Wendy C

NDE مقیاس گریسون: 21
#2897

توضیحات تجربه

من حدود یک هفته بیمار بودم. به دلیل محدودیت‌های کاری به پزشک مراجعه نکردم. به بخش اورژانس رفتم و بلافاصله به اتاق عمل بردند. من نمی‌دانستم که در حال عمل هستم، چون بیهوش شده بودم. در حین عمل "بیدار شدم" و به خودم گفتم: "اوه، ظاهراً قلبم مشکل داشت." اما تعجب کردم که چرا پزشک در انتهای دیگر بدنم بود، نه نزدیک قلبم. دو پرستار کنار او بودند و کسی پشت شانه چپم ایستاده بود؛ او به نوعی گیج و داشت با لحن جدی با پزشک صحبت می‌کرد. پزشک و پرستاران چهره‌هایی بسیار عجیب داشتند، گویا که می‌دیدند من "بیدار شدم".

بلافاصله احساس کردم که به سمت سقف در وضعیت افقی در حال حرکت هستم. به وندی از فیلم پیتر تن فکر کردم. لوله سفیدی را دیدم که سعی کردم دو بار به آن بچسبم، اما دست شفاف من به راحتی از آن عبور کرد. و سقف به آسمان تبدیل شده بود. به جدول عمل نگاه کردم و خودم را آنجا دیدم، اما بسیار خوشحال بودم و به خودم گفتم که می‌خواهم در هوا پرواز ادامه دهم.

چیز دیگری که به یاد دارم، این است که از یک راه‌پله برقی در ابرها، ابرهای خاکستری و فشرده بالا می‌رفتم. (توجه: من طی چندین خواب درباره رفتن به بهشت داشتم و همیشه از یک راه‌پله برقی در ابرهای پفی سفید به آنجا می‌رفتم.)

تقریباً مثل این بود که از راه‌پله برقی شلیک شدم چون به یاد دارم بسیار سریع خارج شدم و سپس به آرامی توقف کردم.

یک صف بسیار طولانی از مردم وجود داشتند که برای من تشویق و کف زدن می‌کردند. و این مرا بسیار خوشحال کرد! نوع زندگی که داشتم، به‌ویژه دوران کودکی‌ام، هر چیزی جز خوشحال بود. خواهرم و مادربزرگم اولین نفرات در صف بودند. آنها هم بسیار خوشحال و شاد بودند - این واژه‌ها را نمی‌توانستم برای توصیف آنها در زمین استفاده کنم. در یک نقطه یاد گرفتم که تمام افرادی که به من خوشامد گفتند، افرادی بودند که تحت تأثیر من قرار گرفته بودند، هم خوب و هم بد (بد به تعریف من). حتی مردی هم بود که تقریباً شبیه انسان غارنشین به نظر می‌رسید و لباس پشمالویی داشت.

من را به دیدن پدر بردند. ما باید از یک راهرو بسیار باریک با دیوارهای سیمانی بسیار بلند در دو طرف عبور می‌کردیم. نمی‌توانم خیلی فراموش کنم که هنگام دیدن پدر چه اتفاقی افتاد.

تنها چیزی که به یاد دارم، چیزی است که من آن را گروه کر زردآلو می‌نامم. اینها فرشتگان بسیار بزرگ بودند که در حال آواز خواندن بودند و در باشکوه‌ترین رنگ زردآلو که تصور کنید، لباس پوشیده بودند. لباس‌ها به رنگ‌های مختلف و با طلا می‌درخشیدند.

تجربه‌های دیگری هم داشتم که به هیچ کسی نگفته‌ام و می‌خواهم آنها را خصوصی نگه‌دارم. آنها فوق‌العاده عجیب بودند و شاید نتیجه بیهوشی بودند.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
'29 اوت 1999'

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله مرتبط با جراحی مرگ بالینی (قطع تنفس یا عملکرد قلب یا عملکرد مغز) ریز شدن روده بزرگ با پریتونیت.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
عالی
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
خیر به وضوح از بدنم جدا شدم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
بیشتر از حالت عادی هوشیاری و آگاهی گفتن سخت است. من خیلی یادم نیست که با پدر چه اتفاقی افتاد، اما فکر می‌کنم این بالاترین سطح آگاهی بود.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
گفتن سخت است. من خیلی یادم نیست که با پدر چه اتفاقی افتاد، اما فکر می‌کنم این بالاترین سطح آگاهی بود.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
به طرز شگفت‌آوری سریع
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
نه هیچ حس زمانی وجود نداشت. هیچ پیشرفت خطی مشخصی از رویدادها وجود نداشت.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز شگفت‌آوری بیشتر از حالت عادی
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
من در آن زمان به‌طور قانونی نابینا بودم و عمدتاً با عینک درست می‌دیدم، اما می‌توانستم حس و احساس واقعیت را داشته باشم. صدای آواز گروه فوق‌العاده بود و رداهای فرشتگان با رنگ‌های باشکوه درخشیدند. رنگ آبی تیره به پدر مرتبط است و آن رنگ زنده و واضح و پویاست.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
من از یک خانواده با استعداد موسیقی فوق‌العاده می‌آیم؛ با این حال، من هیچ چیز درباره موسیقی نمی‌دانم، جزئی از گوشم ناشنوا است و نمی‌توانستم به هیچ‌وجه در صدا نواخته کنم. اما موسیقی فرشتگان، فوق‌العاده بود. میلیون‌ها صدا در هم تنیده و با رنگ کند می‌شدند.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق بررسی شده‌اند.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نامعلوم تنها چیزی که به یاد دارم بالای پله برقی در ابرها بود. می‌دانم که از جایی بالا آمده، اما از سفر آگاه نیستم.
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
آنها را دیدم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله کسی من را راهنمایی می‌کرد، در یک نقطه دو نفر من را راهنمایی می‌کردند، اما من زیاد یادم نمی‌آید. آنها با من ارتباط برقرار کردند، فکر می‌کنم به‌صورت تله‌پاتیک.
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری به‌طور واضح از منبعی اسرارآمیز یا دیگرجهانی
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
خیر
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
به وضوح به یک قلمرو اسرارآمیز یا غیرزمینی وارد شدم بله، فکر می‌کنم یک سیاره دیگر--اطلاعات دیگری در این باره ندارم.
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
عشق و خوشحالی و شادی و آرامش. و احساسی از بخشی از همه و هر چیز بودن.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشی فوق العاده
آیا احساس شادی داشتید؟
خوشی فوق العاده
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
متحد، یکی با جهان
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
نه تنها آنچه را که به یاد می‌آورم همه آن افرادی هستند که وقتی در آنجا بودم دیدم و تحت تاثیر من بودند. من فهمیدم که زندگی دشوارم دلیلی داشته و نباید در مورد آن احساس گناه کنم - من بهترین کارم را کردم. من یاد گرفتم که برخی از رویدادهای عجیب و بسیار غیرمعمول در زندگی نیاز به تحقیق دارند وقتی به زمین برگشتم. آن رویدادها به دلیلی اتفاق افتادند و من نیاز به آن تجربیات برای آینده داشتم. من یاد گرفتم که عشق بورزم. من فهمیدم که رویدادهای روی زمین هدفی دارند، اما نه هدفی روشن، و ما همه باید هدف را در زندگی جستجو کنیم. هر فردی فراتر از بدن خود است. مهمتر از همه، هرگز به خاطر خشم یا انتقام عمل نکنید، بلکه همه را دوست داشته باشید، این وظیفه اصلی ما بر روی زمین است.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
از آینده شخصی نمی‌دانم چگونه متوجه رویدادهای آینده شدم یا می‌شوم - آنها فقط به‌عنوان یک احساس ظریف درباره چیزی شروع می‌شوند و هرچه بیشتر درباره آن فکر می‌کنم، بیشتر به نظر می‌رسد که اتفاق بیفتد یا به وجود آید.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
یک تصمیم آگاهانه برای 'بازگشت' به زندگی

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
کاتولیک معتدل (دور شده)
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله بزرگ‌شده در یک محیط بسیار سخت کاتولیک، فکر می‌کردم که کلیسا حرف اول و آخر را در مورد هر چیزی دینی می‌زند. من کاتولیک دور شده بودم و پس از تجربه‌ام به کلیسا برگشتم. من تقریباً به مدت شش سال به مَسِ روزانه می‌رفتم و یک روز همه چیز خراب شد. برای من، دین سازمان‌یافته راهی به سوی تحقق برنامه خدا نیست.
اکنون دین شما چیست؟
لیبرال 'هنوز به دکترین کاتولیک ایمان دارم، اما سوالات زیادی درباره دین سازمان‌یافته دارم'
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله در یک محیط کاتولیک بسیار سخت بزرگ شدم و فکر می‌کردم کلیسا در مورد همه چیز مذهبی اول و آخرین حرف را دارد. من یک کاتولیک سرگردان بودم و بعد از تجربه‌ام به کلیسا برگشتم. برای تقریباً شش سال به ماسی روزانه می‌رفتم و یک روز همه چیز از هم پاشید. برای من، دین ترتیب‌داده‌شده راهی برای تحقق طرح خدا نیست.
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
موجودی قطعی، یا صدایی که به وضوح از منشأ عرفانی یا فرامادی است
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
آنها را دیدم

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله نمی‌دانم چطور توضیحش دهم. وقتی سعی می‌کنم به دیگران درباره زندگی بگویم، بسیار ناامید می‌شوم، اما واقعاً نمی‌توانم توضیحش دهم. کلمات من کلیشه‌ای هستند.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
بله، احساس نمی‌کنم که اینجا به من تعلق دارد. نمی‌توانم به مردم به همان شیوه قبلی ارتباط برقرار کنم. اخیراً قرارداد مشاوره‌ام به دلیل اینکه نمی‌توانستم درباره برخی از ناعدالتی‌هایی که در حال وقوع بود سکوت کنم، فسخ شد. باید آن را گزارش می‌کردم. با اینکه حقیقت را گفتم، من را به عنوان فرد بد جلوه دادند. من جا نمی‌شوم.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله، من زمان را به شکلی که در زمین می شناسم تجربه نکردم. می توانم رویدادهایی که در NDE اتفاق افتاده را گزارش دهم، اما همیشه برایم منطقی نیستند.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله، من می توانستم به وضوح آنچه مردم فکر می کردند را بشنوم. در ابتدا، این موضوع به شدت مرا ترساند. من یاد گرفته ام که اغلب اوقات آن را کنترل کنم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
عشق. اگر همه می توانستند به راستی آن را در آغوش بگیرند. ما تنها یا تنها افراد نیستیم، ما بخشی از یک تجربه عظیم هستیم.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، من این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتم. من این کار را آغاز نکردم. مردم شروع به پرسیدن از من کردند زمانی که به آنها گفتم در حین جراحی (دومین رویداد که پزشک من در آستانه اعلام مرگ من بود) به طور بالینی مرده بودم، آیا چیزی تجربه کرده ام. در ابتدا گفتم 'نه' زیرا رویدادها فقط بخشی از زندگی من به نظر می رسید. افرادی که پرسیده بودند، فقط به خاطر نوآوری، به دانستن این موضوع علاقه داشتند، آنها نمی دانستند که آنقدر بیشتر از آن بوده که برای من تغییر دهنده زندگی بود.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
بله، در دانشگاه یکی از رشته های من روانشناسی بود و از آن منظر به این موضوع علاقه مند بودم که مردم چگونه با آن کنار می آیند. در ذهن خودم قبل از تجربه خودم، فکر می کردم که این یک تجربه مذهبی است. فکر نمی کنم که دانش قبلی تاثیر زیادی بر تجربه من داشته باشد، زیرا تجربه من به طور کامل با آنچه که درباره NDE ها خوانده بودم در تناقض بود.
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود آگاهی من از تجربه‌ام به بازدید از پدر مربوط می‌شود. من مدام به کادر پزشکی در بیمارستان می‌گفتم که با پدرم صحبت کرده‌ام. فکر می‌کنم آنها فقط فکر کردند که من بیش از حد بیهوش شده‌ام. من شخصیتی متفاوت بودم. حس فوق‌العاده‌ای از آرامش از من ساطع می‌شد. احساسی از لطافت و عشق بر من غلبه کرد.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود این تجربه بسیار واقعی‌تر از زندگی‌ای است که من می‌شناسم. برایم بسیار آسان است که به افرادی که در حال حاضر یا در گذشته به من آسیب رسانده‌اند، ببخشم. سعی می‌کنم هیچ‌کس را قضاوت نکنم. بسیار چیزها وجود دارد که ما از آن‌ها بی‌خبر هستیم. ما باید همه را قبول کنیم و آنها را دوست داشته باشیم.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نامشخص تمام زندگی من پر از رویدادهای غیرعادی بوده است، از جمله NDE. آیا آنها به هم مربوط هستند؟ نمی‌دانم. اما به نظر می‌رسد که راهی برای مقابله با آنها و زندگی کردن پیدا کرده‌ام.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
زندگی سخت است. هیچ کس نباید از ترک آن بترسد. اما زندگی خود را به بهترین نحو ممکن بگذرانید، نه به این صورت که شما در مرکز جهان هستید، بلکه به عنوان یک جزء لازم و اساسی از آن. شما بسیار منحصر به فرد و مهم هستید.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
با توجه به دامنه، فکر می‌کنم این بسیار خوب است.