، این واقعاً خوب است.’ بنابراین در اتاق شناور بودم، درست؟ و روز بود. بیرون یک کلیسای و زنگ‌ها شروع به زنگ زدن کردند. این عادی بود. من تمایل شدیدی داشتم که بروم و آن را چک کنم بنابراین از پنجره بیرون رفتم. بیرون خیلی روشن بود. اوه! چقدر روشن بود. یک کلمه، دیدن دشوار بود. نپرسیدید با چه چیزی می‌بینم، زیرا من هیچ سرنخی ندارم، چشمانم در بدنم بود. اما می‌توانستم تیرک کلیسا را ببینم و دور آن بچرخم. در این لحظه احساس بسیار شادی داشتم. من در حال پرواز بودم و آزاد از بدنم! و دو چیز واقعاً در آن لحظه به من برخورد: اول، بدن من نیست، فقط یک بدن است؛ و دوم، کل موضوع بهشت و جهنم بی‌معنا است، ما همه به آرامی شناور می‌شویم، زیرا روح پایدار است. بنابراین این یک چیز بزرگ برای دانستن بود. اما در نهایت، بخشی از من برای بدنم تنهایی احساس کرد و به داخل برگشتم و به نوعی در بدنم دراز کشیدم. و خوابم برد. و در چیز بعدی که متوجه شدم، بیماری شکست و من در حال بهبود بودم.
حالا-- به خاطر این تجربه، در آن زمان به این فکر افتادم که روح باقی می‌ماند و ما به آرامی می‌رویم. این ایده‌ای است که من از آن زمان به نوعی به آن پرداخته‌ام، اما حالا بیشتر فکر می‌کنم که این فقط یک اثر بیوشیمیایی بوده و نه چیزی 'واقعی' از نظر ماورایی. من این ایده را قبول دارم که ممکن است نوعی توهم بوده باشد، اما در آن زمان بسیار واقعی به نظر می‌رسید. بنابراین درباره اهمیت واقعی تجربیات خارج از بدن، من واقعاً نمی‌دانم. اما من در طول زندگی‌ام به‌طور خاص از مرگ نترسیده‌ام که به خاطر آن بسیار شکرگزارم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
اوت ۱۹۶۷

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
نامشخص بیماری "بیماری، تروما یا شرایط دیگر که تهدیدکننده زندگی در نظر گرفته نمی شود" من بسیار بیمار بودم. تهدیدکننده زندگی؟ احتمالا نه.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مثبت
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله کاملاً بی‌تن. بدنم را روی تخت دیدم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
به نظر می‌رسید کاملاً هوشیار هستم.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
خیر
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
زنگ‌های کلیسا.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
تجربه شامل
نور
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، خیلی روشن بود. واقعاً خیره‌کننده روشن بود، مثل اینکه در محاصره نور خورشید بسیار روشن قرار داشته باشید.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً عرفانی یا غیرزمینی... خوب، همه چیز عادی به نظر می‌رسید. می‌توانستم بشنوم و ببینم. نمی‌توانم بگویم که احساس خاصی داشتم. در واقع، می‌گویم حس خاصی از احساس یا لمس وجود نداشت. اما این به معنای بی‌حسی نبود.
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
در ابتدا، اضطراب. بعداً، شادابی و یک نوع کنجکاوی.
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره‌ جهان... در طول تجربه نتیجه‌گیری کردم که این یک شوخی بزرگ نسبت به مسیحیت بود، اینکه بهشت و جهنم واضحاً دروغ و غیرواقعی بودند، و این من را خوشحال و شاد کرد که این مردم چه‌قدر اشتباه و احمق بودند. با دانشی که داشتم شگفت‌زده بودم که مرگ چقدر آسان و دلپذیر بود. اینطور بود که در آن زمان احساس می‌کردم، که فقط مسأله‌ای از دور شدن بود.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته من مقابل چشمانم درخشید، کاملاً خارج از کنترل من. من از پنجره بیرون رفتم و کمی پرواز کردم. این بسیار خوشایند بود.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
خیر
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به یک مرز رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا برعکس میل من به عقب فرستاده شدم. بله. تصمیم گرفتم به بدن برگردم. فکر کردم 'خب، این خوب است، اما کافی است، فقط به بدن برمی‌گردم، و اگر مرده‌ام مشکلی نیست، و اگر نیستم، خب، خوب است.'

خدا، روحانیت و دین

آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله. من یک بی‌خدا و کافر بیشتر شدم. قبل از این، در مورد ادعاهای دین مطمئن نبودم، اما بعد از آن فکر کردم، 'این‌ها فقط مثل کلاهبرداران هستند، هیچ ایده‌ای در مورد هیچ‌یک از این‌ها ندارند.'

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
خیر
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
نه
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بهترین قسمت پرواز بود. واقعاً قسمت بدی وجود نداشت.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله من واقعاً روی بعد روحانی فرضی تأکید نمی‌کنم و به خیلی‌ها نگفته‌ام، اما به چند نفری گفتم که مرگ واقعاً چیزی نیست که بترسیم. همه ما به آرامی شناور خواهیم شد.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
به نظر من، پس از سال‌ها تأمل بر روی آن، تجربه‌ام هیچ چیزی نیست که بخواهد ثابت کند که روح یا جان یا ذهن بعد از مرگ باقی می‌ماند. در آن زمان فکر کردم که این همان چیزی است که تجربه‌ام نشان می‌دهد، اما حالا تمایل دارم فکر کنم که این فقط نوعی واکنش بیوشیمیایی بود. به هرحال، واقعاً مسئله بزرگتری نیست.
آیا سوالات پرسیده شده و اطلاعاتی که ارائه کردید به دقت و به طور جامع تجربه شما را توصیف کردند؟
نامشخص

توضیحات تجربه 6923

۲۰۱۳/۹/۲۹
در روز هشتم بیماری‌ام، به نظر می‌رسید که کاملاً از بدنم خارج شدم. بدنم را از بالا دیدم. به بدنم که در رختخواب دراز کشیده بود، نگاه می‌کردم، بی‌حرکت مانند یک جسد، و گفتم: «اوه، لعنتی! من مرده‌ام!!» این موضوع اساساً من را ناامید کرده بود. اما در ثانیه بعد، به خودم گفتم: «هی، اگر مرده‌ام، کی این افکار را می‌اندیشد؟!»
پس از آن، حس آرامش و بسیار خوبی پیدا کردم و فکر کردم: «خب، این که خیلی بهتر از بیمار بودن به مانند یک سگ است. این خوب است.»
در اتاق شناور بودم و حالا احساس شادی می‌کردم و تصمیم گرفتم از پنجره خارج شوم. پنجره‌های این خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردم، مجموعه‌ای از لوله‌های چرخان بودند. می‌توانستید دستتان را درست بیرون از ساختمان ببرید اگر می‌خواستید. یک حس قوی برای بررسی آنچه در خارج است داشتم، بنابراین از پنجره خارج شدم.
در خارج، نور درخشان بود، با نوری که همه‌جا بود، نه از منبع خاصی، بلکه انگار که نور مایع است و من در دریایی از نور بودم.
در این مرحله، احساس شادی و سرخوشی زیادی می‌کردم. آزادانه در همه‌جا حرکت می‌کردم. و دو چیز در آن لحظه واقعاً به من ضربه زد. اول، بدن من نیستم. تنها یک بدن است. دوم، کل مفهوم بهشت و جهنم خرافات است، از منظر تصورات رایج خیابان‌های طلا و دروازه‌های مرواریدی در مقابل دریاچه آتش و عذاب ابدی. ما همه به آرامی پرواز می‌کنیم زیرا روح ادامه دارد. بنابراین این مسئله چیز بزرگی بود که بدانم.
اما نهایتاً، بخشی از من برای بدنم تنهایی احساس کرد و به داخل بازگشتم. فکر کردم بهتر است بدنم را آنجا تنها نگذارم، اگرچه در دریای نور کاملاً شاد بود. به اتاق بازگشتم و به نوعی در بدنم دراز کشیدم تا استراحت کنم. و بعد از آن، متوجه شدم که بیماری شکسته شده و در حال بهبود هستم و مرده نیستم. فکر کرده بودم که پس از کمی استراحت در بدن، حالا که می‌دانستم مردن خوب است، می‌توانم دوباره به دریای نور برگردم. اما این مورد به وقوع نپیوست، حداقل نه به آن زودی.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
تابستان ۱۹۶۷

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله بیماری رویداد تهدید کننده حیات، اما نه مرگ بالینی. من در یک کار ساختمانی در پورتوریکو کار می‌کردم. سال ۱۹۶۷ بود. من هفده ساله بودم. من به یک مورد شدید از گاستروآنتریت مبتلا شدم و توانایی پرداخت هزینه‌های درمانی مناسب را نداشتم. به یک کلینیک رفتم، یک بطری قرص گرفتم و به اتاقی که در آن زندگی می‌کردم برگشتم. به صورت مختصر بگویم، داشتم شدیدترین اسهالی که می‌توانید تصور کنید را تجربه می‌کردم. وضعیت من بسیار وخیم بود و از درد شدیدی رنج می‌بردم. آب از دست دادن من با سرعت زیادی اتفاق می‌افتاد و مدام به دستشویی می‌رفتم. زنی که خانه مشترک را اداره می‌کرد به اندازه کافی مهربان بود که برایم آب بیاورد، اما اساساً چیزی نمی‌خوردم. به‌طور مداوم ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شدم.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
کاملاً دلپذیر
تجربه شامل
تجربه خروج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله، من بدنم را روی تخت دیدم. این لحظه‌ای نیست که فراموش کنم. من صدای زنگ‌های کلیسای نزدیک را شنیدم.
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
بیشتر از حالت عادی هوشیاری و آگاهی داشتم. خوب، توضیحش سخت است. انگار ناگهان می‌فهمی که زندگی فیزیکی بدن فقط بخشی از واقعیت است و زندگی روح بیشتر واقعی است، طوری که انگار دنیای فیزیکی یک صحنه نمایش است--- به اندازه کافی واقعی به نظر می‌رسد اما فقط ظاهر است.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
من می‌گویم در بخش دریاچه نور، به نظر می‌رسید بسیار واقعی، فوق‌العاده شاد و همچنین آرام بود.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
خیر
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
خیر
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
از همیشه زنده تر
آیا بینایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
نمی‌توانید چشمان خود را ببندید زیرا چشمی ندارید. اما به خاطر می‌آورم که می‌توانستم به یک جهت خاص نگاه کنم. بینایی به شدت تیز بود. نور بسیار روشنی که در دریای نور بود، دردناک نبود.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
می‌توانستم بشنوم. صدای زنگ‌های کلیسا را شنیدم. کلیسایی در نزدیکی بود. باید بگویم که شنوایی عادی به نظر می‌رسید.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
خیر
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نامشخص این یک تونل نبود، بلکه یک دریای نور بود. نور überall بود اما هیچ منبعی نداشت.
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
نه
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
نه
تجربه شامل
نور غیرزمینی
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
یک نور به‌طور غیرعادی درخشان
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله اگر فقط تصور کنید که در عمق اقیانوس هستید و هر مولکول آب در حال تابش نور است، این به شما ایده‌ای از آنچه بود می‌دهد.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
مکانی ناآشنا و عجیب مطمئناً هیچ جایی زمینی نبود. اگرچه احساس نکردم موجودات دیگری وجود دارند، اما هنوز هم جای تنهایی نبود. عجیب بود، اما همچنین مانند خانه بود. بنابراین احساس می‌کنید، اوه خوب، من در خانه‌ام، همه چیز خوب است. مرگ آن چیزی نیست که مردم فکر می‌کنند. همه چیز خوب است.
تجربه شامل
تنوع عاطفی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
ابتدا، ترس. من مرده بودم و اگر می‌توانستم دوباره بمیرم دیدن بدنم روی تخت دوباره مرا می‌ترساند! سپس، بلافاصله پس از آن، توانستم استدلال کنم که واقعاً خوب هستم، زیرا می‌توانستم فکر کنم و چیزها را ببینم. سپس بسیار شاد شدم. در دریا نور، فوق‌العاده، شاد و آرامش‌بخش بود. نباید می‌رفتم.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشایندی شگفت‌انگیز
آیا احساس شادی داشتید؟
خوشحالی شگفت‌انگیز
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
دیگر در تضاد با طبيعت احساس نکردم
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد خودم یا دیگران. نمی‌گویم که همه چیز را درک کردم!! این متفاوت است. مانند این است که شما چیزها را همان‌طور که هستند می‌بینید، یا درک می‌کنید که نیازی به نگرانی در مورد جزئیات نیست، زیرا همه چیز خوب است، همه چیز عادی است، دوباره به خانه برگشته‌اید.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
خیر
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
خیر
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
به مرز یا نقطه‌ای بی‌برگشت رسیدید؟ به مانعی رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا برعکس میل خودم به عقب فرستاده شدم. فکر نمی‌کردم به زندگی برمی‌گردم. فکر می‌کردم فقط می‌خواهم در بدنم استراحت کنم، سپس به دریا نور دوباره بروم. حالا باید دوباره بمیرم تا به آنجا برگردم.

خدا، روحانیت و دین

قبل از تجربه‌تان، برای زندگی مذهبی/روحانی‌تان چه اهمیتی قائل بودید؟
کمی برای من مهم بود
آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
مسیحی- پروتستان من در مدارس کلیسای اسقفی تحصیل کرده‌ام و در زمان تجربه، آموزش‌های دینی زیادی از جمله نماز روزانه دریافت کرده بودم. اما از نظر عمیق، به هیچ دینی اعتقاد نداشتم.
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله خوب، نه به‌طور مستقیم، اما در طول زمان تجربیات دینی داشتم که در نهایت آن‌ها را با تجربه نزدیک به مرگ ادغام کردم. نمی‌دانم، چرا من؟ این یک معما بزرگ است. حدس می‌زنم بعضی انتخاب می‌شوند یا چیزی. فکر می‌کنم بعداً متوجه خواهیم شد.
پس از تجربه‌تان، برای زندگی مذهبی/روحانی‌تان چه اهمیتی قائل هستید؟
بسیار برای من مهم است
اکنون دین شما چیست؟
مسیحی- پروتستان از زمان تجربه تا به حال، که نزدیک به نیم قرن طول کشیده، من تحت انوار الهی قرار گرفته‌ام که از جمله آن‌ها معجزات کامل است. خدا هر بار به من فشار آورد تا تسلیم شوم. نمی‌خواستم باور کنم. من در یک بخش علمی در دانشگاه کار می‌کردم. به‌هیچ‌وجه راحت نبود که مسیحی باشم. با این حال، در نهایت به این موضوع مجبور شدم. هیچ ایده‌ای ندارم چرا. همه‌چیز برای من بسیار عجیب و اسرارآمیز است. من به دنبال این عشق الهی متعالی نبودم: آن به‌طور مکرر به سرم کوبید تا واقعیت آن را بپذیرم.
آیا تجربه شما شامل ویژگی‌هایی بود که با باورهای دنیوی شما سازگار باشد؟
محتوایی که هم با باورهای شما در آن زمان سازگار بود و هم ناسازگار بود من در مورد اینکه عشق چه معنایی دارد، درک نمی‌کردم. این چیزی نیست که با خوب بودن به دست آورید.
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله خوب باشید. کار درست را انجام دهید. کتاب مقدس را بخوانید. برای کمک، درک و بخشش دعا کنید. ادامه دهید. سعی کنید بهتر باشید. نترسید. همه چیز خوب است!
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
خیر
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
خیر
آیا با موجوداتی مواجه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با نام توصیف شده‌اند؟ (مثلاً: عیسی، محمد، بودا، و غیره؟)
خیر
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
نه
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
نه
آیا قبل از تجربه خود به وجود خداوند باور داشتید؟
خدا احتمالاً وجود دارد،
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
نامشخص در زمان تجربه بیشتر سرگرم این بودم که ایده جهنم با آتش و غیره و بهشت با دروازه‌های مرواریدی اشتباه است، که شما فقط به آرامی شناور می‌شوید. در آن زمان نمی‌فهمیدم که آرامش و شادی و عشق واقعاً = خدا است. این خیلی بعدتر آمد.
آیا پس از تجربه خود به وجود خداوند باور دارید؟
خدا قطعاً وجود دارد

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله خوب، من چیزی با ارزش می‌دانم که اکثر مردم نمی‌دانند، برای آن همیشه سپاسگزار هستم. چگونه می‌توانم به شما بگویم؟ اینقدر ساده است، اما مردم آن را می‌شنوند و نادیده می‌گیرند. با دیگران همان‌گونه رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود و به دیگران آنچه را که متنفر هستید، نکنید و به خدا اعتماد کنید و نترسید. بهترین خود را انجام دهید، کار درست را انجام دهید. همه چیز خوب است.
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره معنی زندگی به دست آوردید؟
خیر
آیا قبل از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور داشتید؟
احتمالاً زندگی پس از مرگ وجود ندارد
آیا پس از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور دارید؟
آری، زندگی پس از مرگ قطعاً وجود دارد اوه بله، آگاهی و شخصیت پس از مرگ جسمی ادامه می‌یابد. در این حد واقعاً مرگی وجود ندارد. بدن می‌میرد. شما نمی‌میرید. شما برابر با بدن خود نیستید. ذهن همانند مغز نیست.
آیا قبل از تجربه خود از مرگ می‌ترسیدید؟
من به طور متوسط از مرگ ترس داشتم
آیا پس از تجربه‌تان از مرگ می‌ترسید؟
من از مرگ نمی‌ترسم
قبل از تجربه‌تان، آیا در زندگی‌تان ترس داشتید؟
کمی از زندگی earthly خودم می‌ترسیدم
پس از تجربه‌تان، آیا در زندگی‌تان ترس داشتید؟
در زندگی earthly خودم نمی‌ترسم
آیا قبل از تجربه‌تان معتقد بودید که زندگی‌های زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
ممکن است معنادار و با اهمیت باشد
آیا پس از تجربه‌تان معتقد بودید که زندگی‌های زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
معنادار و با اهمیت است
آیا اطلاعاتی درباره چگونگی زندگی کردن به دست آوردید؟
بله نگران نباشید. مرگ چیز ترسناکی نیست. این کاملاً خوب است. شما در زندگی خود بهترین تلاش را می‌کنید و بقیه خودش به خوبی پیش می‌رود.
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره سختی‌ها، چالش‌ها و دشواری‌های زندگی به دست آوردید؟
خیر
قبل از تجربه‌تان، آیا انسان مهربانی بودید؟
به طور متوسط به دیگران دلسوز بودم
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره عشق به دست آوردید؟
بله عشق بی‌حد و حصر و یک چیز واقعی است، مانند هوا یا آب. ما این را زمانی که در بدن هستیم احساس نمی‌کنیم.
پس از تجربه‌تان، آیا انسان مهربانی بودید؟
به شدت به دیگران دلسوز بودم
چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داد؟
تغییرات بزرگ در زندگی من نمی دانم چرا، اما زندگی من از آن زمان تا کنون به طور مداوم با مداخلات عجیب مواجه بوده است. هر طور که به این موضوع نگاه کنم، این absurd به نظر می رسد. زندگی من با معجزات کوچکی پر برکت شده است. خدا در مورد من یک شوخ طبع بزرگ است. او همیشه به من یادآوری می کند که با من است. خداوند حس شوخی دارد. همیشه سعی می کنم آنچه را که اتفاق می افتد عقلانی کنم، اما واقعاً، تسلیم شده ام. خدا در دنیای روزمره عمل می کند. این معجزه خداست. معجزه در اطراف ماست و ما آن را نمی بینیم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
نامشخص واقعاً نمی توانم بگویم.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
خیر این امر به ویژه دشوار نبود، به جز اینکه با هیچ چیز دیگری متفاوت بود و بنابراین وقتی آن را توصیف می کنم، کمی احمقانه به نظر می رسد، مانند چیزی که ساخته شده باشد. بنابراین برای سالها به هیچ کس در مورد آن نگفتم، زیرا فکر کردم آنها فکر می کنند که من دیوانه یا دروغگو هستم.
چقدر دقیق تجربه خود را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داد به خاطر دارید؟
من تجربه را دقیق تر از سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه اتفاق افتاد را به خاطر می آورم من دقیقاً به یاد دارم. این هنوز به وضوح 46 سال پیش است.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
خیر
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
دریای نور. باید می‌ماندم!
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، سال‌ها و سال‌ها گذشت! می‌توانم بگویم سی سال. بالاخره درباره این تجربیات نزدیک به مرگ شنیدم و گفتم 'آه بله، این شبیه چیزی است که برای من اتفاق افتاد.' فکر نمی‌کنم مردم تحت تأثیر شنیدن تجربیات دیگران قرار بگیرند. اگر این برای من اتفاق نیفتاده بود، خودم به آن باور نمی‌کردم.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
خیر
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. واقعی بود. واقعاً اتفاق افتاد. هرگز کوچک‌ترین شکی در این باره نبود.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. خوب، این تجربه بیشتر از هر چیز دیگری در زندگی‌ام واقعی بود. من بیشتر باور می‌کنم که تمام زندگی‌ام یک رؤیاست. این تجربه فقط بسیار، بسیار واقعی بود.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه، من سفرهای دارویی و چیزهای مشابه زیادی داشته‌ام، اما هیچ چیز حتی به‌طور نزدیک به تجربه نزدیک به مرگ نیست. با برخی از داروها، احساس یکی بودن را دارید. این شبیه است.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
من بسیار سپاسگزارم که انتخاب شدم تا این تجربه را داشته باشم.