Tommy M
Probable NDE
مقیاس گریسون: 21
#13046
فکر میکردم اگر مردهام، پس نور کجاست؟ دیگرانی که قبل از من رفته بودند کجا هستند؟ سپس فریاد زدم: 'خدا، کجایی؟' در آن momento، نور کوچکی در تاریکی دیدم که به یک ابر در حال گسترش و باز شدن تبدیل شد. در آرامشی غرق شدم و توسط یک 'حضور' که این ابر در حال گسترش بود احاطه شدم. توضیح این موضوع سخت است. احساسات عشق، آرامش، شادی، صلح، همدردی و مهربانی را تصور کردم، احساس کردم و به من نشان داده شد.
در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۳، من یک سنگ کلیه داشتم که به کلیه راست من آسیب رساند. در خانه از حال رفتم. من به اتاق اورژانس بیمارستان منتقل شدم، جایی که به شوک سپتیک و نارسایی چند ارگان دچار شدم.
من روی ونتیلاتور و دیالیز قرار گرفتم تا سعی کنم عفونت در حال گسترش را از سیستم خونیم پاک کنم. به مدت ۸ روز روی ونتیلاتور بودم. من دچار نارسایی حاد رکتال، کلیه، تنفسی و قلبی شدم که در روز سوم در حین استفاده از ونتیلاتور بروز کرد. من هیچ خاطرهای از این موضوع ندارم، زیرا این اطلاعات پزشکی و رویداد توسط اعضای خانواده، کادر پزشکی و سوابق پزشکی به من ارائه شده است. پس از اینکه از ونتیلاتور جدا شدم، به مدت ۱۰ روز دیگر در واحد مراقبت ویژه باقی ماندم به دلیل وضعیت قلبی و سپس به مدت ۲ هفته در بیمارستان توانبخشی بودم.
نمیدانم این رویداد در چه روزی اتفاق افتاد، اما در حالی که در حالت آرامبخش و روی ونتیلاتور بودم، تجربهای از تاریکی داشتم که نمیتوانم توضیح دهم. من گیج بودم و هیچ حسی در بدنم، بینایی یا شنوایی نداشتم. فقط در تاریکی مطلق بودم. به یاد دارم که از خودم پرسیدم، چرا نمیتوانم بیدار شوم؟ سپس به این فکر کردم که شاید مردهام. اما من بسیار گیج و ترسان بودم. به یاد دارم فریاد میزدم، اما صدایی از من نمیآمد. به نظر میرسید که این تاریکی را از دست میدهم، فقط برای اینکه دوباره برگردد. فکر کردم اگر مردهام، پس نور کجاست؟ دیگرانی که قبلاً پیش از من رفته بودند کجا هستند؟
سپس فریاد زدم: "خدا، کجایی؟"
سپس یک نور کوچک را در تاریکی تجربه کردم که به ابری در حال گسترش و باز شدن تبدیل شد. من در صلح غرق شدم و توسط یک 'حضور' این ابر در حال گسترش احاطه شدم. توضیح این موضوع دشوار است. من نوارهایی از احساسات محبت، راحتی، شادی، صلح، محبت و مهربانی را تصور کردم، احساس کردم و به من نشان داده شد. من بهطور تلپاتیک کلمهای را شنیدم که بیشتر بهدست آوردن دانشی بود که به من نشان داده شد و آن کلمه 'نیکی' بود.
من یک نیکی فراگیر احساس کردم و دعوت شدم که به این حضور وارد شوم. تقریباً بدون حتی فکر کردن این کار را کردم. احساس کردم وزن و دیگر وابستگیهای منفی از من شسته میشود و من در این حضور فراگیر غوطهور شدم. احساساتی داشتم که هرگز تجربه نکرده بودم. این احساسات بسیار واضح و متمایز بودند؛ اما مانند هیچچیز دیگری که تا به حال شناختهام نبودند. من clarity بیشتری و احساسات بسیار مثبتتری نسبت به هر چیزی که تا به حال میشناختم یا حتی تصور کرده بودم داشتم.
پس از ورود به 'حضور نیکی'، یادآوری بسیار واضحی از مادرم داشتم که در کودکی مرا در آغوش گرفته بود و چگونه دستش را بر گونهام گذاشت؛ با راحتی و امنیت فوقالعاده. سپس به یاد آوردم مرد مسنی به نام جو که از سن ۳ تا حدود سن ۹ میشناختم. در پشت مغازه خشکشویی داییام کار میکردم و عاشق بودن با جو و کار کردن با او بودم. او بسیار caring بود و روحی بزرگتر از زندگی بود. من او را بیشتر از پدر یا خانوادهام دوست داشتم، زیرا از یک محیط خانوادگی بسیار آزاردهنده فرار کرده بودم.
سپس به یاد آوردن یک رابطهای که در آن بهطور منظم نیکی را نشان نمیدادم. این رابطهای گیجکننده و پر از خیانت و درد بود. من عصبانی و گیج بودم. اما اگر فقط از اولین باری که این شخص را ملاقات کردم، و حتی زمانی که از خیانت مطلع شدم، نیکی را نشان داده بودم، این تجربه کاملاً متفاوتی میشد.
این حضور خوبی با من ماند وقتی که به تاریکی برگشتم، اما دیگر نترسیدم. سپس متوجه شدم که در گوشه بالا سمت راست، سیاهی شروع به موج زدن کرد. صدای یک دختر کوچک را میشنیدم که بلندتر میشد و موج بزرگتری ایجاد میکرد. میتوانستم چهره دخترم را ببینم. او از ایالت دیگر آمده بود و در کنار تخت خوابم ایستاده بود. صدای او را میشد شنید. در آن زمان او ۲۹ ساله بود، نه ۳ ساله.
سپس میتوانستم نوری وسیعتر را در گوشههای تاریکی ببینم. احساس میکردم انسانها وارد میشوند و به من نزدیک میشوند. میتوانستم خیرخواهی، مراقبت و همدلی آنها را احساس کنم. سایر موجودات فقط به نظر میرسید که میآیند و میروند. نمیتوانستم آنها را ببینم، فقط حضورشان را احساس میکردم. همچنین میدانستم که خیلی بیشتر به من نشان داده میشود. اما نمیتوانستم همه آن را یکباره در این تجربه مصرف کنم. درک کردم که چیزهای بسیار بیشتری به من افشا خواهد شد و اینکه هیچ پایانی بر این تجربه وجود ندارد. این تجربه ادامه داشت و واقعاً تازه شروع شده بود.
در روز هشتم، دستگاه ونتیلاتور را برداشتند. اولین بار بود که متوجه شدم در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) هستم. خانواده و پزشکان شروع به توضیح دادند که چه اتفاقی افتاده است. من به مدت ۱۰ روز دیگر در ICU ماندم و آن حضور با من بود. نمیتوانستم دربارهاش صحبت نکردن کنم. شروع به جستجوی کلمه "خوبی" کردم زیرا این کلمه کلمهای نبود که معمولاً استفاده میکردم. من یک کتاب مقدس نداشتم و بیش از ۲۰ سال در کلیسا نبودهام. اما یکی پیدا کردم و شروع به دیدن خوبی در همه جا کردم. هنگامی که آن را میخواندم، میتوانستم خیرخواهی را احساس کنم و متوجه شدم که همه چیز را اشتباه درک کردهام. فکر میکردم خوبی ویژگی خداوند است، اما اکنون میدانم که خوبی خود خداست!
من به جستجوی خوبی ادامه دادهام زیرا آگاهی از آن بر وجود من تسلط دارد. به خانه برگشتم. احساس تفاوت عمیقی بین "جهانی" که تجربه کردم و جهان مادی داشتم، که بسیار سنگین است و به ما خیلی چیزها میگیرد فقط برای اینکه اینجا باشیم. هنوز با تعادل آن مبارزه میکنم. هر روز معجزاتی دارم، وقتی به چیزها و مردم فکر میکنم. آنها به وجود میآیند، اغلب بدون هیچ تلاشی از جانب من. و من ناامیدیها و سردرگمیهایی با جایی که هستم و چه هدفی پشت این چیزها قرار دارد، دارم.
من این حادثه شوک سپتیک را زنده ماندم زمانی که کادر پزشکی فکر نمیکردند زنده بمانم. دارم بهتر و قویتر میشوم. اما هنوز تحت مراقبت پزشکی هستم چون قلبم هنوز به حالت طبیعی خود بازنگشته است.
Date NDE Occurred:
۱۰/۱۴/۲۰۲۳
در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکنندهای به زندگی وجود داشت؟
بله بیماری حمله قلبی شوک سپتیک شدید، با نارسایی چند ارگان. رویداد تهدید کننده زندگی، اما نه مرگ بالینی
شوک سپتیک، با نارسایی چند ارگان شامل آغاز NSTEMI نوع II در روز سوم بیهوشی و در دستگاه تهویه به مدت ۸ روز.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی میکنید؟
هم خوشایند و هم دلپذیر
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شدهاید؟
خیر.
آگاهی از بدنم را از دست دادم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمرهی شما مقایسه میشد؟
بیشتر آگاهی و هوشیاری نسبت به حالت عادی. وضوح بیشتر، تمایز احساسات، آگاهی بیشتر و حضور بسیار بیشتر
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
از روز ۳ تا روز ۸ در هنگام استفاده از ونتیلاتور.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
به طرز شگفتانگیزی سریع
آیا زمان به نظر میرسید که سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد؟
زمان به نظر میرسید که سریعتر یا کندتر از معمول میگذرد. به وضوح به یاد دارم که بیشتر از آنچه میتوانستم پردازش کنم، در حال وقوع بود و اینکه بیشتر بعداً فاش یا به یاد آورده میشد
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز شگفتانگیزی زندهتر
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
هیچ دیدگاهی در طول رویداد وجود نداشت، بیشتر شبیه یک شناخت و تجربه بود، اما توضیحش بسیار دشوار است
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
در طول رویداد هیچ شنوایی وجود نداشت
آیا به نظر میرسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق میافتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق تأیید شدهاند
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
مشخص نیست. در تاریکی مطلق بودم. در یک نقطه، یک نور سفید روشن و بیضی شکل را دیدم که شبیه به ورودی یک تونل بود، اما وارد آن نشدم
آیا در تجربهتان موجوداتی را دیدید؟
خیر
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
نه
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شدهاید؟
نوری به وضوح با منشاء معنوی یا دنیای دیگر
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله در ابتدا بسیار کوچک، اما سریعاً گسترش یافت، مانند یک ابر در حال گسترش.
آیا به نظر میرسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شدهاید؟
نه
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
صلح، عشق، حضور، تمامیت مانند چیزی که هرگز تجربه نکردهام. بسیار بسیار شدید.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشی فوقالعاده
آیا احساس شادی داشتید؟
شادی فوقالعاده
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
احساس اتحاد یا یکی بودن با جهان را داشتم
آیا بهطور ناگهانی بنظر میرسید همه چیز را میفهمیدید؟
خیر
آیا صحنههایی از گذشته به یادتان آمد؟
بسیاری از رویدادهای گذشته را به یاد آوردم. پس از ورود به 'حضور نیکویی'، یادآوری بسیار واضحی از مادرم داشتم که وقتی کودک بودم مرا در آغوش میکشید و چگونه دستش را روی گونهام میگذاشت، با راحتی و امنیت فوقالعاده. سپس یادم آمد که مردی سیاهپوست سالخورده به نام جو، که از 3 تا حدود 9 سالگی او را میشناختم. من در پشت خشکشویی عموی خود کار میکردم و عاشق بودن با جو و کار کردن با او بودم. او بسیار مهربان و روحی بزرگتر از زندگی بود و من او را بیشتر از پدر یا خانوادهام دوست داشتم. او از یک محیط خانوادگی بسیار آزاردهنده فرار کرده بود.
سپس یک رابطه را به یاد آوردم که در آن بهطور مداوم نیکویی را نشان ندادم. این یک رابطه گیجکننده بود، با خیانتی بزرگ و صدمه. من عصبانی و گیج بودم، اما اگر از اولین باری که این شخص را ملاقات کردم، و حتی زمانی که از خیانت آگاه شدم، فقط نیکویی را نشان میدادم، تجربهای کاملاً متفاوت میداشتیم.
آیا صحنههایی از آینده به شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
من به یک موانع رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا بر اساس میل خودم به عقب فرستاده شدم. به خاطر نمیآورم که اختیاری برای بازگشت داشتم.
آیا قبل از تجربهتان چه دینی داشتید؟
مسیحی - پروتستان. تمرین ثابت نداشتم، در آن زمان هیچ کتاب مقدسی نداشتم و هیچ وابستگی کلیسایی در بیش از ۲۰ سال نداشتم.
آیا شیوههای مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
بله، بیشتر تقویت شده است.
اکنون دین شما چیست؟
مسیحی - پروتستان
آیا تجربه شما شامل ویژگیهایی بود که با باورهای دنیوی شما سازگار باشد؟
محتوایی که هم با باورهای شما در زمان تجربه سازگار بود و هم ناسازگار بود
آیا به دلیل تجربهتان در ارزشها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شدهاید یا صدایی ناشناس شنیدهاید؟
من موجودی مشخص را ملاقات کردم یا صدایی که به وضوح از منبعی قومی یا ماورایی بود را شنیدم. این یک وجود بود، وجودی بسیار قوی، اما این یک صدا نبود، بلکه من آن را در ذهنم شنیدم
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
نه
آیا با موجوداتی مواجه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با نام توصیف شدهاند؟ (مثلاً: عیسی، محمد، بودا، و غیره؟)
نامشخص. من برای خدا صدا زدم و تجربه ظاهر شد.
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله تفسیرهای کتاب مقدس
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
خیر
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله وجود، نیکی خدا، بله
در طی تجربهتان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
خیر
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره معنی زندگی به دست آوردید؟
خیر
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
نه
آیا اطلاعاتی درباره چگونگی زندگی کردن به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره سختیها، چالشها و دشواریهای زندگی به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره عشق به دست آوردید؟
نه
چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربهتان رخ داد؟
تغییرات بزرگ در زندگی من
آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله هیچ کلمه ای وجود ندارد. من احساس و درک تجربه را دارم، اما بیان آن دشوار است
چقدر دقیق تجربه خود را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داد به خاطر دارید؟
من تجربه را به طور دقیق تری نسبت به دیگر رویدادهای زندگی که در اطراف زمان تجربه اتفاق افتاد، به یاد دارم.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟
بله بلافاصله، بسیاری آن را به دلیل آرام بخشی یا دارو dismissed کردند. اما، دیگران درک کردند و درگیر شدند.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
بله آگاهی که فقط گزارش شده اند.
شما درباره واقعیت تجربهتان در کوتاه مدت (روزها تا هفتهها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربهتان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
نه