Christina G
NDE
مقیاس گریسون: 28
#13215
من توانستم مادربزرگ مرحوم و پدر مرحومم را در هر دو طرف این موجود مشاهده کنم. همچنین میتوانستم چیزی را ببینم که شبیه چرخ نمایانگر وقایع زندگیام در حرکت آهسته بود، مانند یک پروژکتور فیلم. از طریق تلپاتی میتوانستم این موجود نورانی را بشنوم که با من صحبت میکرد و بارها میپرسید: "آیا اکنون میبینی؟" احساس گرما و آرامش داشتم و به این موجود نورانی اعلام کردم که نمیخواهم به بدنم بازگردم، چرا که برای اولین بار در تمام عمرم احساس آرامش کرده بودم.
من از خانوادهای بسیار ناسازگار میآیم؛ مادرم بدرفتار بود و پدرم وقتی که من فقط دوازده ساله بودم به خودکشی روی آورد. از کودکی هرگز آرامش یا ثباتی نداشتم—زندگیام فوقالعاده دشوار بوده است. در آن زمان در یک رابطه آزاردهنده قرار داشتم.
در واقع در مدت یک سال دچار یک سری حوادث شدم. اولین حادثه، در آوریل ۲۰۱۵، زمانی رخ داد که یک گوزن از شیشه جلویم پرید و به صورت و سرم برخورد کرد، که باعث شکستگی در ستون فقرات و آسیب مغزی شدید شد. چند ماه پس از تحمل عملهای همجوشی ستون فقرات و جلسات گفتاردرمانی، در اولین روزی که سعی کردم به کارم بازگردم، توسط یک کامیون حمل بار مورد تصادف قرار گرفتم؛ به این دلیل که محور عقب کامیون جدا شده و از میانه جاده به خودروی من برخورد کرد. این حادثه مرا مجبور کرد تا تحت عملهای اضافی در ستون فقرات قرار گیرم. من این همه را در عین حال که از خشونت خانگی در خانه میگذشتم و به تنهایی دو فرزند کوچک را بدون خانواده و سیستم حمایتی پرورش میدادم، تحمل کردم.
از کودکی همیشه زندگی دشواری داشتم و همیشه حس میکردم که چیزی بالاتر از خودم همراه من قدم میزند، چرا که من از بدترین و هولناکترین شرایط جان سالم به در بردهام. یکبار پس از مرگ پدرم که به خودکشی انجامید، زمانی که دوازده ساله بودم، سعی کردم زندگیام را به پایان برسانم—به زندگی و خودم دیگر امید نداشتم.
قبل از دو تصادف اول، افراد سعی داشتند مرا به کلیساهای مختلف ببرند. هر جا میرفتم، با غریبههایی روبرو میشدم که مرا به کلیسا دعوت میکردند. اکنون میبینم که اینها نشانههای هشداردهنده بودند؛ خدا میخواست قبل از وقوع آخرین حادثه، به من فرصتی برای دیدن بدهد.
در ژوئیه ۲۰۱۶، توسط کسی از جاده خارج شدم؛ خودرویم 216 فوت چرخید، به یک آبگیر برخورد کرد و سپس 216 فوت دیگر چرخید. به یاد دارم که وقتی خودروم وارونه در آبگیر فرود آمد، آب در حال ورود بود و شیشه جلو روی صورتم ضربه میزد. شیشه کاملاً شکسته نشد—به قطعه بزرگی از شیشه شکسته تبدیل شد. سپس ناگهان خود را در جای دیگری یافتم. داشتم به بدنم از بالا نگاه میکردم، که در داخل وسیله نقلیه گرفتار شده بود، و در مقابل من نوری درخشان به شکل یک انسان قرار داشت، اما بدون ویژگیهای انسانی. مادربزرگ مرحوم و پدر مرحومم را در هر طرف این موجود میدیدم. همچنین چرخشی را میدیدم که وقایع زندگیام را بهصورت حرکت آهسته، مانند یک پروژکتور فیلم، به نمایش میگذاشت. به صورت تلپاتیک میشنیدم که این موجود نورانی به من میگوید و بارها میپرسید: «الان میبینی؟»
احساس گرما و آرامش میکردم و به موجود نورانی گفتم که نمیخواهم به بدنم بازگردم، چرا که برای اولین بار در زندگیام آرامش را تجربه کرده بودم. پس از آنکه پدرم مرد و افراد اطرافم نیز از دنیا رفتند، مرگ را تعقیب و دعوت کردم؛ اما هرگز در زمانی که میخواستم، موفق به پایان دادن به زندگیام نشدم. آن چیزی را دریافت کردم که هم از آن میترسیدم و هم آرزو میکردم، زیرا دیگر آن را نمیخواستم—چون در آن زمان مادری برای کسی بودم. آن موجود فرزندانم را به من نشان داد و سپس ناگهان احساس شدیدی داشتم و در بیمارستان بیدار شدم؛ در مقابلم پزشکی ایستاده بود که میگفت مرد علم است، نه دین، اما هیچ توضیحی برای بقای من نداشت.
به محض اینکه در بیمارستان بیدار شدم، احساس متفاوتی داشتم؛ زندگیام معنا پیدا کرد و میدانستم که هدف والاتری در انتظار من است.
مردم میتوانستند فوراً تغییر مرا احساس کنند - هرگز مانند قبل نبودم. اما این همچنان فرایندی از لایههای پاک شدن و تلاشم برای درک آنچه برایم رخ داده است، است، و گاهی احساس میکنم که شایسته نبودم که عیسی مرا برای بازگشت انتخاب کند. متوجه شدم که درد من همیشه هدفم بوده است، و هر دقیقه از زندگیام را صرف کمک به دیگران میکنم - حتی کسانی که به من آسیبی رساندهاند. شهود من شدیدتر شده است. در نهایت، با یک آسیب ناقص نخاعی باقی ماندم و تمام موانعی که بر سر راهم گذاشته شده بود را پشت سر گذاشتم. درد و آسیب باقی مانده تا به من یادآوری کند چقدر خدا مرا دوست دارد، حتی اگر به شکل رنج باشد.
از کودکی همیشه درد را میدانستم؛ درد من همیشه هدفم بوده است، و اکنون این را میبینم. به همین دلیل مدام صدای «حالا میبینی؟» را میشنیدم - تا به من نشان دهد که درد همیشه هدفمند بوده و از طریق رنج من نیرو یافتهام. میبینم که وقتی فکر میکردم تمام عمر تنها بودم، هرگز تنها نبودم؛ او همواره آنجا بود و مرا حمل میکرد زمانی که دیگر توان ادامه نداشتم.
با رنجهای عظیم، زیباترین زندگی به من داده شده است. روزهایم را صرف کمک به دیگران میکنم، گرچه از لحاظ جسمی معلول دائمی هستم و خانوادهای ندارم. تنها خدا و داستانم را دارم، که از آن برای کمک به دیگران استفاده میکنم تا بدانند میتوانند از طریق او، بیتوجه به رنجهایی که میکشند، مقاومت کنند. این تجربه مرا تغییر داد و هر روز با سپاسگزاری به خاطر فرصت دوبارم بیدار میشوم. علیرغم تمام پیشبینیهای پزشکی، به واسطه او توانستم از تمام مشکلات عبور کنم. تمام عمرم تلاش کردم بمیرم چون فکر میکردم از کودکی نفرین شدهام، اما نفرین من در واقع برکت و هدفم بود.
Date NDE Occurred:
07/26/16
در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکنندهای به زندگی وجود داشت؟
بله تصادف مرگ بالینی (توقف تنفس یا عملکرد قلب)
درگیر در یک تصادف وارون شدن جدی که تهدید کننده حیات بود
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی میکنید؟
کاملاً دلپذیر
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شدهاید؟
بله من به وضوح بدنم را در بقایای زیرم مشاهده کردم و افرادی که سعی داشتند من را از خودرو خارج کنند.
به وضوح از بدنم جدا شدم و در خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمرهی شما مقایسه میشد؟
آگاهی و هوشیاری بیشتری نسبت به حالت عادی. من کاملاً آگاه بودم که به قلمرویی دیگر منتقل شدهام. میتوانستم بدنم را در خودرویی که در زیرم قرار داشت مشاهده کنم. کاملاً آگاه بودم که بدنم را ترک کردهام.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
چند لحظه پس از فرود خودروی من در خندق پس از آنکه صدها فوت غلتید.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
به طرز باور نکردنی سریع.
آیا زمان به نظر میرسید که سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد؟
همه چیز به نظر میرسید که به طور همزمان در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شده یا تمام معنا را از دست داده. این در یک خط زمانی متفاوت وجود داشت، به طوری که برخی رویدادها به سرعت و برخی دیگر به آرامی رخ میدادند.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز باور نکردنی زندهتر.
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
من قبل از این نابینا بودم؛ فکر میکردم که نفرین شدهام. پس از آنکه بیناییام روشن شد، فهمیدم که دردم، هدف من است
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
میتوانستم نور را به صورت تلهپاتیک بشنوم و قبل از این تجربه قادر به شنیدن به این نحو نبودهام
آیا به نظر میرسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق میافتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق بررسی شدهاند
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نه
آیا در تجربهتان موجوداتی را دیدید؟
در واقع آنها را دیدم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله، با عیسی روبهرو شدم
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شدهاید؟
یک نور که به وضوح از منشاء عرفانی یا غیرزمینی است
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، من زیباترین نور طلایی درخشان را دیدم که به نظر میرسید اطراف یک شکل انسانی را احاطه کرده است. من نتوانستم چهرهای انسانی ببینم. میتوانستم این موجود را بشنوم که به صورت تلهپاتیکی در ذهنم سخن میگوید. من اعلام کردم که نمیخواهم به بدنم بازگردم زیرا آرام بودم
آیا به نظر میرسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شدهاید؟
یک قلمرو به وضوح عرفانی یا غیرزمینی. من در بهشت بودم، در قلمروی دیگری که احساس میکردم به خانه تعلق دارم و آرام بودم. هرگز در زندگی زمینیام چنین آرامشی را تجربه نکرده بودم و التماس میکردم که آن موجود مرا به بدنم بازنگرداند
چه احساساتی durante تجربه داشتید؟
من احساس آرامش، گرما، شادی و آزادی را داشتم
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
آرامش یا لذت باورنکردنی
آیا احساس شادی داشتید؟
شادی باورنکردنی
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
احساس میکردم که با جهان یکی هستم
آیا بهطور ناگهانی بنظر میرسید همه چیز را میفهمیدید؟
همه چیز درباره خودم یا دیگران. کل زندگیام را فهمیدم و میتوانم هر ذره از چیدمان آن را ببینم. بلافاصله هدفم را درک کردم
آیا صحنههایی از گذشته به یادتان آمد؟
به یاد آوردم بسیاری از رویدادهای گذشته را. به من سختترین دوران زندگیام نشان داده شد و ثابت شد که عیسی همیشه حضور داشت. میتوانستم ببینم که تمام مدت، رنج من همان هدفم بوده است.
آیا صحنههایی از آینده به شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
من به مانعی رسیدم که اجازه عبور از آن به من داده نشده بود؛ یا برخلاف خواستهام به عقب فرستاده شدم. از موجود نورانی که به عنوان عیسی مسیح شناخته بودم، خواهش کردم که به بدنم بازنگردد. فرزندانم به من نشان داده شدند و به من گفته شد که باید با دید جدیدی بازگردم و به این موضوع اعتماد کنم که این امر ضروری است
آیا قبل از تجربهتان چه دینی داشتید؟
غیر وابسته - هیچ چیز خاص - سکولار غیر وابسته
آیا شیوههای مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
بله، من یک مسیحی هستم و به عیسی مسیح ایمان دارم، با ایمانی استوار
اکنون دین شما چیست؟
مسیحی - مسیحی دیگر از نسلهایی که دچار تروما بودند و هیچ وابستگی مذهبی نداشتند
آیا تجربه شما شامل ویژگیهایی بود که با باورهای دنیوی شما سازگار باشد؟
محتوایی که کاملاً با باورهایی که در زمان تجربه داشتید سازگار نبود
آیا به دلیل تجربهتان در ارزشها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله. من مسیحی هستم و به عیسی ایمان دارم. تجربهام را برای کمک به دیگران به اشتراک میگذارم. در دبیرستان با دانشآموزان درباره پیشگیری از خودکشی صحبت میکنم. در حال تحصیل در دانشگاه در رشته الهیات هستم. پیش از این حوادث به خدا اعتقادی نداشتم.
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شدهاید یا صدایی ناشناس شنیدهاید؟
من با موجودی مشخص یا صدایی که به وضوح از منبعی عرفانی یا ماورایی بود برخورد کردم. بار دیگر، نوری خیرهکننده دیدم که گویی خط بیرونی یک انسان را احاطه کرده بود. احساس آرامش میکردم و به صورت تلهپاتیک با این موجود در حال ارتباط بودم. من عیسی مسیح را در این نور دیدم. این شگفتانگیزترین تجربهای بود که آرامشی را که هرگز نمیشناختم به من ارزانی داشت.
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
در واقع، آنها را دیدم.
آیا با موجوداتی مواجه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با نام توصیف شدهاند؟ (مثلاً: عیسی، محمد، بودا، و غیره؟)
بله. نوری در قالب انسانی به من نشان داده شد؛ موجودی که با آن مواجه میشدم، عیسی بود.
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
خیر
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
بله من مرتب میشنیدم «آیا حالا میبینی؟» بارها و بارها. به من نشان داده شد که ما همگی به هم متصل هستیم و در رنج و درد، هدفی وجود دارد
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله به وضوح موجود نوری به شکل یک انسان را دیدم که برایم نمایان شد عیسی است. من توانستم بهطور تلهپاتیکی با آن ارتباط برقرار کنم و آرامشی بینظیر را احساس کردم
در طی تجربهتان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله به من نشان داده شد که دلیل از دست دادن یکی از والدینم به دلیل خودکشی و رفتار سوء والد دیگر، بخشی از سرنوشت من بوده است. به من نشان داده شد که تمام زندگیام در رنج بوده، زیرا در حال آماده شدن برای هدایت دیگران از تاریکی بودهام
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره معنی زندگی به دست آوردید؟
بله به من نشان داده شد که در کودکی رنج کشیده بودم تا بتوانم از تجربیاتم برای راهنمایی دیگران استفاده کنم. این ماموریت من در زمین در این زندگی است
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله به من نشان داده شد که روحهای ما انرژی دارند و پس از مرگ از بدنهای فیزیکی خود جدا میشویم، اما روح ما دستنخورده باقی میماند و زندگی فراتر از مرگ فانی قطعا وجود دارد
آیا اطلاعاتی درباره چگونگی زندگی کردن به دست آوردید؟
نه
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره سختیها، چالشها و دشواریهای زندگی به دست آوردید؟
بله به من نشان داده شد که من باید به دیگران در راهنمایی از دردهایشان کمک کنم و از دردهای شخصی خود برای آوردن نور به تاریکیهای آنها استفاده نمایم
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره عشق به دست آوردید؟
نه
چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربهتان رخ داد؟
تغییرات بزرگی در زندگی من صورت گرفت. من به طور دائمی به دلیل این حوادث از نظر جسمی ناتوان شدهام؛ با این حال، زندگی من پر برکت و آرام است. من وقت خود را صرف کار داوطلبانه و به اشتراک گذاشتن داستانم برای الهام بخشیدن و کمک به دیگران میکنم. من با ناتوانیهای جسمی زندگی میکنم، اما زندگی با هدف دارم. من حس آرامشی دارم که از زمان وقوع این رویداد هیچگاه مرا ترک نکرده است. این تجربه همه چیز دربارهٔ من و نگرش من به زندگی را تغییر داد
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
بله، من توانستم از خشونت خانگی و تمام افراد سمی و آزاردهنده در زندگی خود رهایی یابم. آنها به سرعت از دنیا رفتند. دیگر خانوادهای روی این زمین ندارم. اما، آرامش بیشتری دارم وقتی میدانم به کجا بازخواهم گشت
آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
خیر
چقدر دقیق تجربه خود را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داد به خاطر دارید؟
من این تجربه را بهمراتب دقیقتر از سایر رویدادهای زندگی که در همان زمان رخ دادهاند بهیاد دارم
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله، همیشه در طول زندگی حس شهودی داشتم؛ اما پس از اتفاق این حادثه این حس بهشدت تقویت شد. من میتوانم احساسات و مشکلات دیگران را درک کنم، رؤیاهایی دارم و خوابهای روشنی از رویدادها و افرادی که به حقیقت میپیوندند
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که بهویژه برای شما معنیدار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
من هرگز اینچنین درک آرامشبخشی از زندگی نداشتم. قبلاً فکر میکردم نفرین شدهام چون زندگیام همیشه بسیار دشوار بوده است. اکنون، واقعاً میبینم که درد، مقصدم بود و آرامشی را دارم که هرگز فکر نمیکردم به دست آورم
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟
بله، چند سال طول کشید تا بتوانم به راحتی آن را به اشتراک بگذارم، مردم به طور مثبت از آن تأثیر میپذیرند
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
خیر
شما درباره واقعیت تجربهتان در کوتاه مدت (روزها تا هفتهها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. همیشه به وضوح در ذهنم باقی مانده و از آن زمان هرگز فراموش نشده است. به نظر میرسد آن را بیشتر از هر رویداد دیگری در زندگیام به یاد دارم، انگار که میتوانم آن را در هر لحظه دوباره زندگی کنم
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربهتان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. هیچگاه از من جدا نشده؛ یادآوری این تجربه همواره همراه من است، انگار که مرا راهنمایی میکند
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
بله، هر زمان که این تجربه بر من تأثیر گذاشته باشد، به یاد میآورم و هرگز آن را فراموش نکردهام. هرگاه مشکلی پیش آید، آرامشی را که احساس میکردم به خاطر میآورم
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
تغییر دهنده زندگی، ثبت شده به صورت پزشکی، حقیقت ما را آزاد میکند و تجربه من، به رغم اینکه من را از نظر جسمی ناتوان کرده بود، اما از نظر احساسی من را آزاد کرد