Robert B

NDE مقیاس گریسون: 23
#2379
  • کشورایالات متحده
  • جنسیتM
  • سنOlder Child
  • تاریخ تجربه شده3/31/1957
  • تاریخ ارسال12/4/2005
تجربه شامل
زمان تمام معانی خود را از دست داددیدن گذشته آن‌ها (مرور زندگی)دیدن آینده خوددیدن نوری روشن و غیرزمینیتوسعه توانایی‌های روانیدرک همه چیز درباره جهانتجربه خروج از بدناحساس یکی بودن با جهاناحتمالاً مرگ بالینی را تجربه کرده‌اندOBE, Observed concurrent events away from bodyجهان معنوی واقعی‌تر از واقعیت فیزیکی استاحساس کردند که به خانه بازگشته‌اندمشاهدات تجربه خروج از بدن با شخص دیگری تأیید شدیادگیری درباره خواص فیزیک کوانتومبه یاد آوردن جزئیات آنچه درباره فیزیک کوانتوم آموخته‌اندزمان یک توهم است و در دنیای معنوی وجود نداردتصمیم گرفتند به زندگی بازگردند

توضیحات تجربه

این تجربه در یک صبح بارانی روز یکشنبه، 31 مارس 1957 آغاز شد. در حین تلاش برای بالا بردن چندین بخش آلومینیومی به سمت بالا برای یک آنتن موج کوتاه، به خطوط 8200 ولتی در بالاترین نقطه تماس پیدا کردم. برادر من زودتر از من رها کرد اما هنوز دچار سوختگی در دو دستش شد. من تا پایان مدت زمان نگه‌داشتم و مشاهده کردم که بدن خُرد شده‌ام هنوز به تیرک چنگ زده است. بوی گوشت سوخته‌ام را احساس کردم که با اوزون و بخار از این بدن روی زمین که به سرعت نسبت به آن بی‌علاقه می‌شدم، ترکیب شده بود. من تا زمانی که کابل برق ضخیم را کاملاً سوزانید، به آن چنگ زدم. احساس درد اولیه، احساس کنده شدن پوست زنده، آرامش شدید، صلح و بسیاری از عناصر کلاسیک تجربه نزدیک به مرگ را تجربه کردم. چیزی که دیگران تونل نامیده‌اند، من به این نتیجه رسیدم که عدم وجود به قدری است که ذهن به آن شکل می‌دهد. نور را دیدم که نزدیک می‌شود؛ نور مرا در بر گرفت. موجودیتی که قرار بود مرا برای آنچه من «مصاحبه‌ام با یک موجود عالی» می‌نامم، آماده کند در نور. این موجود اول به نظر می‌رسید که مریم مقدس باشد. تنها پس از اینکه پرسیدم «آیا واقعاً مریم مقدس هستی؟» هویت واقعی‌اش به طرز ناگهانی نمایان شد. تقریباً از ترس فلج شده بودم تا اینکه دوباره پرسیدم: «لطفاً، چه اتفاقی برای من دارد می‌افتد، اینجا چه خبر است؟» از آن نقطه، همه چیز جریان یافت. شوخی فراتر از نقش خود عمل می‌کرد، دیدگاه‌ها و تصاویر با هم ترکیب می‌شدند تا موسیقی فیزیکی تولید کنند. هیچ زمانی وجود ندارد. زمان یک مفهوم محلی برای انسان‌هاست که در فیزیک نقص‌دار وجود دارند. برای دیدن کل آن، شما «موسیقی فیزیکی» را مشاهده می‌کنید. من همزمان مادر خود را که بر روی بدن مرده‌ام فریاد می‌زد و پدرم را در طرف دیگر شهر مشاهده کردم. من در همه‌جا مرده و در هیچ جا زنده نبودم. آنچه می‌خواهم تأکید کنم این است که اگر شما در این رویداد شرکت فعال نداشته باشید، به آرامی کار را پشت سر خواهید گذاشت، قانع شده‌اید که خدا، یک فرشته یا یکی از اعضای خانواده فوت شده‌تان را دیده‌اید. در خودشان کافی است. شادی است که می‌توانید برای همیشه با خود ببرید اما بسیار متفاوت از تأثیر یک مصاحبه و تبادل کامل است که باید توسط شما آغاز شود. شما قیمت سنگینی می‌پردازید. حتی یک روز نمی‌گذرد که به تصمیمم برای بازگشت به سمت مادرم فکر نکنم. روزی نمی‌گذرد که من در حال سوگواری و آرزو برای بازگشت به خانه نباشم. قطعات فیزیک غیرممکن در اطراف داستان من وجود دارد. به گفته دامپزشکان حاضر، غیرممکن است که کفش‌های من شصت فوت دورتر از بدنم پرتاب شده باشد یا این زخم‌های دایره‌ای ناشی از 8200 ولت باشد. جالب‌ترین شاهد از وقایع این بود که در طول الکتروکیشن من در نور آبی محاصره شده بودم که با آنتن در تیرک قطع نمی‌شد بلکه فراتر از آن، به ابرهای کم‌ارتفاعی که در آن زمان در حال عبور بودند، امتداد می‌یافت. هر بررسی در فایل‌های روزنامه‌های محلی برای 31 مارس 1957 داستان دو برادر را که یک آنتن نصب می‌کردند، الکتروکیشن من و یک قطع بسیار عجیب و گسترده برق در سرتاسر شهر در آن صبح یکشنبه را پیدا خواهید کرد.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
۳۱ مارس ۱۹۵۷

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله حادثه از طریق خطوط بالای برق با فشار بالا که به ترانسفورمر قبل از کاهش می‌روند، دچار برق‌گرفتگی شدم. مرگ بالینی (قطع تنفس یا عملکرد قلب یا عملکرد مغز) من دچار برق‌گرفتگی شدم. تمام گوشت‌های پایم سوخت. شش سوراخ به استخوان‌های هر دو پا وجود داشت، خون از چشم‌ها، بینی و گوش‌ها خارج می‌شد. خون از مویرگ‌های سینه‌ام فشرده شده بود. تا به امروز، هنوز زخم‌های دائمی سوراخ‌های خروجی دایره‌ای شکل بر روی پاهایم دارم. در آن زمان، سوراخ‌ها با حرارت سوزانده شدند و می‌توانستید به استخوان‌ها نگاه کنید. بعداً مدارکی توسط 'کارشناسان' نمایش داده شد که می‌گفتند این سوراخ‌ها نمی‌توانستند توسط برق ایجاد شده باشند. آن‌ها همچنین می‌گویند که کفش‌ها نمی‌توانند شصت فوت دورتر از فرد پرتاب شوند.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
عالی
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله من به وضوح از بدنم خارج شدم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
بیشتر از حالت طبیعی هوشیاری و آگاهی
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در حالی که قطعاً بر روی زمین مرده بودم و از فشار برق که هنوز در بدنم در حال حرکت بود دود می‌کردم، اما در عین حال با موجود اعلی، مصاحبه، انتقال و سپس انتخاب وحشتناک برای ماندن یا بازگشت درگیر بودم. با دیدن مادرم که به شدت نالان و دعا می‌کرد، تصمیم به بازگشت به خاطر او گرفتم. بالاترین سطح هوشیاری قبل از جمع‌بندی تبادل و آماده شدن برای بازگشت بود.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
به طرز شگفت‌انگیزی سریع
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می‌رسید که هم‌زمان در حال وقوع است سوال 25 برای یک تجربه نزدیک به مرگ غیرممکن است. اینجا دنیای غیرطبیعی، نزدیک به مرگ، تاریک و تغییر یافته است. این دنیا همین‌جا است. جایی که من بودم روشن، تغییر ناپذیر، ناقص نشده و آگاهی آزاد بود. فیزیک کامل است. اینجا حدس‌های آموزشی و اشتباهات تو در توست. بنابراین نه، هیچ «به نظر می‌رسد که وارد شوم» نبود بلکه قطعاً نفس می‌کشیدم و با تمام فضا، زمان و فیزیک که هست، پر شده بودم. نه آن شکاف کوچک ادراکات محلی اینجا.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز شگفت‌انگیزی بیشتر از حد معمول
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
وقتی خانم زیبایی را که به سمت ماشینش می‌رود مشاهده می‌کنید، از شیشه‌ای اداری نگاه نمی‌کنید بلکه از دوازده بعد زندگی می‌کنید که به اندازه دو جهان در هر طرف شیشه اداری متمایز هستند. آگاهی از نقش این ابعاد روزی نشان خواهد داد که چگونه ما در حال حاضر در دنیایی از خطاهای تو در تو زندگی می‌کنیم.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
چیزی به نام شنوایی وجود ندارد. گفتار یک عملکرد روی هم انباشته شده و شنوایی به‌طور خالص یک عملکرد انسانی است. بی‌معنی است.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق بررسی شده است.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نامشخص. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، به این باور رسیدم که ذهن نمی‌تواند به این شدت غیاب را تحمل کند و ذهن به آن بافت می‌دهد، بنابراین یک تونل. من مشکوک هستم اگر از کسانی که تجربه نزدیک به مرگ داشته‌اند بپرسید آیا این یک تونل بود یا غیاب به این میزان که می‌توان به آن دست زد، به دومی رضایت خواهند داد. نه، هیچ تونلی نیست اما بزرگ‌ترین غیابی است که ذهن هرگز خواهد شناخت.
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
آنها را دیدم.
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله دوباره، اولین برخورد با کسی بود که مطمئن بودم مریم مقدس از تربیت کاتولیکیم است. ترسناک‌ترین بخش تجربه نزدیک به مرگ، لحظاتی بود که من ابتکار عمل را به دست گرفتم و سوالاتی پرسیدم. برای اینکه آنقدر جسور باشم که بپرسم، نیاز بود خیلی فراتر از ترس بروم، اما من پرسیدم، 'آیا واقعا مادر مریم هستید؟' بلافاصله دیدم که چه احساسی داشتم و اینجا چه اتفاقی در حال افتادن است. هر مولکولی در وجودم ناگهان به نظر می‌رسید که از شادی بر دانسته‌ها و درک جدید پرواز می‌کند. نه، او مریم مقدس نبود. شما در حال نزدیک شدن به خانه هستید. نیاز به اینکه او مادر مریم باشد، محو می‌شود.
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری که به وضوح منشاء عرفانی یا دیگر جهانی دارد
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله این نور به عنوان یک نقطه کوچک آغاز شد. من هیچ نقطه مرجعی برای اینکه بدانم آیا این نور به سوی من می‌آید یا من به سوی آن حرکت می‌کنم نداشتم. آن مرا در بر گرفت. این نور است، زنده است و به طرز باورنکردنی درخشان است. настолько живо, настолько дома и полно любви. هیچ انسان غیرآماده‌ای نمی‌تواند این را ملاقات کند و زنده بماند. بدون آمادگی، شما می‌میرید، بدون سوال.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
هیچ‌کدام مطلقاً، بسیار قطعاً بسیاری از سطوح آگاهی و هوشیاری افزایش یافته وجود داشت. هرکدام یک بیداری و تیز کردن آگاهی بودند. درست زمانی که شما شروع به پر شدن با شادی بیداری و تجربه رنگ، نور، فیزیک جدید، تحسین‌های جدید، تقارن می‌کنید، به جلو به یک بیداری بزرگتر و جدیدتر هول داده می‌شوید، بدون زمان برای توقف، لمس کردن یا ماندن در چیزهایی که قبلاً با آنها مواجه بودید. هندسه در اینجا اجرا می‌شود.
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
پسر سیزده ساله‌ای که زیر من روی زمین بود دیگر هیچ معنایی بیشتر از کارهای مربوط به فاصله‌های مجاور یا سنگ‌ها ندارد. در این نقطه چیزی شگفت‌انگیز به وضوح در حال نزدیک شدن است و هر ارزشی زمانی را پیش‌دستی می‌کند.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشحالی شگفت‌انگیز
آیا احساس شادی داشتید؟
خوشحالی شگفت‌انگیز
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
متحد، یکی با جهان
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته مانند فلش به جلو آمد، خارج از کنترل من به عنوان دیدگاه اولیه من از مریم باکره، من این باور را دارم که دیدگاه‌های مشابهی از فرشتگان یا اعضای خانواده متوفی، سپرهایی در برابر واقعیت آنچه ذهن تجربه می‌کند، هستند. بسته به کشور یا منطقه، این سپرها قابل پیش‌بینی هستند. بیشتر مردم بدون سوال آنها را می‌پذیرند.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
از آینده جهان دقیق.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
تصمیم آگاهانه برای 'بازگشت' به زندگی

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
کاتولیک مذهبی و شاگرد حرم
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله به شدت. آن یکشنبه که برق گرفتگی شدم، کاتولیک مذهبی و شاگرد حرم بودم که به خدمت در مراسم عشاء ربانی امیدوار بودم. بلافاصله پس از تصادف و تجربه نزدیک به مرگ، حس عمیقی از شرم داشتم که انسان می‌تواند با آفرینش مذهبی‌اش اینقدر مغرور باشد. واقعاً غم‌انگیز و احمقانه است.
اکنون دین شما چیست؟
متوسط از زمان تصادف به بعد، روحانی و ناتوان از دیدن ارزشی در آداب و رسوم مذهبی یا دکترین. کاملاً بی‌معنی نسبت به تجربه نزدیک به مرگ. بیشتر یک محافظه‌کار معتدل.
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله به طرز عمیقی. آن روز یکشنبه که با برق گرفتگی مواجه شدم، یک کاتولیک متعصب و پسر قربانی بودم که مشتاق خدمت به مراسم بودم. بلافاصله پس از حادثه و تجربه نزدیک به مرگ، حس عمیقی از شرم داشتم که چطور انسان می‌تواند با خلق خود یعنی دین این‌قدر مغرور باشد. بسیار غم‌انگیز و احمقانه است.
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
وجود یا صدایی واضح از منشاء معنوی یا از دنیای دیگر
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
آنها را دیدم

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله سوال 27. دوباره، نه 'به نظر می‌رسد.' هیچ زمانی برای تسریع وجود ندارد. همه چیز هست. سوال 28. در انتقال درون مصاحبه. هیچ کتابخانه یا پایگاه داده‌ای برای نگهداری آن وجود ندارد. هیچ دایره‌المعارف یا مرجعی برای آن وجود ندارد. این نزدیکی هر لحظه آگاهانه قرار دارد.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
خیر اما درک بنیادی از ماهیت چیزها، مانند درک اینکه دین و علم از همان نسب هستند، بله، اما در روابط شخصی، تعداد کمی از نزدیکانم از تجربه نزدیک به مرگ من خبر دارند.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله دیدگاه‌ها، اشیاء، معکوس‌های فیزیک شناخته‌شده که برای آن‌ها واژگان ندارم.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله توانایی تمرکز بر جوهر در سطح مولکولی و زیرمولکولی. این در زمان‌ها و سال‌های مختلفی بعد از الکتریسیته‌زدگی و بدون هیچ مجموعه‌ای از معیارهای شناخته‌شده اتفاق افتاده است.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
مصاحبه و تبادل. هیچ واژگانی. حتی نقطه شروعی برای این رویداد باشکوه ندارم. از نظر جسمی، بزرگ‌ترین درد زمانی بود که بقیه جوراب‌هایم را از پاهایم کشیدند. در حالی که منتظر آمبولانس بودم. من روی مبل همسایه نشسته بودم و یک خانم وارد شد و گفت که کفش‌ها و جوراب‌هایش را درآورید. کفش‌های من قبلاً پرتاب شده بودند. او زیر پتو رفت و کف پایم را کشید و وقتی گوشت سوخته را دید، بالا آورد. زبانم اجازه نمی‌داد که فریاد بزنم یا صحبت کنم اما می‌دانستم که برگشته‌ام.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله بیست و پنج سال گذشت تا تجربه‌ام را با دیگران به اشتراک بگذارم. تنها استثنا این بود که از مادرم خواستم توصیف کند که او در حین الکتریسیته‌زدگی من کجا و چه کار می‌کرد. او دقیقاً همان چیزی را توصیف کرد که من هنگام بیهوش بودن و روی زمین در فاصله‌ای بسیار دور از خانه دیدم. تنها تعداد کمی از افرادی که من جزئیات بیشتری با آن‌ها به اشتراک گذاشته‌ام، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته‌اند.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
نه در سن سیزده سالگی، مدرسه، خدمت به عنوان پسر قربانی در کلیسا، کشف دختران، و نخستین نشانه‌های راک اند رول بود.
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعا واقعی بود به اطراف خود نگاه کنید. شما در دنیایی زندگی می‌کنید که فراتر از تفاوت‌های فرهنگی است. ما اکنون با افرادی در واقعیت‌های خارج از خودمان حرکت می‌کنیم. تجربه واقعی بود اما من می‌دانم که یک انفجار الکتریکی در لوب گیجگاهی من می‌تواند واقعیت خود را تولید کند. آیا من به NDE به عنوان این اعتقاد دارم؟ مطلقا نه.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعا واقعی بود هیچ اطلاعاتی از حافظه‌ام رفته نیست. سوالات 40 و 41 به این اشاره دارند که از بین می‌رود. هیچ موردی.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه هیچ چیز حتی نزدیک.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
من یاد گرفته‌ام که تعداد بسیار کمی از NDEها قدرت و شجاعت داشته‌اند که در طول تجربه فعال باشند، بپرسند و به عنوان نتیجه این قدرت، به تبادل منتقل شوند. 99.9% از آنچه که در اینجا دنبال خواهد شد، برای انسان هیچ ارزشی یا معنایی ندارد. این همچنین جوهر بیشتر شادی من است.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
من سوالاتی ایجاد می‌کردم که به حافظه خروجی در مقابل از دست دادن کامل حافظه ورودی یا بخش بازگشت NDE پرداخت کند. همچنین برخی سوالات که چگونگی درک NDE از نقش‌های دوگانه و مکمل دین و علم (دو طرف یک چیز) را فاش کند. همچنین دعوت به بحث‌هایی خاص در مورد مسائل و نقش چیزهای زیر اتمی. با این حال، این یک پرسشنامه بسیار خوب به همین شکل است. متشکرم!