C

FDE مقیاس گریسون: 3
#102

توضیحات تجربه

من تازه وارد پارکینگ دانشگاه شده بودم و آماده رفتن به کلاس بودم که مردی به شیشه ماشینم ضربه زد. تنها چیزی که می‌دیدم یک دست بود. در را باز کردم تا ببینم چه می‌خواهد. او یک تفنگ را در چهره‌ام گرفت و از من پول خواست. من تمام پولی که داشتم یعنی مقداری سکه را به او دادم. او رفت، اما چند دقیقه بعد برگشت و خواست که به صندلی سرنشین جلو منتقل شوم. کلیدهایم هنوز در سیستم روشن ماشین بودند وقتی او سوار شد و ماشین را روشن کرد. او مرا به یک دستگاه خودپرداز بانک برد و از من خواست پول برداشت کنم. بعد از بانک، او مرا وادار کرد تا در صندلی دراز بکشم تا هیچ کس نتواند من را ببیند. او مرا به یک کوچه در یک منطقه مسکونی برد و خواست که به صندلی عقب خزیده کنم. قبل از اینکه به صندلی عقب خزیده باشم، او تفنگ را به شقیقه چپم گذاشت و گفت که می‌خواهد مرا بکشد چون می‌توانم او را شناسایی کنم. من او را قانع کردم که نمی‌توانم او را شناسایی کنم به کمک خدا. من به خواسته‌اش روی صندلی خزیدم. در عقب یک پالتو داشتم که به من گفت آن را روی سرم بگذارم. وقتی پالتو را روی سرم گذاشتم، او از من خواست شلوارم را دربیاورم. در آن زمان بود که دوباره تفنگ را به سرم گذاشت. می‌توانستم بفهمم که این یک تفنگ است به خاطر وزن آن و اینکه سرد بود. او دکمه ماشه را عقب کشید و گفت که می‌خواهد مرا بکشد. در همین لحظه، تجربه من شروع شد. من به خدا دعا کردم که اگر این اراده اوست، آماده‌ام، اما از او خواستم که نگذارد خانواده‌ام مرا این گونه پیدا کنند، مخصوصاً برادرم. قلبم شروع به تند تند زدن کرد و آنقدر در سینه‌ام ضربه می‌زد که فکر کردم قرار است بترکد. سپس آرامش شگفت‌انگیزی مرا در بر گرفت. نوری درخشان مانند یک میلیون شمع را دیدم که می‌سوزند و احساس گرما و آرامش عجیبی کردم. سپس صدایی از بیرون از بدنم به گوشم رسید که گفت: "تو خوب خواهی بود." این بیشتر نوعی "درک" بود تا یک صدا. بعداً وقتی با برادرم در مورد این تجربه صحبت کردم، او گفت که می‌دانسته من در مشکل هستم و به خانه برگشته تا مرا پیدا کند و سعی کند مادرمان را پیدا کند.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
18 اکتبر 1989

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله؟ نبرد درون شهری؟ من قربانی تجاوز مسلحانه بودم. رویداد تهدیدکننده زندگی، اما نه مرگ بالینی، من با اسلحه تهدید شدم و اسلحه در حال کشیدن به سرم بود. اسلحه ای به سرم گذاشته شده بود و صدای خرخره آن را شنیدم که آماده شلیک بود.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مخلوط
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
خیر
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
تمام حس های من "فوق العاده هوشیار" بودند
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می رسید که همزمان در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنا را از دست داد. احساس می کردم که زمان وجود ندارد و می توانم انتخاب کنم که آیا می خواهم به عملکرد "عادی" بازگردم یا نه.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
من یک "صدا" شنیدم. لطفا توضیحات را در حساب دقیق گزارش شده قبلی ببینید.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله، من یک حضور را احساس کردم اما نمی دانم که چه کسی یا چه چیزی بود. هرگز آن حضور را ندیدم فقط آن را احساس کردم.
تجربه شامل
نور
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، در یک نقطه احساس کردم که از بدنم جدا شدم، تقریباً مانند این بود که این اتفاق برای شخص دیگری می‌افتاد و من به عنوان یک شخص دیگر آنجا بودم. نه واقعاً یک تجربه خروج از بدن نیست.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
خیر
تجربه شامل
تنیدگی احساسی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
ترس شدید سپس آرامش شدید.
تجربه شامل
دانش ویژه
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان عشق مهم است. این مهمترین درسی است که می‌توانیم اینجا بیاموزیم. چگونه بدون قید و شرط یکدیگر را دوست داشته باشیم.
تجربه شامل
مرور زندگی
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته ام مانند فلش از جلوی چشمانم گذشت، از کنترل من خارج شد. چیزهایی را دیدم که برای من مهم بودند و مهم بود که از این زندگی بیاموزم. دیدم که عشق مهم است و چیزهای مادی این دنیا بی‌اهمیت هستند، اما ما برای یکدیگر اینجا هستیم.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
صحنه‌هایی از آینده جهان تنها رویداد آینده‌ای که کاملاً به من نشان داده شد این بود که من خوب خواهم بود. و خوب، من امروز اینجا زنده و سالم هستم.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به یک مانع رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا به زور به عقب فرستاده شدم. احساسی داشتم که در اینجا هدفی داشتم که برآورده نشده بود و تصمیم به بازگشت گرفتم.

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
محافظه‌کار/اصول‌گرا
اکنون دین شما چیست؟
محافظه‌کار/اصول‌گرا
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله، من به خدا نزدیک‌تر شده‌ام و هیچ شکی در مورد آنچه که فراتر از این دنیا برای ما وجود دارد، ندارم.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله، می‌توانم نور و گرما را توضیح دهم اما به نظرم کلمات به اندازه کافی مناسب نیستند.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله می توانم انرژی زندگی را حس کنم. توانستم اوراهای بسیاری از مردم را ببینم. من اوراه برادرم را در حین درمان "دست گذاشتن" دیدم. او "انرژی بد" را از بالای ستون فقراتش حذف کرد. من دیدم که انرژی بد حذف شده و انرژی جدید که جایگزین آن شد. می توانم انرژی شیطانی در برخی افراد را حس کرده و ببینم. این انرژی مانند اورای سیاه یا خاکستری است. مانند این است که می توانم در روح آنها از طریق چشمانشان نیز ببینم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بدترین قسمت تجاوز بود و بهترین قسمت این بود که احساس کردم با خدا یا نوعی فرشته ملاقات کردم.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله برخی باور کردند و برخی دیگر تمسخر کردند اما آن زمان اهمیتی نداشت و اکنون هم اهمیتی ندارد. برخی راحت شده و به خدا نزدیکتر شده اند.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
حدود یک ماه بعد از آن، در یک خواب "دیدار"ی از یک "موجود" داشتم که به زبانهای مختلف با من صحبت کرد. من مترجم بودم و دوباره پیام این بود که خوب خواهم بود.