Barbara S

NDE استثنایی مقیاس گریسون: 18
#7375, #5023, #2102
  • کشورایالات متحده
  • جنسیتF
  • سنOlder Child
  • تاریخ تجربه شده1/1/1962, 1/1/1961, 1/1/1962
  • تاریخ ارسال9/5/2014, 1/28/2011
تجربه شامل
زمان تمام معانی خود را از دست داددیدن گذشته آن‌ها (مرور زندگی)دیدن نوری روشن و غیرزمینیتوسعه توانایی‌های روانیدرک همه چیز درباره جهاناحساس یکی بودن با جهاناحتمالاً مرگ بالینی را تجربه کرده‌انداظهار کردند که با خدا یکی بوده‌اند یا هستنداحساس کردند که به خانه بازگشته‌اندهدف زندگی‌های فردی را توضیح می‌دهدرنگ‌هایی را دیدند که هرگز قبلاً ندیده بودند

توضیحات تجربه

یک روز تابستانی زیبا و آفتابی بود که من در کابین چوبی خانواده‌ام در شمال میشیگان بودم. ما هر تابستان به آنجا می‌رفتیم و یک هفته را در آنجا سپری می‌کردیم. در جلوی کابین، یک رودخانه بود. آب کاملاً زلال بود. در آن زمان نمی‌توانستم شنا کنم. مشغول پا گذاشتن به آب بودم و آب به اندازه سینه‌ام بود. به آسمان نگاه می‌کردم و به صدای طبیعت گوش می‌دادم و یک قدم دیگر برداشتم و متوجه شدم که در زیر آب هیچ قعر و پایینی وجود ندارد و به زیر آب رفتم و رودخانه شروع به حرکت دادن من به سمت راست کرد.

آخرین چیزی که به یاد دارم و در بدنم دیدم این بود که می‌توانستم تا عمق زیادی زیر آب ببینم و آب چقدر زلال بود. بعد از آن، به خاطر می‌آورم که به این نور سفید و زلال وارد شدم. به محض اینکه به این نور وارد شدم، تمام ترس من از غرق شدن از بین رفت و این نور مرا در برگرفت. این نور سفید شفاف در اطراف من بود که می‌توانستم ببینم. من به پشت خود نگاه نکردم اما می‌دانستم که آن در پشت سرم هم هست. من این عشق کامل و پذیرش از طرف نور را احساس کردم و احساس کردم که نور نیز همین احساس را نسبت به من دارد. می‌دانستم که بخشی از این نور هستم؛ من مال این نور بودم. من در خانه بودم. سپس متوجه شدم که در این نور یک حضور وجود دارد و فهمیدم که من نیز نور هستم.

ما شبیه هم بودیم اما شخصیت‌های متفاوتی داشتیم. من نمی‌توانستم کسی را برای خودم یا بدنی در نور ببینم. سپس نور به من گفت: «شما اینجا هستید تا یاد بگیرید چگونه عشق بورزید و دانش کسب کنید.» وقتی این را به من گفتند، تمام معانی واژه‌های عشق و دانش به من انتقال داده شد. با واژه «عشق»، تنها به عشق فیزیکی نبود بلکه به عشق به طبیعت، پذیرفتن تمام مردم به عنوان یکی، و هر چیزی که به عشق مربوط می‌شد، اشاره داشت. همین با دانش بود. این تنها درباره دانش کتابی نبود بلکه درباره یادگیری فرهنگ‌ها و تاریخ‌های مختلف جهان بود. من وقتی این را به من گفتند احساس کردم که این تنها دلیل من برای بودن در زمین نیست بلکه دلیل همه ما برای بودن اینجا است: بشریت.

وقتی به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌توانم ببینم که دقیقاً همان کاری را که در آن روز در نور به من گفته بودند، انجام می‌دادم. زندگی من تماماً درباره یادگیری بوده و از زمانی که به اینترنت آمده‌ام، دوستان زیادی در سراسر جهان پیدا کرده‌ام. در آنجا هیچ زمانی وجود نداشت. نمی‌دانم آیا تنها چند ثانیه، دقیقه یا چه مدت آنجا بودم. می‌دانستم که بدنم در زمان ورود به نور ایمن است. می‌دانستم که به بدنم برمی‌گردم. یادم نمی‌آید که از نور خارج شدم. یادم نمی‌آید که به بدنم برگردم. همه این‌ها مسدود شده است.

از آنجا که اینجا هستم تنها می‌توانم حدس بزنم که به جایی کم عمق آمدم و توانستم پاهایم را زیر خودم قرار دهم و بایستم و از رودخانه خارج شوم. سال بعد در مدرسه واقعاً سخت یاد گرفتم که چگونه شنا کنم. برای اینکه بتوانم با شکم روی آب شناور بمانم و صورتم را در آب قرار دهم، زمان زیادی طول کشید.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
تابستان 1962

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله غرق شدن رویداد تهدیدکننده زندگی، اما مرگ بالینی نبود وقتی از بدنم خارج شدم، به طور صاف زیر آب ایستاده بودم و توسط یک رودخانه به سمت راست با سرعت حدود 3 مایل در ساعت حرکت می‌کردم.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
کاملاً Pleasant
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
نه من به وضوح از بدنم خارج شدم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
کنش بسیار بالاتر و شعور بیشتر از حالت طبیعی من کاملاً بر نور و احساسی که داشتم متمرکز بودم. هیچ فکر دیگری مانند زندگی روزمره که در مورد یک رویداد آینده و افکار دیگر فکر می‌کنید وجود نداشت. من به طور کامل در لحظه بودم و هر احساسی را احساس کرده و از آن بسیار لذت می‌بردم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
وقتی که به نور آمدم و تمام ترس من از غرق شدن از من گرفته شد، که در آن زمان از بودن در خانه لذت می‌بردم.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
نه
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه‌چیز به‌طور هم‌زمان به‌نظر می‌رسید؛ یا زمان متوقف شد یا همه‌چیز معنی خود را از دست داد من هیچ حسی از زمان در آن‌جا نداشتم. نمی‌دانم که آیا برای چند ثانیه یا چند دقیقه از بدن خارج بودم.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
بیش از حد معمول واضح تر بود
آیا بینایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
من یک کودک کوچک بودم، بنابراین در آن زمان مشکلی با بینایی نداشتم و چیزی با بیناییم متوجه نشدم جز اینکه نور بسیار روشن بود اما به چشمانم آسیب نمی‌زد.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
شنواییم همانطور بود. من بدنی فیزیکی نداشتم اما آنچه به من منتقل شد بسیار بیشتر از آنچه است که ما در اینجا ارتباط برقرار می‌کنیم. معنای کامل عشق و دانش زمانی به من داده شد که به من گفته شد هدف انسان بر روی زمین چیست.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
خیر
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
من حضور آنها را حس کردم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
خیر
تجربه شامل
نور غیرزمینی
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
یک نور غیرعادی درخشان
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله نور سفید واضحی است که اولین چیزی است که به خاطر می آورم. من بلافاصله در نور بودم.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو به وضوح عرفانی یا غیرزمینی. این نور سفید را یک بار هم در زندگی روزمره ام روی زمین ندیده ام، بنابراین می توانم بگویم که این متعلق به این زمین نیست.
تجربه شامل
تنوع عاطفی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
احساس شادی، عشق و تعلق عظیمی داشتم. من در خانه بودم، جایی که به آن تعلق دارم. هیچ چیزی برای مقایسه با آن در زمین وجود ندارد جز شاید برای بار اول فرزندتان را در آغوش بگیرید. بین ما هیچ جدایی عاطفی مانند آنچه در زمین وجود دارد نبود.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
آرامش یا خوشایندی شگرف
آیا احساس شادی داشتید؟
شادی شگرف
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
من به یکی بودن یا اتحاد با جهان احساس کردم
تجربه شامل
دانش یا هدف خاص
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره خودم یا دیگران. کلمات عشق و دانش به تمام تعاریفشان برای من بیان شد. این به روح من نفوذ کرد و من می دانستم که همه چیزهایی که به من گفته شده درست است. این تأکیدی بر این بود که من برای چه به روی زمین بودم. در حالی که این را می نویسم، متوجه می شوم که زمین چقدر باید پیشرفت کند تا بتوانیم به طور همزیستی با یکدیگر زندگی کنیم. ما هنوز در مهدکودک هستیم و بر سر اسباب بازی ها در حال جنگیم.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
خیر
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
خیر
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به یک مانع رسیدم که مجاز نبودم از آن عبور کنم؛ یا بر خلاف میل خودم به عقب فرستاده شدم. به من گفته شد که کارهایی برای انجام دادن در زمین دارم تا یاد بگیرم چگونه عشق ورزیده و دانش کسب کنم. این همان شغل‌هایی است که همه ما در اینجا داریم. هرگز احساس نکردم که وقت ماندن من است. انگار یک آغوش بزرگ به من داده شد و به کارم بازگشتم.

خدا، روحانیت و دین

قبل از تجربه‌تان، برای زندگی مذهبی/روحانی‌تان چه اهمیتی قائل بودید؟
برای من به طور متوسط مهم بود.
آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
مسلمان کاتولیک. به عنوان یک کاتولیک بزرگ می‌شدم. baptized شدم، یک سال به یک مدرسه کاتولیک رفتم، مراسم اولویت را گذراندم و هنوز تائید نشده بودم. ما هر هفته به misa می‌رفتیم و هر هفته یک بار در خانه کتاب مقدس را می‌خواندیم.
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله. در دهه ۲۰ و ۳۰ سالگی، من بسیاری از ادیان را مطالعه کردم، حالا گمان می‌کنم به تناسخ یا ادامه توسعه روح از طریق زندگی‌های مختلف اعتقاد دارم. این تنها چیزی است که برایم منطقی است، زیرا بعد از رفتن به آن سمت، می‌دانم که قبلاً آنجا بوده‌ام و از آنجایی که اکنون زندگی می‌کنم، تنها منطقی است که این را بیش از یک بار انجام داده‌ام. چگونه می‌توانید به یادگیری ادامه دهید اگر فقط چند سال اندک در یک زندگی دارید؟
پس از تجربه‌تان، برای زندگی مذهبی/روحانی‌تان چه اهمیتی قائل هستید؟
برای من کمی مهم است.
اکنون دین شما چیست؟
مسیحی - پروتستان به عنوان یک بزرگسال در کالج دوره ادیان جهان را گذراندم. با شهود یهوه مطالعه کرده‌ام. من نیز مطالعه کرده و دوباره در کلیسای باپتیست به عنوان یک مسیحی متولد شده تعمید گرفتم. خودم را با مسیح درست می‌دانم اما در حال حاضر به کلیسای باپتیست یا هیچ کلیسای دیگری نمی‌روم.
آیا تجربه شما شامل ویژگی‌هایی بود که با باورهای دنیوی شما سازگار باشد؟
محتوایی که به‌طور کامل با باورهای شما در زمان تجربه‌تان ناسازگار بود در آن زمان که به طور کاتولیک بزرگ شدم، درباره جهنم، بهشت، برزخ و انواع مختلف گناه‌ها و غیره به من گفته شد و اینکه ما پس از مرگ قضاوت خواهیم شد. من احساس کردم که هیچ‌کدام از آن‌ها در آن طرف حقیقت ندارد. وقتی در نور بودم تنها چیزی که احساس کردم عشق، تعلق و پذیرش بود. هیچ قضاوتی از طرف من وجود نداشت. من فکر می‌کنم دین چیزهایی بود که برای کنترل جامعه ساخته شده بود.
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله من بعد از مرگ هیچ ترسی از قضاوت نداشتم. من باور دارم که زندگی‌های ما در زمین برای یادگیری و رشد به عنوان یک روح است. دیگر به جهنم اعتقاد ندارم. باور دارم که این یک چیز ساخته‌شده توسط انسان است. من باور دارم که توسط خالق دوست داشته می‌شوم، با تمام عیب‌ها و خوبی‌هایم.
تجربه شامل
وجود موجودات غیر زمینی
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
صدایی را که نمی‌توانستم شناسایی کنم شنیدم این تنها یک صدا نبود مانند وقتی که با کسی در زمین صحبت می‌کنید، زیرا من تمام احساسات و عواقب کلمات را نیز دریافت می‌کردم. به من گفته می‌شد که این دلیل است که شما در زمین هستید تا یاد بگیرید چگونه یکدیگر را دوست داشته و بپذیرید. فکر می‌کنم خالق بسیار ناامید است از اینکه این زمین چگونه اداره می‌شود. احساس می‌کنم که خوش شانس بودم که این تجربه را داشتم زیرا به من گفته شد و تقویت شد که مأموریت من در زمین چیست.
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
من حضور آنها را حس کردم
آیا با موجوداتی مواجه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با نام توصیف شده‌اند؟ (مثلاً: عیسی، محمد، بودا، و غیره؟)
خیر
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله من احساس کردم که این نور را به خوبی می‌شناختم. این اولین ملاقات ما نبود. من احساس می‌کردم که نور خانه واقعی من است. من احساس می‌کردم که به دست آوردن یک بدن فیزیکی درباره یادگیری است.
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
بله، من آگاه شدم که من نیز نور هستم. ما همه بخشی از نور هستیم. هر روح بخشی از کل یا خداست.
آیا قبل از تجربه خود به وجود خداوند باور داشتید؟
خدا احتمالاً وجود دارد
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله، قطعاً یک شخصیت جدا از خودم وجود داشت. از آنجا که تنها نوری سفید که مرا در بر گرفته بود را دیدم، احساس کردم همان نور هستم. هیچ بدنی جسمانی بر روی خودم ندیدم. آیا این نور سفید خداست، نمی‌دانم. نور نگفت که خداست اما احساس کردم بخشی از آن هستم. من نیز نور هستم.
آیا پس از تجربه خود به وجود خداوند باور دارید؟
خدا قطعاً وجود دارد

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله، احساس کردم که انسان تا زمانی که یاد نگیرد چگونه یکدیگر را دوست بدارد و تفاوت‌های خود را بپذیرد، در جهان پیشرفت نخواهد کرد. چگونه می‌توانیم فرهنگ‌های دیگر از دنیاهای دیگر را بپذیریم وقتی که حتی نمی‌توانیم خودمان را بپذیریم؟
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره معنی زندگی به دست آوردید؟
بله، به من گفته شد که ما (بشر) اینجا هستیم تا یاد بگیریم چگونه عشق بورزیم و دانش به دست آوریم. زمانی که این به من گفته شد، احساس نکردم که این فقط ماموریت من است، بلکه ماموریت همه ما بود.
آیا قبل از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور داشتید؟
احتمالاً یک زندگی پس از مرگ وجود دارد
آیا پس از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور دارید؟
زندگی پس از مرگ قطعا وجود دارد. وقتی وارد نور شدم، بسیار آشنا بود، احساس می‌کردم که به خانه برگشته‌ام. احساس می‌کردم که به نور تعلق دارم و بخشی از آن هستم. احساس می‌کردم این اولین بار نیست که در آنجا هستم.
آیا قبل از تجربه خود از مرگ می‌ترسیدید؟
من کمی از مرگ می‌ترسیدم.
آیا پس از تجربه‌تان از مرگ می‌ترسید؟
من از مرگ نمی‌ترسم.
قبل از تجربه‌تان، آیا در زندگی‌تان ترس داشتید؟
در زندگی زمینی‌ام از چیزی نمی‌ترسیدم.
پس از تجربه‌تان، آیا در زندگی‌تان ترس داشتید؟
در زندگی زمینی‌ام از چیزی نمی‌ترسم.
آیا قبل از تجربه‌تان معتقد بودید که زندگی‌های زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
احتمالاً معنادار و مهم است
آیا پس از تجربه‌تان معتقد بودید که زندگی‌های زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
معنادار و مهم است
آیا اطلاعاتی درباره چگونگی زندگی کردن به دست آوردید؟
بله، محبت. واقعاً ما باید بر روی محبت به یکدیگر کار کنیم. محبت در مورد قدرت، کنترل و بدست آوردن بهترین چیز برای من است. ما به شخص فقط به عنوان یک فردی که دوستش دارم نگاه نمی‌کنیم، بلکه به عنوان یک دارایی به جایی که می‌خواهم در زندگی بروم. هنوز هم در مورد نژاد و قدرتی که آن شخص دارد است. حس کردم که به من گفته می‌شود که هر انسان در چشم خدا دقیقاً یکسان است و ما باید هر شخص را به گونه‌ای دوست بداریم که گویی در حال محبت به خدا هستیم، زیرا هر یک از ما جزئی از خالق است.
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره سختی‌ها، چالش‌ها و دشواری‌های زندگی به دست آوردید؟
خیر
قبل از تجربه‌تان، آیا انسان مهربانی بودید؟
نسبت به دیگران به میزان معتدلی دلسوز بودم
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره عشق به دست آوردید؟
بله تنها چیزی که می‌دانم این است که عشق در آن سوی زندگی خالص و بدون هیچ شرطی است. ما در زمین هیچ چیز مانند آنچه احساس کردم، عشق نمی‌ورزیم. زمانی که به نور آمدم، کاملاً محبوب و پذیرفته شده احساس کردم. در زمین همیشه شرایطی برای عشق وجود دارد. زمانی که ابتدا عاشق می‌شویم، عشق بسیار خالص‌تر از زمانی است که بعداً می‌شود. فکر می‌کنم به این خاطر است که ما تنها خوبی‌های فرد را مشاهده می‌کنیم. بعداً این می‌شود که آیا این فرد با آنچه شما در زندگی‌تان می‌خواهید مطابقت دارد یا نه. وقتی مطابقت ندارند، خداحافظی است.
پس از تجربه‌تان، آیا انسان مهربانی بودید؟
به طور متوسط نسبت به دیگران مهربان بودم
چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داد؟
تغییرات بزرگی در زندگی‌ام تغییرات بزرگی در زندگی‌ام. متوجه شدم آنچه در دین به من آموزش داده شده بود در برابر نور قرارگاه نداشت. اکنون می‌دانم که دین بخش بزرگی از مشکل ما در زمین است. بیشتر جنگ‌ها به وسیله دین ایجاد می‌شود. من عشق خود به خدا را گم نکرده‌ام زیرا می‌دانم که ذات من بخشی از خالق است. از دوران کودکی همیشه مطالعه کرده‌ام. من همیشه بسیاری موضوعات دیگر غیر از تحصیلات را مطالعه کرده‌ام. از زمان اینترنت و کسب و کاری که برای چندین دهه اداره کردم، با فرهنگ‌های مختلف آشنا شدم و دوستان بسیاری از سراسر جهان دارم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
بله من هیچ گونه تعصبی در من نیست. به شدت شگفت‌زده شدم که برادران و خواهرانم تا چه اندازه نسبت به نژادها و فرهنگ‌های دیگر تعصب دارند و هیچ علاقه‌ای به شناخت هیچ نژادی ندارند. من یادم نمی‌آید که در خانواده‌ای با هرگونه تعصب بزرگ شده باشم یا شاید از همان ابتدا تصمیم گرفته بودم که درباره فرهنگ‌های دیگر یاد بگیرم و خودم کار خودم را انجام دهم. من یک کسب و کار بین‌المللی به مدت ۲۵ سال اداره کردم و به دانشجویان خارجی کمک می‌کردم تا مقاله‌هایشان را برای کالج و دانشگاه‌ها بنویسند. در آن زمان، من با فرهنگ‌های مختلف آشنا شدم و متوجه شدم که مردم اساساً یکسان هستند، به محض اینکه از گذشته‌ایشان عبور کنید.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله وقتی در این نور سفید شفاف احاطه شده بودم، عشق و پذیرش من فراتر از هر عشقی بود که در زمین احساس کرده‌ام. هیچ گونه قضاوتی در مورد من وجود نداشت؛ تنها پذیرش من به عنوان یک خود منحصر به فرد بود.
چقدر دقیق تجربه خود را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داد به خاطر دارید؟
من تجربه را با دقت بیشتری نسبت به سایر وقایع زندگی که در زمان تجربه رخ دادند به خاطر دارم. می‌توانم تجربه فیزیکی را دقیقاً در بدنم قبل از ترک آن به یاد بیاورم. حسی دارم که وقتی زیر آب رفتم، خیلی دور را می‌دیدم. به یاد دارم که آب مرا به سمت راست با سرعتی حدود ۳ مایل در ساعت حرکت می‌داد. یادم است که فکر کردم خوب، این است چون در آن زمان نمی‌توانستم شنا کنم. فکر کردم قرار است بمیرم و سپس در نور بودم. تجربه در نور همیشه همانطور که گفته شد و احساسی که داشتم باقی مانده است. این تجربه به مراتب مهم‌ترین در زندگی‌ام است.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
خیر
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
زمانی که در نور بودم. عشق و پذیرش بی قید و شرط از همه چیز در مورد من بدون هیچ‌گونه قضاوت بخشی از چیزی بود که به زندگی‌ام بازگرداندم. من برای خالق به همان صورتی که هستم کامل هستم. چگونه می‌توانیم همه ما اینطور نباشیم اگر هر یک از ما جرقه‌ای از خالق هستیم؟
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، تنها بعد از خواندن کتاب «زندگی بعد از مرگ» مولی بود. نمی‌دانستم چه چیزی داشتم در اوایل دهه ۶۰. به محض اینکه کتاب را دیدم جذبش شدم و وقتی آن را خواندم، فکر کردم «این همان چیزی است که در کودکی برای من اتفاق افتاد». چند نفر که به من نزدیک هستند را از آن مطلع کرده‌ام. این چیزی نیست که بخواهید به همه بگویید چون آنها فکر می‌کنند شما دیوانه‌اید. این مانند افرادی است که در یک UFO بوده‌اند. مردم آن را در آن زمینه نگاه می‌کنند پس شما به همه نمی‌گویید. اکنون این بسیار رایج است، بنابراین فکر نمی‌کنم دیگر اینقدر عجیب باشد.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
خیر
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. فکر می‌کنم ذهنم مدتی طولانی آن را مسدود کرده بود زیرا هنوز هم نمی‌توانم به یاد بیاورم چگونه از آب خارج شدم. من هیچ شکی درباره آنچه که بیرون از بدنم اتفاق افتاده بود نداشتم، تنها در مورد چیزهایی که در آب رخ داد.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. اکنون که می‌دانم آنچه بر من گذشت نیز برای دیگران اتفاق می‌افتد، خوشحالم که تنها نیستم.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
فقط اینکه به من خیلی مستقیم و با توضیح کامل در مورد اینکه چرا ما در زمین هستیم، گفته شد. ما در قرن اخیر در کسب دانش خیلی خوب پیشرفت کرده‌ایم. اما در مورد یادگیری عشق ورزیدن، نمی‌دانم چقدر عمر باید طی شود تا بالاخره یاد بگیریم چگونه یکدیگر را بپذیریم و تعصبات، بازی‌های قدرت و اینکه کاری که برای زندگی انجام می‌دهیم ما را بهتر از دیگری می‌کند، را متوقف کنیم. بزرگ‌ترین چیزی که از تجربه‌ام یاد گرفتم این بود که هیچ‌کس بهتر از دیگری نیست. ما در چشم خالق دقیقاً یکسان هستیم. وقتی به نور وارد شدم، بسیار آشنا بود، انگار به خانه برگشتم. احساس کردم که به نور تعلق دارم و جزئی از آن هستم. احساس کردم که این نخستین بار نیست که در جایی که هستم هستم. قطعاً یک شخصیت جدا از خودم وجود داشت. از آنجایی که تنها چیزی که دیدم یک نور سفید بود که مرا احاطه کرده بود، احساس کردم که من هم مانند نور هستم. هیچ جسم فیزیکی روی خودم ندیدم. آیا این نور سفید خداست؟ نمی‌دانم. نور نگفت که هست، اما احساس کردم جزئی از آن هستم. من هم نور هستم. احساس کردم که این نور را به خوبی می‌شناسم. این نخستین دیدار ما نبود. احساس کردم نور خانه واقعی من است. احساس کردم گرفتن یک بدن فیزیکی در مورد آموختن است. آگاه شدم که من هم نور هستم. ما همه بخشی از نور هستیم. هر روح بخشی از کل یا خداست. تنها چیزی که می‌دانم این است که عشق آن طرف خالص و بدون قید و شرط است. ما در زمین به هیچ وجه مانند عشقی که آنجا حس کردم، عشق نداریم. وقتی وارد نور شدم، احساس کردم به طور کامل دوست داشته شده و پذیرفته‌ام. در زمین همیشه به عشق شرایطی وجود دارد. وقتی که به تازگی عاشق می‌شویم، بسیار خالص‌تر از بعدهاست. فکر می‌کنم این به این دلیل است که فقط خوبی‌های طرف مقابل را می‌بینیم. بعدها به نظر می‌رسد که این شخص مطابق چیزی است که شما در زندگی‌تان می‌خواهید. وقتی که نیستند، خداحافظ. دوست داشتن: واقعاً باید بر روی دوست داشتن یکدیگر کار کنیم. عشق صرفاً درباره قدرت، کنترل و دریافت بهترین‌ها برای خود است. ما به شخص تنها به عنوان یک فرد که دوستش دارم نگاه نمی‌کنیم، بلکه به عنوان یک دارایی به جایی که می‌خواهم در زندگی بروم. این همچنان در مورد نسب و قدرتی است که شخص دارد. احساس کردم به من گفته می‌شود که هر انسان در نظر خدا دقیقاً یکسان است؛ و ما باید هر فرد را به گونه‌ای دوست داشته باشیم که انگار خدا را دوست داریم زیرا هر یک از ما بخشی از خالق هستیم. زمانی که من کاتولیک بودم به من درباره جهنم، بهشت، برزخ و انواع متفاوتی از گناهان و اینکه بعد از مرگ قضاوت خواهیم شد، گفته شد. احساس کردم هیچ‌یک از این‌ها در آن طرف صحیح نیست. هنگامی که در نور بودم، تنها چیزی که حس کردم عشق، تعلق و پذیرش بود. هیچ گونه قضاوتی درباره من وجود نداشت. احساس کردم دین‌ها چیزهایی ساخته دست بشر برای کنترل جامعه هستند. می‌توانم تجربه فیزیکی در بدنم قبل از ترک آن را به خوبی به یاد بیاورم. به خاطر دارم وقتی زیر آب رفتم تا مقابل خود را می‌دیدم. به یاد دارم که آب با سرعتی حدود ۳ مایل در ساعت مرا به سمت راست حرکت می‌داد. به یاد دارم که فکر کردم، 'خب، اینه دیگه' چون در آن لحظه نمی‌توانستم شنا کنم. فکر کردم می‌میرم و سپس در نور بودم. تجربه در نور همیشه همان بوده چه چیزی گفته شده و چه حسی داشتم. این تجربه بدون شک مهم‌ترین تجربه در زندگی من است.

توضیحات تجربه 5023

من ۱۰ ساله بودم و در کلبه خانوادگی‌مان در شمال میشیگان بودیم. روزی آفتابی و تابستانی بود و من در رودخانه تا سینه‌ام آب می‌رفتم که ناگهان دیگر کف نداشت و زیر آب رفتم در حالی که هنوز ایستاده بودم و چشمانم باز بود. هنوز هم به خاطرم می‌آید که آب مرا با سرعت ۳-۴ مایل در ساعت به سمت راست می‌برد. آخرین چیزی که در آب به یاد دارم این بود که چقدر آب صاف است. در آن زمان نمی‌دانستم چطور شنا کنم. فکر می‌کردم این پایان کار است. چیزی که بعد از آن به یاد دارم، ورود به این نور سفید شفاف است. این نور همه جا دور من بود. می‌توانستم آن را در جلو و در کنار‌ها ببینم اما می‌دانستم که پشت سرم هم هست. سپس متوجه شدم که من نیز همین نور سفید هستم. من یک موجود جداگانه بودم اما همانند نور. سپس حس کردم که یک حضور از این نور وجود دارد و تمام ترس من از من گرفته شد و می‌دانستم که همه چیز خوب خواهد بود. این نور تمام عشق و پذیرش را نسبت به من احساس کردم و حس کردم که این نور را خوب می‌شناختم و به طور کامل به آن اعتماد دارم. هیچ‌گونه قضاوتی درباره هیچ‌یک از اعمال یا بازنگری زندگی من وجود نداشت. شاید به این دلیل بود که من فقط ۱۰ ساله بودم. به من گفته شد که شما اینجا هستید تا یاد بگیرید چگونه عشق بورزید و دانش کسب کنید. وقتی این گفته شد، نه به وسیله کلمات بلکه به وسیله افکار، هر معنای واژگان عشق و دانش به من نشان داده شد. می‌دانستم که این فقط در مورد دانش کتابی یا عشق جسمی صحبت نمی‌کند. این به این معنی بود که من اینجا بر روی زمین هستم تا یاد بگیرم چگونه هر نژادی را بپذیرم و تعصبی نداشته باشم و باید به یادگیری و گسترش در مورد زمین، طبیعت، حیوانات و مردم ادامه دهم. احساس کردم که این مأموریت تمام بشریت است نه فقط من. به عنوان یک بزرگ‌سال، من یک کسب‌وکار را اداره می‌کردم که ۸۰٪ از مشتریانم خارجی بودند. متوجه نشدم که دقیقا زندگی‌ای را که به من گفته شده بود می‌زیستم، مشغول کار با فرهنگ‌های مختلف و به طور مداوم دانش کسب می‌کردم. به گمانم تجربه‌ای که داشتم، یادآوری لطیفی از آنچه بود که در این زندگی برای آن ثبت‌نام کرده بودم، بود. همچنین آنجا هیچ زمانی وجود نداشت. نمی‌توانم بگویم چقدر مدت از بدنم خارج بودم. ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها، همه چیز اکنون بود. می‌دانستم که به بدنم بازمی‌گردم. در مورد این موضوع هیچ بحثی وجود نداشت. می‌دانستم در این زندگی چیزهای زیادی برای یادگیری دارم. نمی‌دانم چگونه به بدنم برگشتم یا چگونه از آب خارج شدم. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که باید به یک منطقه کم‌عمق برخورد کرده باشم و توانسته‌ام بایستم و خارج شوم. فکر می‌کنم یک مانع ذهنی بزرگ وجود دارد وقتی به بدنم برگشتم و ذهن من حتی امروز هم آن را به یاد نمی‌آورد. وقتی ۱۰ ساله هستید و برای زندگی‌تان در یک رودخانه می‌جنگید، می‌توانم ببینم چرا این اتفاق می‌افتد.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
تابستان 1961

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله حادثه غرق شدن 'حادثه تهدیدکننده زندگی، اما نه مرگ بالینی' غرق شدن.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
عالی
تجربه شامل
تجربه شامل تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله، من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
آگاهی و هوشیاری بیشتری نسبت به حالت عادی داشتم. احساس کاملاً ایمنی، شادی و عشق می‌کردم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
زمانی که اولین بار به نور آمدم و متوجه شدم که بخشی از این نور هستم و سپس متوجه شدم که توسط نور و حضوری که نور بود در بر گرفته شده‌ام.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
بسیار سریع
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می‌رسید که در یک لحظه در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنا را از دست داد. هیچ زمانی مانند آنچه می‌شناسیم وجود نداشت. همه چیز اکنون بود.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز باورنکردنی بیشتری زنده بود
آیا بینایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
همه چیز زنده بود. من نوری که در آن بودم را سفید شفاف می‌نامم زیرا در اینجا سفیدتری برای توضیح آن وجود ندارد، خیلی روشن بود اما به چشمانتان آسیب نمی‌زد، اما البته من هم با چشمان فیزیکی‌ام نمی‌دیدم.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق بررسی شده‌اند
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نامطمئن. تنها چیزی که به یاد دارم این است که یک ثانیه فکر می‌کردم چقدر آب شفاف است و ثانیه بعد وارد نور سفید شدم. فکر می‌کنم در یک حالت وحشت بدنم را ترک کردم و نور بلافاصله برای آرام کردن من آنجا بود.
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
در واقع آنها را دیدم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله من احساس نکردم که این موجود بخشی از خانواده من باشد زیرا هیچکدام از آنها که میشناختم مرده نبودند اما من به شدت به این موجود نور اعتماد و عشق ورزیدم. به من گفته شد که برای چه چیزی در زمین هستم و زندگی من درباره چه میباشد. من احساس کردم که با نور یکی شده‌ام و ما یکی هستیم اما شخصیت‌های جداگانه‌ای داریم. من بخشی از آن را احساس کردم. حتی اگر این موجود شخصیتی داشت، من هیچ صورت یا بدنی ندیدم، اما حضور بسیار قوی‌ای داشت.
تجربه شامل
نور
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری که به وضوح منشاء عرفانی یا فرامادی داشت
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله نور سفید من را احاطه کرده بود. بلافاصله تمامی ترس‌هایم را از بین برد. این فوق‌العاده بود. می‌دانستم که در امان و محبوب هستم.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً عرفانی یا فرامادی که فقط دیدن نور سفید که مطمئناً احساس نمی‌شد زمین باشد. بنابراین یک بعد متفاوت، ممکن
تجربه شامل
تنوع احساسی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
شادی، عشق، امنیت، پذیرش. بخشی از من نمی‌خواست به بدنم برگردم زیرا در خانه بودم، اما به من گفته شد که کارهایی برای انجام در اینجا دارم بنابراین احساس نکردم که انتخاب دیگری دارم. من برای این زندگی ثبت‌نام کرده‌ام و قرار بود آن را زندگی کنم. پس از یادآوری اینکه برای چه چیزی اینجا هستم، آن را پذیرفته و خواهان انجام این زندگی نیز بودم.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
آرامش یا شادی فوق‌العاده
آیا احساس شادی داشتید؟
شادی فوق‌العاده
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
احساس اتحاد یا یکی شدن با جهان را داشتم
تجربه شامل
دانش ویژه
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته من در برابر من به سرعت ظاهر شد، بدون کنترل من
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
صحنه‌هایی از آینده جهان؛ اکنون که به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، متوجه شدم که دقیقاً آنچه را که گفته بودند اینجا هستم انجام دادم. جالب است زیرا در آن زمان متوجه نشدم تا زمانی که نزدیک به 5 سال کسب و کارم را داشتم. سپس متوجه شدم که با دانشجویان و استادان کالج کار می‌کردم و هر روز چیز جدیدی یاد می‌گرفتم. همچنین با دانشجویان خارجی در دانشگاه‌ها کار می‌کردم بنابراین با فرهنگ‌های مختلف از سرتاسر جهان در تعامل بودم. فوق‌العاده بود.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
به مرزی رسیدم که مجاز به عبور از آن نبودم؛ یا برگردانده شدم برخلاف میل من

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
کاتولیک رومی محافظه کار/اساسی
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله من می‌دانم که وجود ما می‌تواند خارج از بدن زنده بماند. من معتقدم که ما زندگی‌های زیادی داریم و فقط یک زندگی نمی‌کنیم. به من آموخته بودند که می‌میری و در خاک می‌خوابید تا داوری نهایی. روح چه کار دیگری ممکن است در خاک برای ابدیت انجام دهد، چه هدر رفتن. این هیچ معنایی برای من ندارد. من می‌دانم که می‌توانیم بدون بدن فیزیکی وجود داشته باشیم. من معتقدم که هرگز نمی‌میریم، بدن می‌میرد اما ما ادامه می‌دهیم به یادگیری‌ام.
اکنون دین شما چیست؟
بپتیست معتدل
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله من می‌دانم که وجود ما می‌تواند خارج از بدن زنده بماند. من معتقدم که ما زندگی‌های زیادی داریم و فقط یک زندگی نمی‌کنیم. به من آموخته بودند که می‌میری و در خاک می‌خوابید تا داوری نهایی. روح چه کار دیگری ممکن است در خاک برای ابدیت انجام دهد، چه هدر رفتن. این هیچ معنایی برای من ندارد. من می‌دانم که می‌توانیم بدون بدن فیزیکی وجود داشته باشیم. من معتقدم که هرگز نمی‌میریم، بدن می‌میرد اما ما ادامه می‌دهیم به یادگیری‌ام.
تجربه شامل
حضور موجودات غیرزمینی
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
من موجودی مشخص را ملاقات کردم، یا صدایی که به وضوح از منشاء معنوی یا غیرزمینی بود را شنیدم
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
من آنها را واقعاً دیدم

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله، به من گفته شد که انسان برای کسب دانش و یادگیری چگونگی عشق ورزیدن بر روی زمین قرار داده شده است. با دانش داریم کارهای بزرگی انجام می‌دهیم، اما در زمینه عشق چندان خوب نیستیم. ما در یادگیری چگونگی عشق ورزیدن به یکدیگر راه طولانی داریم؛ راهی طولانی از آنچه که آنجا احساس کردم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
بله، من دوستان زیادی دارم و دوستی‌هایم ۲۰ تا ۳۰ سال طول کشیده است. به نظر می‌رسد که وقتی دوستی می‌سازم، آن را برای مدت طولانی نگه می‌دارم. می‌دانم که هیچ گونه پیشداوری در من وجود ندارد و واقعاً عصبانیم می‌کند وقتی که افرادی درباره نژادهای دیگر صحبت می‌کنند و فکر می‌کنند که از آنها بهترند.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
خیر
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله، به نظر می‌رسد که با مردم بسیار بیشتر هم‌راستا هستم و می‌دانم که آنها چه فکر می‌کنند و چه احساسی دارند. به نظر می‌رسد که همه برای صحبت درباره مشکلاتشان به من می‌آیند. من همیشه در کسب و کار می‌گفتم که می‌خواهم تابلو مشاوره بزنم چون مشتریانم همیشه درباره مشکلاتشان با من صحبت می‌کردند.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بله. یادآوری این موضوع که چرا روی زمین هستم و چه تصمیمی برای این زندگی گرفته‌ام.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، ۴۹ سال طول کشید تا این تجربه را با دیگران به اشتراک بگذارم. حدود ۲۰ سال پیش، اولین کتاب مودی به نام زندگی پس از زندگی را پیدا کردم و متوجه شدم که چه اتفاقی برای من افتاده است. فکر می‌کنم این کتاب در اواخر دهه ۷۰ یا اوایل دهه ۸۰ منتشر شد. آن زمان بود که برای اولین بار به کسی گفتم. درباره کتاب و آنچه که در کودکی برای من اتفاق افتاده بود، به آنها گفته‌ام. این موضوع جدیدی بود و من هنوز در تلاش بودم تا بفهمم که چه برای من اتفاق افتاده است.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
خیر
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه به‌طور قطع واقعی بود. این واضح‌ترین حافظه‌ای است که از دوران کودکی‌ام دارم، حداقل تا زمانی که بدنم را ترک کردم و به نور رفتم.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. اکنون که می‌دانم واقعاً چنین چیزی برای من اتفاق افتاده است، خود را بسیار عادی‌تر احساس می‌کنم.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
قطعاً ترس از مرگ را از بین برده است، دانستن اینکه هنوز وجود دارید. عمل مردن بدن واقعاً ناراحت‌کننده است با تمام درد و... . این چیزی است که مردم از آن می‌ترسند، نه مردن واقعی بدن. وقتی از بدن خود خارج می‌شوید، سبکی و آزادی وجود دارد، خیلی بهتر از بودن در یک بدن فیزیکی. NDEها مانند یوفوها هستند به این معنی که همه می‌دانند که وجود دارند اما مردم می‌خواهند وانمود کنند که وجود ندارند زیرا آنها را درک نمی‌کنند.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
نه، خوب است همانطور که هست.

توضیحات تجربه 2102

من ۱۱ ساله بودم و در کنار رودخانه‌ای بودم که خانواده‌ام یک کلبه چوبی داشتند. هر سال تابستان یک هفته را آنجا سپری می‌کردیم. من در رودخانه‌ای که کاملاً شفاف بود قدم می‌زدم. آب به عمق سینه‌ام بود و نمی‌توانستم شنا کنم. این رودخانه را بارها تجربه کرده بودم و از آن نمی‌ترسیدم. ناگهان دیگر قعر رودخانه وجود نداشت و به زیر آب رفتم. به خاطر دارم که هنوز چشمانم باز بود و همه چیز زیر آب کاملاً واضح و شفاف به نظر می‌رسید. به سمت راست با سرعت تقریباً ۵ مایل در ساعت حرکت کردم.

بنابراین تنها چیزی که یادم می‌آید ورود به یک نور سفید شفاف بود. دیگر هیچ ترسی از غرق شدن نداشتم. می‌دانستم که بدنم کاملاً در امان است. این عشق و پذیرش کامل را از این نور احساس کردم. متوجه شدم که این نور سفید صدایی دارد و جدا از من است. همچنین فهمیدم که من هنوز خودم هستم اما بخشی از این نور سفید نیز هستم. من به آن تعلق داشتم و آن نور سفید به من تعلق داشت. به من گفته شد که تو اینجا هستی تا دانش را به دست بیاوری و یاد بگیری چگونه عشق بورزی. وقتی این را به من گفتند، متوجه شدم که وقتی موجود گفت "تو"، منظورش فقط من نبود، بلکه کل نسل بشر بود. من تمام آثار عشق و دانش را زمانی که این را به من گفت درک کردم. این به معنای عشق جسمانی نبود بلکه بیشتر به معنای یادگیری پذیرش همه نژادها و دانستن این بود که هیچ‌کس از دیگری بهتر نیست.

در مورد دانش، مربوط به دانایی کتابی بود، اما همچنین اینکه باید از فرهنگ‌های دیگر بیاموزم و همه را بدون توجه به نژاد یا رنگشان بپذیرم. چطور به بدنم بازگشتم، مطمئن نیستم. تنها چیزی که می‌توانم متوجه شوم این است که به مکان کم عمق‌تری رسیدم و توانستم بایستم. این تجربه در تمام زندگیم تأثیرگذار بوده است. اکنون با بسیاری از افراد خارجی کار می‌کنم و در موقعیتی هستم که هر روز در حال یادگیری هستم، بنابراین فکر می‌کنم دارم آنچه را که باید انجام دهم انجام می‌دهم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
تابستان 1962

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله حادثه رویداد تهدید کننده زندگی، اما نه مرگ بالینی یک رویداد نزدیک به غرق شدن.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
شگفت‌انگیز
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله من به وضوح از بدنم جدا شدم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
بیشتر از حالت عادی آگاهی و هوشیاری من تمام پاسخ‌ها را در مورد اینکه کی هستم و چه کاری در اینجا انجام می‌دهم، درک کردم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
به محض اینکه به نور آمدم.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
سرعت تفکراتم بیشتر از معمول بود.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
نه وقتی از بدنم بیرون آمدم، هیچ ایده‌ای نداشتم که چقدر مدت زمان گذشته، اما می‌دانستم که بدنم قرار نیست بمیرد.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
بیشتر از معمول
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
رنگ‌ها متفاوت بودند؛ نور سفید واضح، به آن می‌گویم. قبلاً هرگز آن رنگ سفید را ندیده بودم. این نور به چشم‌هایم آسیب نمی‌زد.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
هیچ‌کدام
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
حضوری از آن‌ها را احساس کردم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله وقتی این موجود در نور با من صحبت کرد، از ذهن به ذهن بود، اما دقیقاً فهمیدم که چه می‌گوید.
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری به وضوح از منشا معنوی یا ماورایی
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله همانطور که گفتم، پس از اینکه بدنم را ترک کردم، وارد نوری سفید و شفاف شدم.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
هیچ یک
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
احساس کردم که کاملاً ایمن و مورد عشق هستم. احساس می‌کردم که به این نور تعلق دارم و آن نور به من تعلق دارد.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
آرامش یا خوشایندی فوق‌العاده
آیا احساس شادی داشتید؟
سرشار از شادی
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
متحد، یکی با جهان
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
نه
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
هیچ کدام

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
محافظه کار/بنیادگرا
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
خیر
اکنون دین شما چیست؟
محافظه کار/بنیادگرا
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
خیر
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
صدای نامشخص
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
حضور آنها را حس کردم

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله، به صورت واضح به من گفته شد که چرا اینجا هستم و چرا همه ما اینجا هستیم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
خیر

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله، به نظر می‌رسد که قبل از اینکه افراد صحبت کنند، می‌دانم چه می‌خواهند بگویند. من خیلی بیشتر شهود دارم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
چقدر من بخشی از این جهان هستم، بسیار واضح شد. من بخشی از این نور هستم. ما همه به آن تعلق داریم.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، فقط در couple سال گذشته. متوجه شده‌ام که دیگران نیز تجربیاتی داشته‌اند، در دوران کودکی، اما هرگز به کسی نگفتند.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
خیر
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
این تجربه قطعاً واقعی بود. می‌دانستم که واقعی است. هیچ شکی در مورد چیزی که آن روز در آب برایم اتفاق افتاد وجود ندارد. من قطعاً از بدنم خارج شدم. چطور دوباره به بدنم برگشتم هنوز برایم معماست.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود هیچ چیز نظر من را نسبت به تجربه تغییر نداده است. در ذهن من هنوز به قوی بودن آن در حال حاضر است مانند زمانی که آن را تجربه کردم.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
خیر.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
خیر.