Nevie G

NDE استثنایی مقیاس گریسون: 14
#2283

توضیحات تجربه

این تولدم بود و والدینم به من اجازه دادند یک مهمانی کوچک بگیرم. یکی از دوستانم شب را نزد من مانده بود. والدینم به شام رفتند و من تصمیم گرفتم که نوجوان هستم و می‌خواهم مثل پدرم مشروبات الکلی بنوشم. یک لیوان بلند را با جین پر کردم، بینی‌ام را گرفتم و تمام آن را نوشیدم. معادل حداقل پانزده شات الکل خالص.

به سرعت دچار گیجی شدم و سپس بی‌هوش شدم. خواهرم و دوستم من را در تخت خواب گذاشتند و وقتی والدینم به خانه برگشتند و به سراغ من آمدند، مادرم متوجه شد که نمی‌توانم بیدار شوم. در این مرحله، آنها به من گفتند که سعی کردند مرا به ماشین ببرند. پدرم خیلی عصبانی بود و کمک نکرد و من در این مرحله وزن مرده‌ای بودم. در این نقطه من به یاد دارم که از بدنم بیرون رفتم و در هوا معلق شدم بر روی بدنی که در کف اتاق غذاخوری دراز کشیده بود. من بدنم را ترک کردم. دیگر مست نبودم؛ کاملاً شفاف بودم و می‌توانستم همه چیز را به یکباره ببینم. متوجه شدم که نزدیک به مرگ هستم و بسیار ناراحت شدم و شروع به گریه برای کمک از عیسی کردم.

در این لحظه، از یک نور که من را در بر گرفته بود آگاه شدم. من نور بودم و آن نور من بود. موجود دیگری با من بود. موجود به من اطلاع داد که قرار است بمیرم و باید این بدن را برای همیشه ترک کنم. من به یاد دارم که با موجود بحث کردم و توضیح دادم که نمی‌خواهم، زیرا گذراندن سال‌های کودکی بسیار سخت بود و نمی‌خواستم دوباره این را تجربه کنم. موجود نشان داد که بدنم به شدت آسیب دیده و نمی‌توانم به عقب برگردم. من در این مرحله بسیار مصر بودم که خداوند قادر مطلق است و می‌تواند بدن را تعمیر کند. در یک مقطع، تصمیم گرفته شد که اجازه دهند من با ایمان یا اراده‌ام دوباره به بدنم برگردم، هر چیزی که نامیده شود.

مرحله بعد مانند یک ارزیابی بود. من به گذشته‌ام برگردانده شدم، شروع با تولدم و بررسی کردیم چه چیزی قبلاً اتفاق افتاده است. سپس یک دید کلی از نقاط کلیدی در زندگی‌ام که در آینده قرار بود بیفتد، به من نشان داده شد. یکی از این تجربیات کلیدی این بود که من در سن بسیار پایین فرزندی خواهم داشت و آن بچه پسر خواهد بود. به من توضیح داده شد که از این نقطه به بعد، همه چیز را زودتر از اکثر افراد انجام می‌دهم، از جمله خواهر بزرگترم. من اول ازدواج می‌کنم، اول بچه‌دار می‌شوم و به‌طور کلی مسئولیت بیشتری نسبت به خواهران و دوستان و اعضای خانواده‌ام خواهم داشت. به من گفته شد که به زودی کلیسای خود را ترک می‌کنم و یک دوره کوتاه شورشی و آزمایش مواد مخدر خواهم داشت اما این خیلی زود به پایان می‌رسد و من شروع می‌کنم به صعود از آن. به من گفته شد که قرار است نویسنده شوم و کلمات من بسیاری از افراد را تحت تأثیر قرار خواهد داد. به من دستور داده شد که حدود چهل سالگی کتابی بنویسم و بعد از آنکه برنامه‌های زندگی‌ام را تحقق بخشیدم، بالاخره قبل از دو خواهرم خواهم مرد.

ناگهان... چشم‌هایم را باز کردم و در یک تخت بیمارستان در واحد مراقبت ویژه بودم. کشیش کلیسای من آنجا بود و برای من دعا می‌کرد. در این مرحله واقعاً فکر می‌کردم که مرده‌ام وقتی او را آنجا با مادرم که در حال گریه بود دیدم. به آرامی بیدار شدم و پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟ مادرم گفت که من سه روز در کما بوده‌ام و تقریباً مرده بودم. متن شما خالی است. لطفاً محتوایی که می‌خواهید ترجمه شود را ارسال کنید.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
15 اوت 1973

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله حادثه مرگ بالینی (توقف تنفس یا عملکرد قلب یا عملکرد مغز) من دچار مصرف بیش از حد تصادفی شدم.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مخلوط
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله من به وضوح از بدنم جدا شدم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
بیشتر آگاهی و هوشیاری نسبت به حالت معمول این تجربه به گونه‌ای متفاوت بود که من به نظر می‌رسید فرآیند زندگی و مرگ را به وضوح بیشتری درک می‌کردم، این دیگر یک معما نیست. حالا می‌فهمم که ما به‌طور فعال در سرنوشت خود شرکت می‌کنیم با انتخاب‌هایی که در هر لحظه‌ای مشخص می‌کنیم حتی اگر بسیار ناچیز باشد. ما تنها عروسک‌های سفالی نیستیم که خدایان را سرگرم می‌کنیم. می‌توانم بگویم که آگاهی من در طول این تجربه متفاوت بود به‌طوری‌که احساس سبک‌تری داشتم، می‌توانستم ببینم همان‌طور که می‌بینید، اگر نه بهتر و ارتباطات آنی یا بی‌زمان بود، توصیفش سخت است، اما به‌طور قطع شامل امواج صوتی یا احساسات فیزیکی نبود. این یک تجربه بسیار احساسی بود، بسیار شدیدتر از هر رویداد دیگری در زندگی‌ام. می‌دانستم که شرایط بحرانی است و نمی‌توانم بگذارم خودم با تسلیم شدن در برابر مرگ ناگهانی به‌عنوان یک کودک در این زندگی شکست بخورم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
به محض اینکه از بدنم جدا شدم و بالا رفتم.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
نه
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به‌نظر می‌رسید که به‌طور هم‌زمان در حال وقوع است انگار که هر چیزی در یک مکان بود. هرچه ما در حال بحث درباره‌اش بودیم به‌نظر می‌رسید که به‌طور آنی ظاهر می‌شد.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
بیشتر از حد معمول
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
همه چیز در هاله‌ای از نور به نظر می‌رسید. در برخی نقاط طی مرورم، مانند تماشای یک فیلم بود.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
همانطور که قبلاً اشاره کردم، مشخص بود که آنچه ما به عنوان 'صدا' تعیین می‌کنیم، بلافاصله ثبت و درک می‌شود. 'صداها' محدود به ارتباط با موجودی بود که به من کمک می‌کرد. به عبارت دیگر، من نتوانستم خانواده‌ام و آنچه بر روی بدنم در آن زمان می‌گذشت را بشنوم؛ فقط می‌توانستم با موجود نوری ارتباط برقرار کنم.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
نه
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
نه
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله من او را نمی شناختم. این احساس یک وجود مردانه بود، من برای عیسی فریاد زدم، اما آن موجود خودش را معرفی نکرد و نامی به من نداد. ولی احساس می کردم که ما همدیگر را می شناسیم، مثل وقتی که کسی را می بینی و او را می شناسی اما نمی دانی از کجا.
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری به وضوح از منبعی عرفانی یا فرامادی
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله همانطور که قبل تر اشاره کردم، من نور بودم، نور با من بود و من می توانستم آن را هم به صورت بصری و هم به عنوان یک بخش جدایی ناپذیر از آن احساس کنم؛ مثل اینکه چندین وجود به بخار تبدیل شده و با هم ترکیب شده باشند.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
به وضوح یک دنیای عرفانی یا غیرزمینی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
احساس اول وقتی بود که به پایین نگاه کردم و بدنم را دیدم و متوجه شدم مرده ام. بسیار ناراحت شدم و به طور هیستریک گریه کردم. برای عیسی فریاد زدم. می ترسیدم چون به اشتباه این کار را به خودم کرده بودم و احساس می کردم که به نوعی مجازات خواهم شد؛ مانند وقتی که یک نوجوان ماشین را خراب می کند و باید خودرو از بین برود. وقتی موجود در نور به من اطلاع داد که من واقعاً قرار است بمیرم، سرکش شدم و عاطفی پر از conviction شدم که می دانستم بدون شک خدا می تواند بدنی را از خاک برخیزاند و من باید فرصتی داشته باشم که به درون برگردم و این زندگی که شروع کرده بودم را به پایان برسانم.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
نه
آیا احساس شادی داشتید؟
نه
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
متحد، یکی با جهان
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته در برابر من قرار گرفت، در کنترل من نبود. من خلاصه ای از آنچه تا به حال در زندگی کوتاه خود اتفاق افتاده بود، دریافت کردم، فقط سیزده ساله بودم. من رابطه وحشتناکی با پدرم داشتم اما این در مرور به یاد آورده نشد. در واقع، من هیچ منفیتی را در طول مرور خود به یاد نمی آورم. زنده ترین یادآوری لحظه واقعی تولد بود، که با نورهای درخشان و صداهایی که به من شوک میزد آغاز شد. احساس می کردم که دارم یک فیلم می بینم اما در عین حال در آن هستم. همچنین یاد گرفتم که از مرگ نترسم اگر انتخاب کنید که زندگی کنید و به جلو بروید، اهدافی را مشخص کرده و برای رسیدن به آنها کار کنید.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
از آینده شخصی وقایع آینده‌ای که با آن سازگار بودم فقط مربوط به برنامه زندگی من بود، به عبارت دیگر این وقایع نه در مقیاس جهانی یا تاریخی بلکه در سطح شخصی بودند.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
تصمیم آگاهانه برای 'بازگشت' به زندگی

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
متوسط باپتیست جنوبی
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله همانطور که گفتم، من کلیسای باپتیست جنوبی دوران جوانی‌ام را ترک کردم و هرگز به آن برنگشتم. سپس سال‌ها در یک سفر خودتحمیلی یازده ساله به مطالعات الهیات و ادیان مقایسه‌ای پرداختم. پس از تجربه‌ام، فهمیدم که مسیرهای زیادی به یک مقصد یکسان وجود دارد. هیچ راه درست واحدی وجود ندارد و هر یک مانند وجهی از الماس است که بدون آن الماس نتیجه نهایی نخواهد بود.
اکنون دین شما چیست؟
لیبرال مطالعات ادیان مقایسه‌ای و فلسفه
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله همانطور که گفتم، من از کلیسای باپتیست جنوبی دوران جوانی خود خارج شدم و هرگز به آن بازنگشتم. سپس به مدت یازده سال در یک سفر خودخواسته به مطالعه الهیات و ادیان مقایسه‌ای پرداختم. بعد از تجربه‌ام، فهمیدم که راه‌های زیادی به همان مقصد وجود دارد. هیچ راه درستی وجود ندارد و هر یک مانند یک facet از یک الماس است که بدون آن، الماس به نتیجه نخواهد رسید.
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
وجود قطعی، یا صدایی که به وضوح از منبعی معنوی یا ماورایی است
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
نه

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله من فهمیدم که فرآیند مرگ، به دلیل عدم وجود اصطلاح بهتر، طبیعی است. مرگ به سادگی آستانه‌ای به یک فرآیند بی‌پایان از زندگی و یادگیری چگونگی عشق ورزیدن به یکدیگر است، در حالی که به طور همزمان از دام‌ها و pitfalls ساختار فیزیکی شکننده‌مان فرار می‌کنیم. ما همگی تشویق می‌شویم که بعد از افتادن‌ مان دوباره بلند شویم، بازیابی کنیم و به سمت سرنوشتی که آن را هم‌ساخته‌ایم پیش برویم.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
نامشخص گفتن اینکه چه مسیرهایی را ممکن بود طی کنم (یا نکنم) دشوار است اگر به این تجربه دچار نمی‌شدم و چگونه ممکن است روابط بین فردی‌ام تغییر کرده باشد. من در مورد موضوعات خاصی صحبت می‌کنم که دیگران ممکن است فقط از آنها کنجکاو باشند. سخت است که به دیگران بگویید چگونه با ق conviction ت قاطع می‌دانید که برخی چیزها را بدون وارد شدن به جزئیات اینکه چگونه این اطلاعات را دریافت کرده‌اید. معمولاً ترجیح می‌دهم درباره این تجربه و تجربیات دیگری که بعد از آن به وقوع پیوستند صحبت نکنم زیرا احساس می‌کنم که این موضوع باورهای بسیاری از مردم را به چالش می‌کشد.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله توصیف نحوه ارتباط هوش دیگری که حاضر بود با من برقرار کرد دشوار بود.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله من تجربه‌های پیش‌گویی زیادی داشته‌ام. در حال حاضر قادر به مشاهده از راه دور مکان‌ها هستم. می‌توانم در محدوده‌هایی بشنوم که اکثر مردم نمی‌توانند بشنوند. من می‌توانم افراد را به خوبی بخوانم. می‌توانم به عکس نگاه کنم و تعیین کنم که آیا فرد زنده است یا نه. از زمان تجربه نزدیک به مرگ، تجربه‌های ماورایی زیادی داشته‌ام.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
مهم‌ترین قسمت تجربه، دانش مستقیم این است که ما پس از مرگ زنده می‌مانیم و آن موجوداتی که به ما کمک می‌کنند در همه زمان‌ها حاضرند.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله من برای سال‌ها درباره این تجربه به کسی نگفتم. وقتی به خانواده‌ام گفتم، به‌ویژه خواهرايم مرا مسخره کردند و به نظر نمی‌رسید که به من باور داشته باشند. مادرم به من ایمان دارد زیرا من توانستم صحنه‌ای را توصیف کنم که در آن روی زمین اتاق ناهارخوری‌مان در حالت کاملاً بیهوش و نزدیک به مرگ دراز کشیده بودم.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
خیر
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود من فقط یک کودک بودم بنابراین سردرگم شدم. من شروع به چالش با سیستم اعتقادی که در کلیسای ما به ما آموزش داده می‌شد کردم. همه‌چیز در یک بعد از ظهر در یک جلسه گروه جوانان در کلیسا به اوج خود رسید. رهبر گروه ما، یک زن مسن‌تر در کلیسا، به چندین کودک از سنین هفت ساله تا نوجوانان توضیح می‌داد که تمام مردم چینی به جهنم می‌روند زیرا عیسی مسیح را نمی‌شناختند. من با او چالش کردم و گفتم که این درست نیست. او از من ناراحت شد و از پاسخ دادن به سوالات مستقیم من امتناع کرد. من با پرسش این‌که برای تمام روح‌هایی که قبل از عیسی به دنیا آمده‌اند چه اتفاقی می‌افتد او را گیج کردم. سپس به او توضیح دادم که من فقط یک انسان هستم و هرگز هیچ‌کس را به جهنم نخواهم فرستاد زیرا آن‌ها به طور تصادفی در منطقه‌ای زندگی نمی‌کنند که مسیحیت را تمرین می‌کند. من همچنین به او گفتم که نتیجه‌گیری کرده‌ام خداوند بسیار بیشتر از یک کودک مانند من دلسوزی دارد بنابراین آنچه او به ما می‌گفت منطقی نداشت. او خشمگین شد و از من خواست که کلیسا را ترک کرده و به خانه بروم. من هرگز به کلیسایی که از دو سالگی به آن می‌رفتم برنگشتم. عمدتاً به این دلیل که در عمیق‌ترین سطح متوجه شدم که آنچه آن‌ها به کودکان آموزش می‌دهند بسیار دور از حقیقت است.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود من به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ چیزی نمی‌تواند در مورد این نوع موضوعات اثبات یا رد شود. هر فرد نظرات یا سیستم اعتقادی خود را از طریق تجربه مستقیم یا با خواندن درباره دیگران که این تجربیات را داشته‌اند تشکیل می‌دهد. با توجه به تعداد بی‌شماری از افرادی که به جلو آمده و از تجربیات نزدیک به مرگ خود صحبت کرده‌اند، الگوی قابل انکاری پدیدار می‌شود. حالا تصمیم‌گیری در مورد این شواهد تجربی چه معنی می‌دهد، تصمیمی بسیار شخصی است که بر عهده هر فرد می‌باشد.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
من شدیداً توصیه می‌کنم که هر کسی که این را می‌خواند 'هرگز این کار را در خانه امتحان نکند' فقط برای القای تجربه. تمام حقیقت در زمان خود می‌آید.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
شما ممکن است از تجربه‌کننده بخواهید روند خروج و وارد شدن به بدن‌هایشان را به تفصیل توصیف کند. فکر می‌کنم این موضوع جالبی باشد.