Terry E
NDE
مقیاس گریسون: 2
#1012
- کشورایالات متحده
- جنسیتF
- سنCollege Age
- تاریخ تجربه شده10/3/1970
تجربه شامل
زمان تمام معانی خود را از دست داددیدن گذشته آنها (مرور زندگی)دیدن نوری روشن و غیرزمینیتوسعه تواناییهای روانیدرک همه چیز درباره جهانتجربه خروج از بدناحتمالاً مرگ بالینی را تجربه کردهانداظهار کردند که با خدا یکی بودهاند یا هستندهدف زندگیهای فردی را توضیح میدهدزمان یک توهم است و در دنیای معنوی وجود نداردملاقات با عیسی مسیحتصمیم گرفتند به زندگی بازگردند
من هیچ بازنگری در زندگی نداشتم، بلکه عیسی و من یک گفتگوی شگفتانگیز داشتیم که او با صبر به تمام سوالات من پاسخ داد. یکی که به یاد دارم: من به تازگی یک دوره سخت در حساب دیفرانسیل را به پایان رسانده بودم و همه پاسخهای امتحان نهایی را درست گرفته بودم به جز یکی - میخواستم بدانم پاسخ آن سوال چیست. عیسی خندید و سپس پاسخ را به من داد، نه با کلمات بلکه در یک 'دانش' که نه تنها عنصر سوال را دربر میگرفت، بلکه درک کاملی از تمام جنبههای رابطهای سوال را شامل میشد. او حس شوخطبعی فوقالعادهای دارد و من به وضوح حس کردم که او از ما انسانها مانند پدری که از دیدن زخمهای جزئی که بچهها به خود میزنند لذت میبرد، لذت میبرد.
من زایمان سختی از دختر اولمان را در ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۰ تجربه کردم. من تنها نوزده سال داشتم، استخوان ریزی و نوزاد بیش از هشت پوند وزن داشت. پس از ساعتها درد زایمان، پزشک سرانجام یک عمل سزارین برای زایمان او انجام داد. بعداً به من گفتند که در حین عمل، دچار خونریزی شدهام و پزشکان نگران بودند که 'تقریباً من را از دست دادهاند'. اما این زمانی نبود که تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتهام. این دو روز بعد از آن اتفاق افتاد.
من در خانه با خانوادهام (مادرم، خواهرم و پدرم) بودم زیرا شوهرم در نیروی هوایی بود و برای آموزش به چند ایالت دورتر رفته بود. من اولین واکنش آنافیلاکتیک خود را تجربه کردم؛ پزشکان حدس میزدند که این احتمالاً واکنش تأخیری به داروهایی است که در زایمان دریافت کردهام. خواهرم و مادرم من را به بیمارستان بردند (در آن زمان ۹۱۱ وجود نداشت) و من در زمان ورود بالینی مرده اعلام شدم. به یاد دارم که به بخش اورژانس منتقل شدم و از گوشه اتاق به خودم که روی میز بود نگاه میکردم. بدنم به سمت بالا نگاه میکرد و چشمانم باز بود، اما نمیتوانستم ببینم. به اندازه کافی تلویزیون دیده بودم که بدانم 'مُرده' هستم. همچنین یادم میآید که مادرم و خواهرم در سمت دیگر درب اورژانس سعی میکردند از طریق پنجره کوچک در به داخل نگاه کنند. (به آنها گفتم که آنها را دیدهام و میتوانم توصیف کنم کجا بودند، چگونه به نظر میرسیدند و چه گفته بودند. آنها به من باور نکردند - خواهرم گفت: 'اما تو مرده بودی. ما تو را دیدیم!' بنابراین بعد از واکنش آنها، چندین سال به کسی دیگر نگفتن.)
با اینکه این اتفاق تقریباً سی و چهار سال پیش رخ داد، هنوز میتوانم آن را به وضوح به یاد بیاورم. من تونلی را تجربه نکردم، بلکه در نور زیبای عشق محاصره شدم و میدانستم که مانند یک کودک روی زانوی عیسی نگه داشته میشوم. این احساسی از عشق بیقید و شرط است، نزدیکترین چیزی که میتوانم بگویم، عشق بیحد و مرزی است که وقتی دختر کوچکام را در آغوش گرفتم احساس کردم - اما حتی آن هم یکسان نیست. من بازبینی زندگی نداشتم، بلکه عیسی و من گفتگویی شگفتانگیز داشتیم که او با صبر به تمام سوالاتم پاسخ داد. یکی را به وضوح به یاد دارم: من به تازگی یک دوره طاقتفرسا در حساب دیفرانسیل و انتگرال را تمام کرده بودم و همه پاسخهای آزمون نهایی را درست گرفته بودم به جز یکی - من میخواستم بدانم آن سوال چه بوده است. عیسی خندید و سپس جواب را به من داد، نه با کلمات بلکه با 'دانشی' که نه تنها عنصر سوال بلکه یک درک کامل از تمام جنبههای روابط سوال را در بر میگرفت. او حس شوخطبعی فوقالعادهای دارد و من به وضوح احساس کردم که او از تماشای وارد شدن ما انسانها به مشکلات جزئی مانند پدری که از تماشای سر و کله زدن فرزندانش لذت میبرد، لذت میبرد.
اجازه داشتم که دانش و درک کامل داشته باشم. به یاد دارم که آگاهی با شفافیت کامل به من رسید و فکر کردم، 'البته، این خیلی واضح است. چرا همه ما این را نمیبینیم؟' هرچند اجازه نداشتم تمام دانش را که به من نشان داده شد نگه دارم، اما دو مورد وجود دارد که اجازه داشتم نگهدارم:
۱) در پاسخ به سوال من درباره ادیان جهان و اینکه کدام دین 'حقیقی' است، او پاسخ داد 'مردان به من از مسیرهای مختلف میآیند' و من درک کامل پاسخ را داشتم که فراتر از آن چیزی است که کلمات میتوانند منتقل کنند.
نقطه این نیست که مذهب باشد، بلکه ایمان است.
2) در پاسخ به سوال من درباره اینکه چرا اینجا هستیم، او پاسخ داد: "برای اینکه یکدیگر را دوست داشته باشیم." دوباره، درک و معنای پاسخ او بسیار بیشتر از کلمات است. هر یک از ما بخشی از او هستیم و با دوست داشتن یکدیگر (و خودمان)، در واقع او را دوست داریم.
بعد از چیزی که به نظر میرسید ساعتها طول کشید، اما طبق سوابق بیمارستان تنها حدود هفت دقیقه بود، او از من پرسید آیا دوست دارم به زمین برگردم. احساس کردم که او قبلاً به جواب آن آگاه است، اما به خاطر ادب میپرسید. به او گفتم که میخواهم اینجا بمانم و دخترم را بزرگ کنم. او گفت: "به میل تو"، و در همان لحظه، من دوباره در بدنم بودم. احساس کردم سوزنها در بدنم هستند و درد را حس کردم و شنیدم که پزشک میگوید: "فکر میکنم او را پس آوردیم."
از آن زمان من دومین دخترم را دارم و نوه چهارمش در سپتامبر آینده به دنیا میآید. میدانم که هدف من اینجاست که مادر/مادربزرگ باشم و این نقش توسط خدا به شدت مورد احترام است. من این مسئولیت را بسیار جدی میگیرم - و خیلی میخندم!
Date NDE Occurred:
۳ اکتبر ۱۹۷۰
در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکنندهای به زندگی وجود داشت؟
بله واکنش آلرژیک زایمان مرگ بالینی واکنش آنافیلاکتیک بعد از زایمان.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی میکنید؟
مثبت
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شدهاید؟
بله
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
من از نظر جسمی به طور بالینی مرده بودم. از نظر روحی، من بیشتر از همیشه آگاه بودم و این تجربه را قبل یا بعد از آن نداشتهام.
آیا زمان به نظر میرسید که سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد؟
همه چیز به نظر میرسید که در حال حاضر در حال وقوع باشد؛ یا زمان متوقف شده بود یا تمام معنا را از دست داده بود. تغییر یافته؟ بیشتر این بود که هیچ فضایی یا زمانی وجود نداشت.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله بله، خدای ما
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، دیده نشد، بلکه در آن احاطه شده بودم.
آیا به نظر میرسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شدهاید؟
نه
تجربه شامل
تنوع قوی احساسی
آیا بهطور ناگهانی بنظر میرسید همه چیز را میفهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان
آیا صحنههایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشتهام به سرعت در برابر من ظاهر شد، از کنترل من خارج بود
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
به مرزی رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا برخلاف میل من به عقب فرستاده شدم
آیا قبل از تجربهتان چه دینی داشتید؟
کاتولیک متوسط
اکنون دین شما چیست؟
کاتولیک معتدل
آیا به دلیل تجربهتان در ارزشها و باورهای خود تغییری داشتید؟
خیر
تجربه شامل
وجود موجودات فرازمینی
آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله، کلمات ما ناکافی هستند.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله، خوابهایی به من داده شده است که همیشه درباره بارداریها بوده و نوزادان به من نشان داده شدهاند. همه آنها ثابت شدهاند که واقعی هستند.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟
بله خانواده نزدیک و فرزندان زمانی که به سن بزرگسالی رسیدند. شوهرم تا سالها بعد به من ایمان نیاورد. هر دو دخترم به من ایمان داشتند.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر