Bonnie L
NDE
استثنایی
مقیاس گریسون: 12
#2407
- کشورایالات متحده
- جنسیتF
- سنToddler
- تاریخ تجربه شده1/1/1950
- تاریخ ارسال11/26/2005
تجربه شامل
دیدن نوری روشن و غیرزمینیتوسعه تواناییهای روانیدرک همه چیز درباره جهانتجربه خروج از بدناحساس یکی بودن با جهاناحتمالاً مرگ بالینی را تجربه کردهاندOBE, Observed concurrent events away from bodyجهان معنوی واقعیتر از واقعیت فیزیکی استمشاهدات تجربه خروج از بدن با شخص دیگری تأیید شدزمان یک توهم است و در دنیای معنوی وجود نداردبرخلاف میل خود بازگشتند
توضیحات تجربه
سن ۲: بر پیشانیام با قطعه بزرگی از مبلمان (رادیو، چهار فوت قد، با دکمه شیشهای بزرگ) ضربه خوردم. من سعی کرده بودم بر روی آن بالا بروم و آن را به سمت خودم کشیدم. از بدنم خارج شدم، خودم، مادرم و مرد اورژانس در لباس تیره و کلاهی که بر روی من کار میکردند را دیدم. نور درخشانی، رنگهای زیبا و موسیقی غیرقابل توصیفی را دیدم. به بدنم بازگشتم.
سن هشت: در شب در حالی که به تب مخملک مبتلا بودم، 'مردم' و از بدنم خارج شدم و ابتدا بر روی خودم در اتاق شناور شدم - سپس از طریق سقف بالا رفتم و بر روی خانه رفته بودم. شروع به دیدن تصاویری روشن، زیبا و گسترشیابنده کردم و سپس تصویرهای تاریک، تنگ و ناراحتکننده. تصویر روشن را ترجیح میدادم. این دو به طور متناوب بودند و من هنوز هم حس و احساس دقیقی که در آن زمان داشتم را به خاطر میآورم. گیج شدم اما صبح روز بعد، به خوبی بیدار شدم.
سن ۱۵: به دندانپزشک رفتم (پس از سالها که به دندانپزشک نرفته بودم). به من یک تزریق داده شد، دندانپزشک از اتاق خارج شد، قلبم ناگهان به تپش درآمد و من از بدنم خارج شدم و به خودم نگاه میکردم. آنجا بسیار زیبا بود. افق بزرگی را دیدم که در حال گسترش بود و نور زیاد. مرا به زمین بازگرداندند و وقتی برگشتم، به مجلههایی نگاه کردم که قبلاً در دامانم بود، اما وقتی در آنجا بودم، دیدم که همهشان روی زمین پخش شدهاند. بعد از اینکه برگشتم، دیدم که واقعاً همهجا پراکندهاند. به من گفته شد که به ماده محرک اپینفرین موجود در نولکائین حساس هستم.
در دوران بیست سالگی، شروع به تجربه بسیاری از سفرهای خود به خارج از بدن کردم. برخی از تجربیات او بیای به نزدیکی اتاق خوابم در حین خواب بودند، برخی به بخشهای دیگر جهان، و یک بار به فضایی در یک خط مستقیم رفتم تا اینکه توسط کسی که از من بزرگتر بود به وضوح گفته شد که باید 'برگردم! زمان تو هنوز نیست.' هرگز ترس نداشتم، اما همیشه ماجراجو بودم. در برخی از تجربیات، دوستی یا راهنما داشتم که به نظر میرسید یک مرد بزرگتر است که نوعی معلم بود. یکی از چیزهایی که به من یاد میداد این بود که در حین خواب با افرادی که به زودی قرار است بمیرند تماس بگیریم، تا آنها را آماده کنیم. ما آنها را از بدنهایشان بیرون میکشیدیم و کنفرانسهای دوستانهای داشتیم، و به نظر میرسید که آنها ما را میشناسند. آنها این را به صورت آگاهانه به یاد نداشتند، اما در عین حال از آن بهرهمند میشدند - و من همچنین فهمیدم که این برای همه اتفاق میافتد.
گاهی اوقات این تجربه در خواب من اتفاق میافتاد، اما چند بار حسی در سینهام احساس میکردم که مرا به خانه میکشید و میخوابیدم و به سرعت از بدنم خارج میشدم. یک بار مجبور شدم از کار خارج شوم به خاطر این موضوع، و خوشحالم که این کار را انجام دادم، زیرا این سفر بسیار مهمی بود که باید انجام میدادم.
تجربیات در اواخر سی سالگی من متوقف شد، اما تا به امروز یکی به طور خودبخود به عنوان یک هدیهٔ ناگهانی اتفاق میافتد، که خوب است.
من همچنین در دهه ۱۹۸۰ یک تجربهٔ فرشتهای داشتم که مرا از بیماری استرپ یکساله بهبود بخشید.
همین حدود است.
سن هشت: در شب در حالی که به تب مخملک مبتلا بودم، 'مردم' و از بدنم خارج شدم و ابتدا بر روی خودم در اتاق شناور شدم - سپس از طریق سقف بالا رفتم و بر روی خانه رفته بودم. شروع به دیدن تصاویری روشن، زیبا و گسترشیابنده کردم و سپس تصویرهای تاریک، تنگ و ناراحتکننده. تصویر روشن را ترجیح میدادم. این دو به طور متناوب بودند و من هنوز هم حس و احساس دقیقی که در آن زمان داشتم را به خاطر میآورم. گیج شدم اما صبح روز بعد، به خوبی بیدار شدم.
سن ۱۵: به دندانپزشک رفتم (پس از سالها که به دندانپزشک نرفته بودم). به من یک تزریق داده شد، دندانپزشک از اتاق خارج شد، قلبم ناگهان به تپش درآمد و من از بدنم خارج شدم و به خودم نگاه میکردم. آنجا بسیار زیبا بود. افق بزرگی را دیدم که در حال گسترش بود و نور زیاد. مرا به زمین بازگرداندند و وقتی برگشتم، به مجلههایی نگاه کردم که قبلاً در دامانم بود، اما وقتی در آنجا بودم، دیدم که همهشان روی زمین پخش شدهاند. بعد از اینکه برگشتم، دیدم که واقعاً همهجا پراکندهاند. به من گفته شد که به ماده محرک اپینفرین موجود در نولکائین حساس هستم.
در دوران بیست سالگی، شروع به تجربه بسیاری از سفرهای خود به خارج از بدن کردم. برخی از تجربیات او بیای به نزدیکی اتاق خوابم در حین خواب بودند، برخی به بخشهای دیگر جهان، و یک بار به فضایی در یک خط مستقیم رفتم تا اینکه توسط کسی که از من بزرگتر بود به وضوح گفته شد که باید 'برگردم! زمان تو هنوز نیست.' هرگز ترس نداشتم، اما همیشه ماجراجو بودم. در برخی از تجربیات، دوستی یا راهنما داشتم که به نظر میرسید یک مرد بزرگتر است که نوعی معلم بود. یکی از چیزهایی که به من یاد میداد این بود که در حین خواب با افرادی که به زودی قرار است بمیرند تماس بگیریم، تا آنها را آماده کنیم. ما آنها را از بدنهایشان بیرون میکشیدیم و کنفرانسهای دوستانهای داشتیم، و به نظر میرسید که آنها ما را میشناسند. آنها این را به صورت آگاهانه به یاد نداشتند، اما در عین حال از آن بهرهمند میشدند - و من همچنین فهمیدم که این برای همه اتفاق میافتد.
گاهی اوقات این تجربه در خواب من اتفاق میافتاد، اما چند بار حسی در سینهام احساس میکردم که مرا به خانه میکشید و میخوابیدم و به سرعت از بدنم خارج میشدم. یک بار مجبور شدم از کار خارج شوم به خاطر این موضوع، و خوشحالم که این کار را انجام دادم، زیرا این سفر بسیار مهمی بود که باید انجام میدادم.
تجربیات در اواخر سی سالگی من متوقف شد، اما تا به امروز یکی به طور خودبخود به عنوان یک هدیهٔ ناگهانی اتفاق میافتد، که خوب است.
من همچنین در دهه ۱۹۸۰ یک تجربهٔ فرشتهای داشتم که مرا از بیماری استرپ یکساله بهبود بخشید.
همین حدود است.
اطلاعات پسزمینه
Gender:
زن
Date NDE Occurred:
1950، 1956، 1963، چندین تجربه خروج از بدن در دهه 70
عناصر NDE
در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکنندهای به زندگی وجود داشت؟
بله حادثه بیماری مرتبط با جراحی آسیب مستقیم به سر مرگ بالینی (توقف تنفس یا عملکرد قلب یا عملکرد مغز)
سن دو سال: بر اثر سقوط قطعه بزرگی از اثاثیه به سرم ضربه خورد. سن هشت سال: تب اسکارلت. سن 15: تزریق نواوکائین در دندانپزشکی باعث توقف قلبم شد. (واکنش به اپینفرین در آن - میتواند قلبها را هم متوقف کند و هم شروع کند.)
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی میکنید؟
عالی
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شدهاید؟
بله
من به وضوح از بدنم جدا شدم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمرهی شما مقایسه میشد؟
آگاهی و هوشیاری بیشتری نسبت به حالت عادی
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در تمام مدت، در همه آنها.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
نه
آیا زمان به نظر میرسید که سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد؟
نه هیچ حسی از زمان وجود نداشت.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
بسیار بیشتر از معمول
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
بینایی ۳۶۰ درجه و شنیدن، به صورت همزمان، همچنین احساس واضحی از خودم به عنوان بزرگتر از زمین - ادامه دادن و ادامه دادن فراتر از تمام افقها.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
همه چیز را شنیدم، میتوانستم همه چیز را تفکیک کنم، هیچ صدای همهمهای وجود نداشت.
آیا به نظر میرسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق میافتد آگاه بودید؟
نه
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نه هرگز در هیچ یک از تجربیاتم تونلی ندیدم - اما این به این معنا نیست که در آینده تونلی نخواهم دید. من به تجربیات تونل دیگران باور دارم.
آیا در تجربهتان موجوداتی را دیدید؟
نه
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله فقط در تجربیات خارج از بدنم در دهه بیست و سی سالگی.
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شدهاید؟
نوری که به وضوح از منشاء عرفانی یا دیگرجهانی بود.
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، فوقالعاده روشن و نفوذکننده از همه چیز، همه جا با نور اشباع شده بود. و به عنوان کسی که در زمین نسبت به نور حساس است و نورهای خیلی روشن را ناخوشایند و سردردزا میداند، این نوع نور نبود. من آن نور را دوست داشتم.
آیا به نظر میرسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شدهاید؟
به وضوح دنیایی عرفانی یا دیگرجهانی زمین، فضا و همچنین جایی فوقالعاده که نمیتوانم به یاد بیاورم.
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
شاد و سبک و واقعاً فوقالعاده بود. منظورم این است که فقط شاد نبود، بلکه نوعی شادی بود که در آن، داستی داک در حال پریدن همه جا بود.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشی شگفتانگیز
آیا احساس شادی داشتید؟
شادی شگفتانگیز
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
متحد، یکی با جهان
آیا بهطور ناگهانی بنظر میرسید همه چیز را میفهمیدید؟
همه چیز درباره جهان
آیا صحنههایی از گذشته به یادتان آمد؟
نه، اما توضیح اینکه چه چیزی را به همراه آوردم دشوار است. آن را با خودم آوردم اما توصیف آن سخت خواهد بود.
آیا صحنههایی از آینده به شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
نه
خدا، روحانیت و دین
آیا قبل از تجربهتان چه دینی داشتید؟
متوسط هیچ در 2 یا 8؛ تا سن 15 سالگی به طور سطحی پروتستان شده بودم.
آیا شیوههای مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
خیر
اکنون دین شما چیست؟
متوسط روحانی، به جای مذهبی
آیا به دلیل تجربهتان در ارزشها و باورهای خود تغییری داشتید؟
نه
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شدهاید یا صدایی ناشناس شنیدهاید؟
موجود مشخصی یا صدایی واضح از منشأ مقدس یا فرامادی
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
هیچکدام
در مورد زندگیهای دنیوی ما غیر از دین
در طی تجربهتان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله. نمیتوانم. هنوز در حال کار کردن بر روی آن هستم. اما هرگز از مرگ نترسیدهام. و وقتی میشنوم کسی که میشناسم مرده است، دشوار است که خوشحالی خود را به صورت ظاهری پنهان کنم، چون میدانم که آنها 'فارغالتحصیل' شدهاند.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
نه
پس از NDE
آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
نه
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله همیشه به عنوان فردی با تواناییهای روانی شناخته شدهام. میدانم که چه زمانی زنان باردار هستند و چه زمانی مردم قرار است بمیرند، اما این را با آنها به اشتراک نمیگذارم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که بهویژه برای شما معنیدار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
واقعیت این است که فراتر از خود ما چیزهای بیشتری وجود دارد که ما هرگز نمیتوانیم تصور کنیم. من کودکی نسبتاً Horrible داشتم و تجربیات به من کمک کرد تا زنده بمانم و من را بسیار شهودی، روحانی کرده و از سن چهار سالگی هر چیزی که میتوانستم بدست آورم را با ولع بخوانم و امیدوار بودم (برای خودم، زیرا به کسی نگفته بودم) که شاید روزی به چیزی مشابه با تجربیاتم برخورد کنم.
همچنین، بارها از دور بدن 'مرده' خود را دیدهام و میدانم که این یک چیز ترسناک نیست - 'مردن' چیزی نیست که از آن بترسیم.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟
بله چند دهه قبل از اینکه آن را به اشتراک بگذارم. تجربیات کودکی را با مادرم به اشتراک گذاشتم که جزئیات خانهای که در سن دو سالگی در آن زندگی میکردم را تأیید کرد و موضوع مرد اورژانس در یونیفورم تیره با کلاه تیره همسان را گفت.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
نه فکر میکردم تنها کسی هستم که این اتفاق برایش افتاده است، زیرا هیچکس هرگز دربارهاش صحبت نمیکرد. حتی دقیقاً نمیدانستم که چه اتفاقی برایم افتاده است (به هر حال به عنوان یک کودک).
شما درباره واقعیت تجربهتان در کوتاه مدت (روزها تا هفتهها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود این تجربه از واقعیت زندگی در زمین واقعی تر بود. این واقعیت واقعی بود. این (زندگی در زمین) فقط سایه یا بازتابی از واقعیت است. و روشن ترین نور خورشید در مقایسه کم نور است.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربهتان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود همانطور که در بالا توضیح داده شد. هرگز دیدگاه من تغییر نکرده است.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربهتان کمک کنیم؟
شما کی هستید (جودی و جف) و چگونه در این زمینه مشغول شدید؟