Lynn M

NDE
#20152

توضیحات تجربه

من از حمله آسم مردم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
'4 آوریل 2002'

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله بیماری مرگ بالینی
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مثبت
تجربه شامل
تجربه شامل شده است: تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله، حس کردم که در بدن نورانی خود هستم، مانند اینکه به کهکشانی از انرژی خالص و تپنده نگاه می‌کنم. من از ملاقات با خودم در خالص‌ترین شکل بسیار هیجان‌زده بودم، بدن نورانی من در یک فرم کریستالی بود که به‌قدری سریع می‌چرخید که مانند بودن در یک حباب طلایی بود. من احساس امنیت کامل و حالت بسیار عادی داشتم. بدن زمینی من اساساً در تصویر نبود.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در آن زمان کاملاً آگاهتر از آنچه که هستم احساس می‌کردم، در طول سفر کاملاً هوشیار بودم، همه‌جا حاضر.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه‌چیز به نظر می‌رسید که همزمان اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنا را از دست داد. به نظر می‌رسید که من در آنجا در بدن نورانی‌ام برای یک جاودانگی بودم، در زمان زمینی من هیچ نشانه‌ای از زندگی برای چهل دقیقه نداشتم.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
مانند یک شلیک یا صداهای تند، بیشتر شبیه یک تن بود، و سپس من در بدن نورانی خود بودم.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
بله، این تجربه مانند هیچ‌چیزی که درباره‌اش خوانده‌ام نبود، تجربیات نزدیک به مرگ. بدن‌های نوری دیگری در اطراف من بودند، برخی انرژی‌های بزرگتر، برخی کوچکتر و سریعتر، رنگ‌های مختلف، برخی مانند من. مانند یک واگن خوش‌آمدگویی کیهانی بود، من هرگز تنها نبودم و همیشه نورهای دیگری با من بودند.
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله این هیجانی وجود داشت و ما به نظر می رسید که در بدن های نوری خود دور هم می رقصیدیم، من احساس خیلی نزدیکی می کردم به خاطر تپش های ما، من از طریق این تپش احساس می کردم به همه چیز متصل هستم، حالا که به گذشته نگاه می کنم، معتقدم این مفهوم ما از خداوند، انرژی برتر است. نمی توانم بگویم که بستگان یا راهنماها یا موجودات فرشته ای وجود داشتند، فقط انرژی های نوری بودند.
تجربه شامل
خلأ
تجربه شامل
نور
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله اما قبل از اینکه واقعاً به عمق کیهان بروم، حس کردم که از طریق یک انرژی نوری عظیم عبور می کنم، اکنون فکر می کنم که این خورشید ما بود.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً عرفانی یا غیرزمینی توصیفش سخت است، من همه چیز را به یکباره حس می کردم و نمی توانستم جدایی حس های پنجگانه را تشخیص دهم.
تجربه شامل
تنوع عاطفی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
شادی خالص، بسیار عادی، مانند اینکه این جوهر خالص واقعی من بود. شادی عظیم.
تجربه شامل
دانش خاص
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان من حس اراده آزاد داشتم، اما در بازگشت، تعجب کردم چرا؟ من می‌خواستم خیلی چیزها را بدانم و به یاد بیاورم، این سوالات به محض اینکه به آن‌ها فکر می‌کردم، مانند اینکه چرا ما اینجا هستیم؟ برای تجربه‌ای زمینی. برای ارتباط، در آن طیف قطبیت می‌توانم بگویم دوستت دارم یا ازت متنفرم، همه چیز در مورد طیف تجربه است. سیاره زمین ما در حال گذر از یک تغییر انرژی است و ما و تمام زندگی در این سیاره هم همینطور. زمین دارای یک ساختار بلوری در اطرافش است مانند آنچه که من در آن بودم. این به قدری سریع می‌چرخید که به نظر می‌رسید یک گوی طلایی در اطرافش وجود دارد، نوری که آن را سالم نگه می‌دارد. نوسان یا حباب بزرگ در منطقه خاورمیانه به‌ویژه وجود داشت و همچنین در اطراف آفریقا. اینکه نبض در همه جا است و همه چیز به نبض متصل است. اینکه یک انرژی وجود دارد که نمی‌خواهد نبض ادامه یابد، احساس کردم که آن انرژی می‌خواهد رویا را تغییر دهد (به گونه‌ای). اینکه این سخت‌ترین کار است که روح‌های ما می‌توانند انجام دهند، انتخاب اینکه در این واقعیت باشیم، تنها اینکه نفس اول خود را بکشید یک معجزه و بسیار سخت است. ما همه قهرمانانی هستیم که در زمین هستیم. اگر همه این حس را می‌کردند، به جای تنفر یا ترس از یکدیگر، روحیه یکدیگر را تقویت می‌کردیم. به ما نگفته‌اند چقدر شگفت‌انگیز و شجاع هستیم، نزدیک‌ترین مفهوم مذهبی به این موضوع می‌تواند تائو باشد، اما تمام ادیان به صورت استعاره صحبت می‌کنند و حقیقت در هر یک وجود دارد، فقط به طور متفاوتی توصیف می‌شود. ما آنچه به نظر می‌رسیم نیستیم، ما فقط در پوشش‌های زمینی هستیم، مانند رفتن به کمد خود و انتخاب یک لباس. این هرگز پایان تجربیات روح ما نیست، ما موجودات ابدی هستیم که به وسیله انرژی عالی عشق متصل هستیم، همه چیز به نبض مربوط می‌شود. در مورد انرژی که نمی‌خواهد نبض ادامه یابد، نمی‌دانم دیگر، اما چرا، وقتی اینقدر طبیعی و خوشبخت به نظر می‌رسد، هر انرژی می‌خواهد نسبت به آن تغییر کند؟ اوه، یک چیز دیگر، انواع کشتی‌های مادر در منظومه شمسی ما بودند که در حال مشاهده سیاره ما در حالت داک می‌باشند. من هرگز هیچ موجودی فضایی را ندیدم یا تماس نداشتم، فقط از بازگشت آن‌ها آگاه بودم.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته من به شدت جلوی چشمانم آمد، خارج از کنترل من بله، یک بار پس از عبور از خورشید، می‌توانستم یک ستاره دوربین را ببینم و در یک فکر، در قسمتی کاملاً متفاوت از فضا با موجودات انرژی جدید و یک رنگ یا منظره فضایی کاملاً جدید باشم. این یک حس آزادی بود. نزدیک‌ترین تصویر می‌تواند مانند در فیلم تماس باشد، جایی که او به داخل آن دستگاهی که ساخته بودند فرود آمد و او به فضایی زمان‌وار رفت.
تجربه شامل
دیدن آینده
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
صحنه‌هایی از آیندهٔ جهان. در ده تا بیست سال آینده تغییر انرژی رخ خواهد داد. این طبیعی است و به تمام موجودات زنده از جمله سیاره احساس‌مند زمین ما اتفاق خواهد افتاد، مثل بالا رفتن یک اکتاو، برای تجربهٔ زندگی در آن فرکانس. این تصمیم ما است که اینجا هستیم تا تغییر را به سطح بعدی بیاوریم.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
به مرزی رسیدم که اجازه عبور نداشتم؛ یا بر خلاف میل من فرستاده شدم. احساس کردم در آنجا اراده‌ی کامل داشتم و هیچ تمایلی به بازگشت درون خود نداشتم. این یک تصمیم نبود، فقط اتفاق افتاد (خیلی به تعجب من). پرسیدم چرا؟ برای ارتباط برقرار کردن، به اشتراک گذاشتن این تجربه با کسانی که می‌خواهند بشنوند. ابتدا وقتی به بدنم بازگشتم کمی ناراحت بودم، اما اکنون با افتخار و به طور کامل آن را پذیرفتم، می‌خواهم شاهد این تحول باشم و به دیگران تا حد ممکن کمک کنم، که از آن نترسند. بازگشتن مانند قدم زدن در وان ژله‌ای بود، انرژی اینجا بسیار سنگین و سخت است، به همین دلیل اکنون من آن را به عنوان یک معجزه کامل می‌بینم که در اینجا هستیم، از تمام آنچه با دستان و افکارمان خلق می‌کنیم و این شگفت‌آور است.

خدا، روحانیت و دین

آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله تغییر بزرگ، دیگر از مرگ نمی‌ترسم. و نمی‌ترسم حقیقتی را که از این تجربه می‌دانم بگویم، هرگز برای اعمال نظر خود یا برپایی منبر، بلکه اگر مردم بخواهند بدانند چه تجربه‌ای داشتم، به آن‌ها می‌گویم. فکر می‌کنم به همین دلیل برگشتم، من هدیه‌ی عظیمی دریافت کردم. نگرانی من این است که همه اطرافیانم نیز از آن نترسند، از کار روحی خود شروع کنند و به وظیفه‌ای که آمده‌اند عمل کنند و با انرژی منفی فلج نشوند.
تجربه شامل
حضور موجودات غیرزمینی

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
نامشخص واقعیتی که در آن بودم بسیار متفاوت از واقعیت اینجا و اکنون بود، رنگ‌ها غیرقابل توصیف و متفاوت بودند، صداهایی که حس می‌کردم به جای اینکه بشنوم، به گونه‌ای دیگر درک می‌کردم، من به کیهان منتقل شدم، نه فقط به منطقه خودمان در کیهان بلکه به نواحی دیگر که سال‌های نوری فاصله داشتند.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله درست قبل از اینکه بدنم بمیرد، روزی را با همدلی تله‌پاتیک داشتم، می‌توانستم افکار و احساسات دیگران را بخوانم. فکر کردم دچار یک بحران عصبی شدم، و بعد تنفس من سخت شد. این یک الگو دارد، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، یک حمله آسمی دیگر ناگهان بروز کرد و من در بیمارستان بودم که خبر حملات منتشر شد. آن روز عجیب بود، در ۴ آوریل ۲۰۰۲، من دوستی را به بیمارستان نزدیک برای جراحی می‌بردم، و بنابراین حمله آسمی با توجه به نگرانی‌ها یا اضطراب‌های دیگران بروز می‌کند. از آن زمان فقط احساس حملات خفیفی کردم، به‌ویژه در ژانویه و فوریه ۲۰۰۳، حالا فقط تمرکز می‌کنم که آن را نپذیرم و فقط برای خروجی بهترین و نیکو دعا می‌کنم، نه بر اساس اراده خودم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بهترین قسمت این است که اکنون می‌دانم که من واقعاً کیستم. من انرژی نوری خالص هستم و بخشی از همه چیز دیگر، هیچ تقسیم‌بندی وجود ندارد. بدترین قسمت این است که با این اطلاعات چه کنم و چطور از آن استفاده کنم. اگر دوباره در بحران یک حمله بیابم و کمک نکنم بلکه کمک شوم؟ واقعاً می‌خواهم به بدن نوری خود برگردم، اما می‌دانم که بالاخره دوباره آنجا خواهم بود و فقط آن ضربان می‌داند که این اتفاق چه زمانی خواهد افتاد. من به اینجا آمدم تا سهم خود را انجام دهم و از آن شانه خالی نمی‌کنم.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله دوستان نزدیک و دیگرانی که می‌خواستند درباره آن بشنوند. دانش‌آموزان من، نوجوانان در آن زمان شگفت‌زده و قدردان بودند، ما بسیار نزدیک شدیم و دیدم که حس ناامیدی آنها کاهش یافت. فکر می‌کنم آنها و بعضی دیگر به من گفته‌اند که این به آنها کمک کرد که کمتر از زندگی و مرگ بترسند. اوه، پرستارها در بیمارستان همه روی تخت نشسته بودند و با دقت گوش می‌دادند.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
من قبلاً چیزهای زیادی را پوشش داده‌ام.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
به نظر من، شما سؤال‌های مناسب و جامع پرسیدید.