Paula J

NDE
#20313
  • کشوریونان
  • جنسیتF
  • سنAdult
تجربه شامل
زمان تمام معانی خود را از دست داددیدن گذشته آن‌ها (مرور زندگی)درک همه چیز درباره جهانتجربه خروج از بدنجهان معنوی واقعی‌تر از واقعیت فیزیکی استهدف زندگی‌های فردی را توضیح می‌دهدهدف تمام حیات را توضیح می‌دهدزمان یک توهم است و در دنیای معنوی وجود نداردبرخلاف میل خود بازگشتند

توضیحات تجربه

من آگاه بودم که از عمل جراحی به هوش می‌آیم. ابتدا صدای جراح و پرستاران را شنیدم که می‌گفتند، «نفس بکش پل! نفس بکش!» شنیدم که می‌گفتند که با لوله‌ای هوا به من می‌رسانند اما من به‌طور کامل ناتوان و بی‌میل بودم حتی برای تلاش برای نفس کشیدن. بدنم وزن مرده‌ای بود که به نظر می‌رسید هیچ ارتباطی با «من» ندارد. آنچه بعداً اتفاق افتاد، به نظر من حدود یک ساعت طول کشید، هرچند که تنها چند ثانیه بود. احساس می‌کردم که ذهنم حدود چهار فوت به راست سرم قرار دارد. می‌دانستم که هنوز در اتاق عمل هستم، اما دیگر بخشی از آن نبودم. ناگهان احساس کردم که کسی به آرامی از پشت مرا هل می‌دهد. صدایی گفت: «نوبت توست» و بسیار متعجب شدم، زیرا این احساس را داشتم که در انتهای یک صف طولانی هستم (که نمی‌توانستم ببینم اما تنها حس می‌کردم). این احساس مانند فرستاده شدن به جلوی صف در یک فروشگاه بود، یادم است که - سورپرایز خوشایندی بود. در مقابل من، سپس یک دروازه بزرگ مستطیلی باز را دیدم که کاملاً سیاه در آن طرف بود. دور آن، اتاق عمل شروع به محو شدن کرد و من به سمت دروازه پیش رفتم. احساس کاملاً آرامش‌بخشی بود. هیچ دردی، هیچ نگرانی وجود نداشت. این احساس غیرقابل توصیف بود. سپس شمارهٔ چهل و نه را دیدم که حدود سه فوت ارتفاع داشت (سن من در آن زمان) و گفتم، «فقط چهل و نه، ها؟ فکر می‌کردم حداقل به پنجاه رسیده‌ام!» و خندیدم. احساس بسیار شادی کردم، اما ناگهان یادم آمد که دخترم تابستان آینده عروسی دارد و من منتظر دریافت یک جایزه بودم. صدای کارکنان اتاق عمل دوباره به من رسید و به شدت به بدنم کشیده شدم، شروع به احساس درد در گلویم کردم در حالی که لوله را بیرون می‌کشیدند. احساس «سنگینی» می‌کردم که به بدنم برگشته‌ام و می‌خواستم به جایی که بوده‌ام برگردم. من به مدت دو روز بعد از آن سردرد داشتم و احساسی داشتم که واقعاً در این دنیا جایی ندارم، اما وظیفه‌ام این بود که بمانم. دنیا به نظر می‌رسید که بسیار خاکستری، بسیار سنگین و تقریباً «مرده» است در مقایسه با تجربه‌ام. چند روزی طول کشید تا دوباره به همه چیز عادت کنم! گویا مدت‌ها دور بودم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
۱۰/۱۰/۰۲

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله، مربوط به جراحی، رویداد تهدیدکننده زندگی، اما مرگ بالینی نبود. گلوی من بسته شد و نمی توانستم نفس بکشم.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مخلوط
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله، من از بدن خود آگاه بودم که آنجا lying بود، اما آن را ندیدم چون به جای دیگری نگاه می‌کردم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در بالا توضیح داده شد.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه‌چیز به نظر می‌رسید که همزمان در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شده بود یا تمام معنا را از دست داده بود. همه‌چیز متفاوت بود، اما همانند. 'اینجا' و 'اکنون' یک مکان هستند. همین‌طور با زمان. همه‌چیز یکی است. زمان خطی وجود ندارد. هیچ فضایی مانند آنچه که می‌شناسیم وجود ندارد.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
صداهای کارکنان محو شدند، اما هیچ صدایی وجود نداشت. به نظر می‌رسید که من 'ذهن‌خوانی' می‌کردم واژه‌هایی که می‌شنیدم و می‌گفتم.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
تجربه شامل
حضور افراد متوفی
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله کسی پشت من بود، مرا راهنمایی می‌کرد، اما هرگز آنها را ندیدم. نه مرد بودند و نه زن، فقط 'کسی' بود. نمی‌توانم صدایشان را توصیف کنم، زیرا شنیدنی نبود. من کلماتشان را 'ذهن‌خوانی' کردم.
تجربه شامل
تاریکی
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
خیر، برعکس. من سیاهی را دیدم، اما آن پذیرا بود و ترسناک نبود. مانند ازدحام تاریکی که اگر میگرن داشته باشید، دوستش دارید.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک دنیای واضح معجزه‌آسا یا غیرزمینی
تجربه شامل
تنوع احساسی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
شگفتی و سپس خوشبختی مطلق. بی‌تفاوتی کامل به آنچه که برای بدنم اتفاق می‌افتاد. سردرگمی و ناامیدی از برگشتن.
تجربه شامل
دانش خاص
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان. زمان برای هر چیزی وجود دارد. نقشی برای همه وجود دارد. دلیلی برای هر چیزی وجود دارد. هدف زندگی تنها خوشبختی خودمان نیست.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته‌ام به جلویم آمد، خارج از کنترل من. هیچ قدرتی احساس نکردم. دیگران قدرت داشتند؛ من احساس می‌کردم که 'دستورها را دنبال می‌کنم' و بسیار خوشحال بودم که این کار را انجام می‌دهم.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
نه
تجربه شامل
مرز
آیا به یک مرز یا ساختار فیزیکی محدود کننده رسیدید؟
نامشخص دروازه بزرگ باز، سیاهی آرامش‌بخش و دلنشین در آن سوی. هیچ ترسی نبود. به سمت آن می‌رفتم، اما برگردانده شدم.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
به مرزی رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا بر خلاف میل من به عقب فرستاده شدم. نمی‌خواستم به بدنم بازگردم، اما مجبور شدم.

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
لیبرال
اکنون دین شما چیست؟
لیبرال
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
نه

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله تغییر ناگهانی احساسات و حس اینکه زمان دچار اختلال شده است. من مرده نبودم اما از بدنم خارج شده بودم.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
نه
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بهترین - لذت بودن در خارج از بدن. بدترین - کشیده شدن به عقب.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله پزشکان گفتند که این فقط یک علامت از بیهوشی است. برخی از دوستان به وضوح در مورد آن نگران بودند، نمی‌خواستند درباره مرگ و این چیزها صحبت کنند! دخترم هم ترسیده بود. به نظر می‌رسد هیچ کس مانند من در مورد این موضوعات احساس نمی‌کند.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه نه از آن زمان اما قبل از آن، زمانی که هفت ساله بودم. در طول عمل برداشتن لوزه‌ها، می‌توانستم پزشکان و پرستاران را ببینم که روی بدن من کار می‌کنند در حالی که نزدیک سقف معلق بودم. به خاطر می‌آورم که آنها لباس‌های سبز پوشیده بودند (که فقط در تئاتر می‌پوشیدند و البته هیچ وقت آن را ندیده بودم).
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
اگر شخص قبل از تجربه‌ای که در حال موضوعیت با آن است، هیچ تجربیات مشابهی داشته باشد.