Sammy

NDE مقیاس گریسون: 2
#109

توضیحات تجربه

من علائم شبیه به آنفولانزا را تجربه می‌کردم که با برخی دردهای خفیف که از قفسه سینه به دو بازو و سپس به فک می‌تابید، همراه بودند. من به پزشکان دو آزمایش EKG کاملاً صحیح دادم و علائم به عنوان یک ویروس بد گزارش شد. پس از چند هفته بدون بهبودی و یک آزمایش EKG دیگر، تصمیم به انجام آزمایش استرس قلبی گرفتم. این آزمایش شامل راه رفتن بر روی تردمیل در سطوح مختلف سختی در حالی که به یک دستگاه EKG پیچیده وصل هستم، می‌شود. در مرحله اول آزمایش، درد شدیدی در قفسه سینه‌ام احساس کردم. به نظر می‌رسید کسی یک گیره بزرگ را روی قفسه سینه‌ام گذاشته باشد. یادم می‌آید که پزشک از من پرسید که آیا خوب هستم و در حال افتادن بودم، اما خاطرم نیست که بر روی تردمیل یا زمین افتادم. پس از آن، خاطراتم تکه‌تکه از تصاوير و احساسات بود. یادم می‌آید که از یک تونل یا گذرگاه لوله‌ای با صدای بلندی در پس‌زمینه عبور می‌کردم. نمی‌توانم به یاد بیاورم که چگونه وارد یا خارج از آن لوله شدم. چیزی که به یاد دارم این است که به سوی نوری شگفت‌انگیز با درخشش بی‌پایان کشیده می‌شدم. وقتی به سوی نور حرکت می‌کردم، همسر اولم (یادداشت NDERF: همسر اول او فوت شده بود) به من برخورد کرد. او خوشحال بود که مرا می‌بیند اما نگران بود که زمان حضور من در آنجا نیست. می‌دانستم که او در شکل حاضرش خوشحال و راضی است. یادم نمی‌آید که او به من بگوید. فقط می‌دانستم. این‌گونه بود که گویا ما به سمت راست چرخیدیم. چیز دیگری که به یاد می‌آورم، نشستن در یک علفزار سبز گرم با آسمان آبی درخشان بود. نمی‌توانم به وضوح به یاد بیاورم که آیا در آنجا چمن، گل‌ها یا گیاهان دیگری وجود داشت. من با کسی در آنجا صحبت کردم. ما ساعت‌ها درباره دلیل حضور همه ما در اینجا و برنامه‌هایم برای این زندگی صحبت کردیم. در آن زمان، همه چیز را می‌دانستم، تمام معنای زندگی و اینکه همه چیز در مورد چیست. جز جمله آخر هیچ چیزی از آن را به خاطر نمی‌آورم. برای من روشن است که نباید به یاد بیاورم. تا به امروز، هنوز هم خواب آن گفتگو را با جزئیات فراوان می‌بینم. وقتی بیدار می‌شوم، هنوز نمی‌توانم آن را به یاد بیاورم. نمی‌دانم که با چه کسی یا حتی چه چیزی صحبت کرده‌ام. می‌توانم بگویم که عشق بی قید و شرط و حکمت نامحدود را احساس کردم. همان‌طور که گفتم، تنها چیزی که از آن گفتگو به یاد دارم یک جمله است. آن را به وضوح به خاطر دارم، گویی که تازه آن را شنیدم. یک صدا مردانه عمیق گفت: "پس تصمیم گرفته شد، تو برمی‌گردی." در انتهای آن جمله، پرسنل پزشکی مرا برای بار دوم شوک دادند. من به شدت به بدنم بازگشت کردم و شدت شوک را با تمام وجود احساس کردم. گویی کسی یک بمب کوچک را در قفسه سینه‌ام منفجر کرد. چشمانم به طور ناگهانی باز شد و من سر مردی را که این کار را کرد، دیدم. او گفت "تبدیل"، که اصطلاح پزشکی برای بازسازی ریتم قلبی است. این به من می‌گوید که این شوک دوم بود. دکتری که آزمایش استرس را انجام داد گفت که ما دو بار به من شوک دادند. بار اول من تبدیل نشدم. چشمانم دوباره بسته شد. بار بعدی که باز شد، در بخش مراقبت‌های قلبی بودم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
18 ژوئیه 1988

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله حمله قلبی مرگ بالینی ایست قلبی.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مثبت
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
نامشخص در طول رویدادهایی که به خاطر دارم، هرگز تمایلی به نگاه کردن یا در نظر گرفتن هیچ بخشی از بدنم نداشتم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
خاطراتی که می‌توانم به یاد آورم، بسیار تیز و واضح هستند.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به یکباره به نظر می‌رسید؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنا را از دست داده بود من چندین ساعت در میدان سبز صحبت کردم. تلاش برای احیا کمتر از پنج دقیقه طول کشید.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
یک صدای سفید در تونل. این صدایی مشابه سکوت باز روی رادیو یا صدای امواج اقیانوس بدون ضربه‌زدن امواج خواهد بود.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
بله من مسافرت با سرعت بسیار بالا از طریق یک گذرگاه تاریک لوله‌ای را به یاد می‌آورم.
تجربه شامل
حضور افراد متوفی
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله، من با همسر اول مرحومم ملاقات کردم. من با یک موجود عالی درباره اینکه چرا اینجا هستیم و ماموریت من در این زندگی چیست صحبت کردم. من هیچ خاطره‌ای از ظاهر این موجود ندارم. فکر می‌کنم شاید قبل از حمله قلبی‌ام این موجود را می‌شناختم ولی مطمئن نیستم.
تجربه شامل
نور
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، نوری بسیار روشن و به‌صورت غیرقابل توصیفی زیبا با طیف کامل. با وجود شدت نور، نگاه کردن به آن ناخوشایند یا دردناک نبود.
تجربه شامل
یک منظره یا شهر
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً عرفانی یا غیرزمینی. منطقه‌ای با نور و "دشت سبز" که در بالا توصیف شده است.
تجربه شامل
تنیدگی عاطفی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
احساس شگفت‌انگیز از مراقبت مطلق و عشق. نزدیک‌ترین توصیفی که می‌توانم ارائه دهم عشق بدون قید و شرط یک مادر به یک کودک نوزاد است.
تجربه شامل
دانش ویژه
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان. من یاد گرفتم که دلیلی وجود دارد که ما همه اینجا هستیم. می‌دانم که زندگی بسیار بیشتر از آن چیزی است که هر یک از ما آگاه است. با این حال، ممکن است در حالی که در شکل فعلی‌مان هستیم، قادر به درک آن نباشیم.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته من بدون کنترل من جلوی چشمانم ظاهر شد
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
صحنه‌هایی از آینده جهان. به ندرت احساسات بسیار قوی درباره مسیری که در زندگی باید طی کنم دارم. در تمام مواردی که آن احساس را دنبال کرده‌ام، به خوبی نتیجه داده است.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به مانعی رسیدم که اجازه عبور نداشتم؛ یا بر خلاف میل من بازگردانده شدم. مطمئن هستم که انتخاب برای ماندن یا رفتن با من بود.

خدا، روحانیت و دین

آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله. این تجربه باعث شد درد و عصبانیتی که به دلیل از دست دادن همسر اولم داشتم بسته شود. من با قدرت‌هایی که این زندگی را می‌گردانند صلح کرده‌ام. من زندگی بسیار متوازن‌تری دارم. قبلاً باور داشتم که تعقیب ثروت مالی و مقام تنها معنای زندگی است. از زمان تجربه نزدیک به مرگم، دیگر تمایلی ندارم به دنبال آن مسیر بروم. پزشک من به من گفت "شغل را عوض کن یا بمیر" و این بار گفت ممکن است مرده باقی بمانم. با تمام این اوصاف، به کارم برگشتم، عمدتاً به این دلیل که احساس می‌کردم باید به کسب "پول زیاد" ادامه دهم. این کار مؤثر نبود. نه به دلایل سلامتی، بلکه به این دلیل که دیگر برایم اهمیت نداشت. تا پایان اکتبر به طور جدی به استعفا دادن فکر می‌کردم. در نوامبر، به دلیل فروریختن داربستی در یک شغل روی یک پایگاه نظامی سقوطی داشتم که باید من را کشته باشد. به جز چند خراش و از دست دادن نفس، هیچ آسیبی ندیدم. وقتی آنجا خوابیده بودم و سعی می‌کردم نفس کشیدن را به دست آورم، صدای پزشکم را به وضوح شنیدم مثل اینکه یک دستگاه ضبط صوت کنار گوشم گذاشتند، "شغل را عوض کن یا بمیر." دیگر هرگز به آن کار برنگشتم. ساختار باورهایم به شدت تغییر کرد. مدارک قطعی یافتم که بسیاری از چیزهایی که از منبر به سرم کوبیده شده بود، صرفاً نادرست بودند. کاهنان، کشیشان، پیشوایان و دیگر افراد مذهبی کوچکترین ایده‌ای ندارند که زندگی و مرگ واقعاً درباره چیست. یک برنامه اصلی وجود دارد و هر فرد از ما در آن نقشی دارد. مطمئن هستم که هر قسمت از آن برنامه به اندازه دیگری مهم است. باور به اینکه موقعیت و مقام نقش شما را از زنی که در فروشگاه راحتی پولتان را می‌گیرد مهمتر می‌کند، چیزی جز بیهودگی خودخواهانه نیست. من هم قبلاً اینطور فکر می‌کردم.
تجربه شامل
حضور موجودات غیرزمینی

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله ما یک چارچوب مشترک نداریم. بخش زیادی از آن برداشت‌ها و ارتباط غیرکلامی است.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
نامشخص به شماره 18 مراجعه کنید.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
دیدن همسر اولم و حل کردن آن احساسات بهترین بخش بود. بدترین بخش، عدم توانایی در یادآوری آن گفتگو است.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله همسرم به آن اعتقاد دارد. با این حال، تجربه من به شدت با باورهای مذهبی او متناقض است و صحبت درباره آن او را ناراحت می کند. اکثر افرادی که خارج از خانواده‌ام می‌دانند که من یک تجربه داشتم، این موضوع را به گونه‌ای برخورد می‌کنند که انگار من مشغول خوردن ست شیمی خود برای ناهار هستم. به همین دلیل، من معمولاً آن را مطرح نمی‌کنم. یک استثنای آن یک خبرنگار است که گاهی با او در ارتباط هستم. او در دوران نوجوانی یک تجربه NDE داشت و ما به طور مفصل درباره تجربیات‌مان صحبت کردیم. استثنای دیگر، به طرز شگفت‌انگیزی، پزشکم است.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر