Stephen T

NDE مقیاس گریسون: 15
#3359

توضیحات تجربه

1. حادثه Surfing

2. در یک خندق زیر آب در امواج بزرگ گرفتار شدم.

3. وحشت از اینکه می‌دانم غرق خواهم شد.

4. متوجه شدم که باید تسلیم شوم، دیگر نمی‌توانستم نفس را نگه دارم.

5. آرامش ناگهانی و تسلیم؛ گم کردن ردیابی بدن.

6. مرور زندگی به‌وضوح و با جزئیات، گویی حوادث خاصی ثبت شده‌اند.

7. تصوری از یک دایره بزرگ سبز و آبی با احساسی از عمق، اما شبیه تونل نبود.

8. ناگهان خود را در یک سالن بزرگ با یک حمام سنگی یافتم که توسط بیگانگان انسانی شسته می‌شدم؛ بسیار آرامش‌بخش (این واقعاً یک توهم subjetive بود).

9. تبدیل ناگهانی به یک دامنه از زیبایی مطلق، عشق مطلق و بی‌نهایت مطلق. درخشندگی به معنای واقعی غیر قابل تحمل بود.

10. بخشش مطلق، عدم قضاوت، عدم دوتایی، بی‌زمان، بدون سرزنش یا انتقام، بدون کارما گناه و بدون تناسخ. خدایی وجود نداشت زیرا موضوع یا شیئی برای توجه نبود، من آنم که هستم.

11. فراتر از علم، دین، روحانیت و اوهام عصر جدید. این واقعی‌ترین بینش در تمام زندگی‌ام است و به وضوح بعد از سی سال با من باقی مانده است.

در سال‌های جوانی‌ام به آزمایش داروها مانند اسید پرداختم، اما هیچ چیز، به هیچ وجه، با این بینش قابل مقایسه نیست. همچنین در طی مراقبه به حالت مشابهی برخوردم. در جایی از این فرآیند، به این واقعیت آگاه شدم که باید به دنیای بازگردم و نقش محول شده‌ام را بازی کنم. این واقعاً مرا عصبانی کرد. وقتی به سمت ساحل زانو زدم، واقعاً نمی‌خواستم اینجا باشم و به نوعی فقط منتظر بودم که این دور تمام شود.

12. پیامدهای نظری: الف) بی‌نهایت مطلق یک واقعیت است؛ نظریه مجموعه‌های جورج کانتور شواهد نظری معتبری از زمینه ریاضی بی‌نهایت را فراهم می‌کند. (ما بی‌نهایت را نمی‌سازیم، بلکه در واقع بر ما تحمیل می‌شود و بنابراین کاملاً ضروری است.) تفسیر دنیای‌های متعدد هیو اورت از دوگانگی موج و ذره؛ کاربرد نظری ماکس تک مارک به جهان‌های بی‌نهایت. همچنین به جان بارو 'پی در آسمان' و 'بی‌نهایت و ذهن' رودی راکر مراجعه کنید. تکامل نامتقارن است، یعنی نقض تقارن یک به یک میلیارد در آغاز (ماده/ضدماده) جهان از طریق پیچیدگی و خودسازماندهی به انتخاب داروینی به عنوان تمایل به لذت نسبت به درد می‌انجامد.

تکامل خنثی از نظر ارزشی نیست. با توجه به جهان‌های بی‌نهایت، بی‌نهایت غیرقابل شمردنی به ما می‌گوید که هر لحظه باید بی‌نهایت وجود داشته باشد برای همه مجموع‌های ممکن از تاریخ‌ها (ریچارد فاینمن) برای تمام جهان‌های ممکن. (در اینجا در مورد فضا فشار خواهیم آورد.) با توجه به جهان‌های بی‌نهایت و تمدن‌های حساس بی‌نهایت، تمدن‌های بی‌نهایت برای مقیاس‌های زمانی وسیع زنده خواهند ماند و در نهایت به بی‌نهایت مطلق و عشق مطلق حل خواهند شد. این حالت وجود دائماً جزء هر بخشی از هستی است.

علم به تردید و محدودیت‌های باریک یک دوره بسیار ابتدایی در طرح تکامل بیولوژیکی و سیلیکونی خود زنجیر شده است. رِی کُرویل قابلیت پتانسیل‌سازی را در نمایش خود از رشد تکنولوژیکی کیهانی، محاسباتی و تصاعدی نشان می‌دهد. ما در نهایت تمایز بین هوش مصنوعی و هوش مبتنی بر کربن را برای ساختارهای جدید همسان که فراتر از ظرفیت فعلی ما برای تصور هستند، کنار خواهیم گذاشت. همان‌طور که سلول‌های بدن ما از بدن‌های‌مان آگاه نیستند، ذهن‌های خودآگاه ما نیز از مطلق آگاه نیستند زیرا ما با دوگانگی شناختی محدود شده‌ایم. آگاهی دوگانه و مبتنی بر روایت است در حالی که هوشیاری بی‌زمان و فوری است. با این حال، برای اینکه هر چیزی وجود داشته باشد، چه ذهنی و چه عینی، آن‌ها به‌ناچار باید جنبه‌های ضروری مطلق یک وجود کامل باشند. همچنین باید به پارادوکس عمیق زمان (زمان بلوک کوانتومی)، پارادوکس دوقلوهای نسبیتی، معکوس‌سازی بردار زمان ماده و ضد ماده و غیره توجه کرد. ما واقعاً چیزهای زیادی نمی‌دانیم.

محور وجود از زمین جامع (میدان متحد) از طریق واقعیت مادی تجلی یافته و به سمت پتانسیل بی‌نهایت پیش می‌رود. وجود یک وب بی‌نهایت از متن است و اگرچه جهان محلی حدوداً ۱۰ به توان ۲۶ بیت اطلاعات دارد، آن‌ها بر هم منطبق می‌شوند و علاوه بر این به‌طور غیرمحلی متصل هستند. وجود از اشیای محدود و قابل مکان‌یابی ساخته نشده است، بلکه یک فرآیند غیرخطی از جریان بافت و یکپارچگی است. چیزهای بیشتری می‌توان اضافه کرد، اما این اصل آنچه من در مورد آن هستم را نشان می‌دهد. در طول این سال‌ها در گوشه‌ای پنهان بودم اما وقتی این سایت را دیدم، تصمیم گرفتم که توضیحاتی درباره تجربیات نزدیک به مرگم ارائه دهم. من به طور وسیع نوشته‌ام اما منتشر نکرده‌ام. پس از همه، چه کسی به ایده‌های رادیکال و تجدیدنظرطلبانه علاقه‌مند است؟ در نهایت آن‌ها توماس کوهن را به گوشه‌ای راندند. دوره فعلی ما با یک تمدن دویست سال، دو هزار سال، دو میلیون سال یا یک میلیارد سال قدیمی‌تر قابل مقایسه نیست. چیزهای زیادی از این دست وجود دارد. وقت آن رسیده که بیدار شویم و فراتر از جادو و افسانه‌های دین و خودمحوری ابتدایی علم برویم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
۱۹۶۷

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله حادثه در یک سفر موج‌سواری - نزدیک به غرق شدن رویداد تهدیدکننده زندگی، اما نه مرگ بالینی نزدیک بود غرق شوم. در حال سرفه و خلط کردن به طوری معجزه‌آسا به ساحل رسیدم و از آب خارج شدم و تمام امیدم را از دست داده بودم زیرا به وضوح قانع بودم که در حال غرق شدن هستم. واقعاً فکر می‌کردم که کارم تمام است.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
عالی
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله آگاهی خود را از بدنم از دست دادم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
بیشتر از حالت عادی آگاهی و هوشیاری همانطور که گفته شد.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
زمانی که به طور واقعی به خود قدیمی‌ام مرده بودم و در عشق مطلق و بخشش مطلق آغشته شده بودم. دیگر از طریق چشمانم نگاه نمی‌کنم، آنچه می‌بیند فراتر از ذهن خودآگاه گیج و فقیر من است. نگاه کردن از آن من نیست، بلکه بی‌نهایت، غیر دوگانه، بی‌زمان و کامل است. بعداً می‌بینمت خدا.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
به طرز باورنکردنی سریع
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به یکباره به نظر می‌رسید اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف می‌شد یا تمام معنا را از دست می‌داد بی‌زمان. برایم شوک‌آور بود که از آگاهی فوری به آگاهی عادی برگردم. قطعا من نمردم و البته در اینجا مشکل نهفته است. با این حال، به‌طور نسبی آسان است که نشان دهیم هر لحظه در واقع همیشه برای همه لحظات ممکن و محتمل به طور نامحدود وجود دارد و بنابراین هر آنچه که از این مجموعه جاری می‌شود، ساختار سطحی نیست که ما با آن شناسایی می‌کنیم. پدیده‌های کانتی، نوومنون یا به عبارت دیگر، چنان‌گی، عدم و عدم‌دوگانی ناغارجونا.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز باورنکردنی زنده‌تر
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
اگرچه احساسات شدید و شگفت انگیز وجود داشت، چیزی بسیار عمیق تر در حال کار بود و تا به امروز باقی مانده است. هیچ انسانی نمی تواند مالکیت داشته باشد و هیچ دینی نمی تواند به عشق مطلق ادعایی داشته باشد. بدن به سادگی شایسته توجه نبود.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
این شبیه به شنیدن نبود اما به نوعی به طور مستقیم بدون نیاز به زبان درک می شد. روایت بعداً می آید و به نام آسمان، باید به شدت مراقب بود که تجربه مستقیم را آلوده نکند.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق بررسی شده است.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نامشخص یک دایره آبی سبز دیدم اما از میان یک تونل عبور نکردم.
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
در واقع آنها را دیدم.
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله در مراحل اولیه توسط برخی موجودات بیگانه غرق شدم. با این حال، وقتی به درک عشق مطلق رسیدم، همه چیز با شکل و فرم ناپدید شد و هیچ ارتباطی نداشت.
تجربه شامل
پوچی
تجربه شامل
نور
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری که به وضوح از منشأ عرفانی یا دیگر جهانی بود
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله همه چیز نور بود اما نه سفید، نه زرد و نه سیاه، بلکه درخشش خالص بود و برای یک لحظه بی‌زمان آن درخشش بودم.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو به وضوح اسرارآمیز یا غیرزمینی. عجیب است که به گذشته نگاه کنم و متوجه شوم که تأثیرات این رویداد به طور مداوم زندگی و مفهوم وجود من را تغییر می‌دهد. وقتی کتاب یا مقاله‌ای می‌نویسم و آن را تمام می‌کنم، انگار که با وجود تمام تحقیقاتی که انجام دادم، در واقع هیچ کاری نکرده‌ام. سال‌های میانسالی من برای تلفیق کامل فکری و تجربی به شکلی دقیق صرف شده است. چیزی ناگفته فراتر از ذهن خودآگاه عمل می‌کند. می‌دانم که این عجیب به نظر می‌رسد اما من به یک دیدگاه دیگر نیاز دارم. اینجا جایی است که روایت قدیمی به نحو معکوس روی می‌دهد. کار کردن در رفاه اجتماعی نوعی انجام کار را منعکس می‌کند زیرا باید انجام شود. آزادی بدون انتخاب. ابعاد و بافت‌های بسیاری وجود دارد که واقعاً ترسناک است.
تجربه شامل
تنوع عاطفی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
عشق، عشق، عشق، عشق، عشق، شادی، شادی، شادی، شادی، خوشی، خوشی، خوشی، خوشی. بخشش تام، برابری کامل و اتحاد کامل.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشایندی فوق‌العاده
آیا احساس شادی داشتید؟
شادی فوق‌العاده
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
من احساس Unity یا یکی بودن با دنیا کردم
تجربه شامل
دانش ویژه
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان
تجربه شامل
بازنگری زندگی
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته‌ام در مقابل من جلوه کرد، خارج از کنترل من من فکر نمی‌کنم که از این تجربه چیزی یاد گرفته باشم، آنچه اتفاق افتاد این بود که من متوجه شدم چه کار می‌کنم و هنوز هم هیچ کاری نمی‌کنم، حتی اگر باید با آزمایش‌ها و مشکلات زندگی مانند همه دیگران ادامه دهم. عشق مطلق اسیر نمی‌گیرد یا شما باید غیرقضاوت‌گر و البته با ذهنی ساکت، بخشش مطلق را در خود جذب کنید یا با روایت بی‌فایده توجیه خود ادامه دهید. این چیزی نیست که باید آموخت، این چیزی است که باید زندگی کرد.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
صحنه‌هایی از آیندهٔ جهان تمام رویدادها در اینجا و اکنون وجود دارند (مکانیک کوانتومی و زمان) با این حال بینش وارد لحظهٔ بی‌زمان کمال فوری می‌شود در حالی که جریان زمانی واقعیت مادی نسبی را شاهدی می‌کند. هیچ کس نمی‌توانست در آگاهی باقی بماند زیرا خود به واقعیت مادی پیوسته و هنوز به آن وابسته است. برای یک غیر دوتایی هیچ روح یا نفسی وجود ندارد زیرا بینش فاقد موضوع، بی‌شیء، بی‌آغاز و بی‌پایان است. در مرگ عدم نسبی من حضور مطلق من خواهد بود نیسارگاداتا ماهاراج.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به مانعی رسیدم که به من اجازهٔ عبور داده نشد؛ یا برعلیه خواست من به عقب فرستاده شدم.

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
ليبرال هیچ
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
خیر دین به سادگی نمی‌تواند کارساز باشد. عشق مطلق نمی‌تواند هیچ رابطه‌ای با شر، شیطان، جهنم، برزخ، گناه، کارما، انتقام، یا هر نوع قضاوت، سرزنش و انتقام داشته باشد. زمانی که آنها باورهای ابزورد و عراضه‌های افسانه‌ای خود را کنار بگذارند، ایدئولوژی‌هایشان زائد خواهند شد. در این مرحله، ادیان با یک عالم جلد کتاب خالی باقی خواهند ماند. عشق مطلق نمی‌تواند مالکی شود یا به هیچ هدف دینی یا سیاسی تبدیل شود. یا ما عاشقیم یا عاشق نیستیم، این بسیار ساده است. سپس می‌توانیم جشن بگیریم و فقط یاد بگیریم که به یکدیگر در یک پایه کاملاً برابر عشق و اهمیت بدهیم.
اکنون دین شما چیست؟
ليبرال هیچ
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
نه، دین به هیچ وجه کارساز نیست. عشق مطلق نمی‌تواند ارتباطی با شر، شیطان، جهنم، برزخ، گناه، کارما، کیفر یا هر نوع قضاوت و تنبیه داشته باشد. وقتی که آنها اعتقادات ابلهانه و نعره‌های افسانه‌ای خود را کنار بگذارند، ایدئولوژی‌هایشان بی‌معنا خواهد شد. در این مرحله، ادیان با مقدار زیادی جلد خالی کتاب باقی خواهند ماند. عشق مطلق نمی‌تواند به دست آید یا به هر هدف مذهبی یا سیاسی تبدیل شود. یا ما عشق می‌ورزیم یا نمی‌ورزیم، خیلی ساده است. سپس می‌توانیم جشن بگیریم و فقط یاد بگیریم که عاشق و مراقب یکدیگر باشیم به روشی واقعاً عادلانه.
تجربه شامل
وجود موجودات غیر زمینی
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
من با یک موجود مشخص رو به رو شدم، یا صدایی که به وضوح از منبعی معنوی یا غیر زمینی بود.
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
من واقعاً آنها را دیدم.

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله، در واقع این واقعاً ناامیدکننده است. وقتی که کسی از دین خارج می‌شود و در عین حال به علم احترام می‌گذارد اما فراتر از محدودیت‌های آن نگاه می‌کند، دایره دوستانش به شکلی قابل توجهی کوچک می‌شود. دپارتمان‌های فلسفه و روانشناسی دانشگاه‌ها به هیچ وجه مهمان‌نواز نیستند. بینش غیر دوگانه به یک تجربه اجتماعی انزوا تبدیل می‌شود. به تازگی فرصت داشتم با بی‌خدایان صحبت کنم. وای، چه تعدادی از آنها به اصول‌گرایان تبدیل شده‌اند. اگر به خودت اعتماد کنی، مغرور و نادرست اطلاعات می‌دانی، اگر ساکت باشی، درونگرا هستی. قضاوت، قضاوت، قضاوت در همه جا وجود دارد. چیزی قطعاً در حال انجام است، نمی‌دانم چه چیزی.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
بله، بعد از چنین بینش عمیق، انسان می‌خواهد که کارهای نیک انجام دهد و دنیا را نجات دهد، اما واقعیت سریعاً به تصویر می‌آید. مدتی طول کشید تا متوجه شوم که نحوه عمل من در جهان و کاری که انجام می‌دهم، به بهتر شدن جهان کمک می‌کند نه اینکه چگونه سعی می‌کنم دیگران را بر اساس پیش‌داوری‌های مفهومی تغییر دهم. واقعیت قطعاً عادلانه نیست، بنابراین ما باید بیاموزیم که با آن زندگی کنیم و اجازه دهیم تکامل مسیر لازم خود را طی کند.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله، من تمام زندگی‌ام را به عنوان مشاور و مدیر برنامه کار کرده‌ام. بسیاری از اندیشمندان مذهبی، فلسفی و علمی را مطالعه کرده‌ام. فقط دو حوزه به ذهن می‌رسد. معلم غیر دوگانه آدویتای ویدانتی، نصرگاداتا ماهاراج (که تمام دگماهای مذهبی را رد کرد) و رویکردی که آلن واتس در کتابش 'طریق زِن' دارد. من کاملاً جهنم، عذاب، گناه، شر، محکومیت، قضاوت، سرزنش، انتقام، کَرمَا و تناسخ را رد می‌کنم. اساساً ایده دوگانه و متعارض خدا باید رد شود. بی‌نهایت مطلق و عشق مطلق کاملاً غیر دوگانه و غیر قضاوتی هستند.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
خیر. توانایی من در شبکه‌سازی ایده‌ها به نظر می‌رسد که به اوج خود رسیده است.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
هیچ چیزی در زندگی من به اندازه NDE و برخی تجربیات مدیتیشن که بعداً رخ داد، اهمیت نداشته است. هیچ شکی، هیچ ترسی از مرگ و درک کامل غیر قضاوتی. هیچ کس واقعیت‌های خود را نمی‌سازد، زندگی بر اساس شرایط وراثتی و اجتماعی شکل می‌گیرد و اگر در دنیای اول به دنیا آمده‌اید، قطعاً بلیط‌های قرعه‌کشی شما به درستی درآمده است. جهان نسبی نیاز به مقداری مسئولیت قانونی و پاسخگویی دارد و ما به محدودیت‌های مناسب نیاز داریم. اما اقیانوس عمیق مطلق کاملاً بخشنده و کاملاً غیر قضاوتی است. قضاوت را حذف کنید و درگیری‌های درونی را کاهش دهید که منجر به آرامش و تعادل می‌شود.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، بسیار، بسیار محتاط باشید، دنیا پر از شکاکان است. خوشبختانه شریک من نیز تجربه NDE و تجربیات خارج از بدن را داشته است، بنابراین حداقل یکدیگر را داریم. این موضوع در ارتباط با آن مشتریانی که احساس hopelessness و ناامیدی می‌کنند، بسیار مفید است. من با جوانان، معتادان، خانواده‌ها، مشتریان بهداشت روانی، قربانیان خشونت خانگی، و ویتنامیان سرویس کار کرده‌ام و نیاز عمیق به یک درک اصلاحی از جایگاه ما در وجود، فراتر از ادعاهای جادویی و اسطوره‌ای ادیان و نیهیلیسم خود-imposed از تجربی‌گرایی علمی را یافته‌ام. اگرچه من منتشر نکرده‌ام، این منطقه‌ای است که مطمئناً می‌خواهم به آن حرکت کنم.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
نامشخص بودم، من یک بچه نسبتاً خیال‌پرداز بودم که در دنیای فانتزی زندگی می‌کرد و همیشه وسعت چیزها را حس می‌کردم. بنابراین از سنین پایین بسیار کنجکاو بودم. دانش مبهمی از تجربه‌های نزدیک به مرگ داشتم، اما هیچ چیز مشخصی وجود نداشت.
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. هیچ توهمی یا خطایی در واقعیت وجود ندارد، زیرا اگر موجودات وابسته‌ای وجود داشتند، نمی‌توانستند لزوماً اتفاق بیفتند. هیچ چیز تغییر نکرده است. ما به طور مداوم توصیف را با توضیح قاطی می‌کنیم، اما همان‌طور که کورت گودل و به تازگی گرگوری چیتین ثابت کرده‌اند، ناپایداری در واقعیت ضمنی است. ما به یک سلسله‌مراتب نامتناهی از حوز‌ه‌های توصیفی و توضیحی نیاز داریم تا واقعیت را توضیح دهیم و این غیرممکن است. بینش به گذشته نگاه می‌کند و بدون دوگانگی روایت ذهنی شاهد است. همه چیز قابل دسترسی است، اما نه از طریق زبان یا نمایندگی سمبلیک. زیرا تنها خالی و پر از مطلق وجود دارد، ما همه از بی‌نهایت مطلق و عشق مطلق هستیم. در بینش هیچ درجه‌ای از جدایی وجود ندارد و بنابراین نه روح، نه روح، نه خدا، نه بهشت و نه جهنم که ما همه آن هستیم.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود. برایم خنده‌دار است که مردم جرات می‌کنند رویدادها را به‌طور عینی واقعی یا به‌طور ذهنی توهمی نامگذاری کنند، زیرا برای اتفاق افتادن، آنها باید در درون زمینه خود واقعی باشند. این به حقیقت وقوع ارتباطی ندارد، بلکه به چگونگی تفسیر آن رویداد بستگی دارد. اگر یک شبکه نامتناهی از تفسیرها وجود داشته باشد، پس شاید مشاهده و شاهد بودن، درک غیرکلامی از جایگاه ما در وجود را تولید کند که از برچسب‌های واقعی یا توهمی آزاد است. به من نگو مطلق واقعی نیست، زیرا هیچ چیزی نمی‌تواند وجود داشته باشد اگر ضرورتاً مطلق نباشد. همه چیز عینی و ذهنی، بنابراین ضروری است و با توجه به مقیاس‌های زمانی و پتانسیل‌های وسیع، بافت وب زمینه در واقع نامحدود است، بنابراین ما بی‌نهایت مطلق داریم. یک نکته احتیاط. استدلال کلاسیک علیه بی‌نهایت این است که یک ساختار انسانی ذهنی است. خوب، این است که آقا فلسفه‌دان، بی‌نهایت از طریق زمینه‌های ارتباطی بین ذهن و کلمه به ما تحمیل می‌شود، اما به نوعی یک دستاورد عقل انسانی است. فراموشش کن. مکس تگمارک (Scientific American) کار فوق‌العاده‌ای در رد این استدلال نادرست انجام می‌دهد.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
بله، غیر از مدیتیشن بدون مواد مخدر و تجربه‌های مبتنی بر هنر، هیچ چیز به تجربه نزدیک به مرگ من نمی‌رسد. من تجربه مدیتیشن داشتم که به طرز مشابه عمیق و حتی بیشتر از آن ماندگار بود. زیبایی این رویداد در این است که ناشی از تجربه نزدیک به مرگ یا هر نوع محرک دارویی نبود. در روزهای هیپی‌ام اسید، ماری‌جوانا و اکستازی را امتحان کردم، اما آنها تنها جانشین‌های بسیار ضعیفی هستند. از برخی جهات، با کار در حیطه مواد مخدر و الکل، می‌توانم ببینم که مردم به دنبال چه چیزی هستند، متأسفانه این اتفاق نخواهد افتاد.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
مسائل مادی نسبتاً خسته‌کننده است، هرچند که من کامپیوترم را دوست دارم. همچنین دریافتم که هنرها راهی عالی برای کشف انجام بی‌زمانی و لحظه موجود هستند و باید به عنوان استعاره‌ای برای درک مستقیم مورد تشویق قرار گیرند. گاهی اوقات ما باید به این اعتماد کنیم که در جمعیتی آمار غیرعادی وجود خواهد داشت که معیارهای دقت علمی را برآورده نمی‌کنند اما نماینده روندهای آینده هستند. امیدوارم که محققان تجربیات نزدیک به مرگ نوزاد را با آب حمام دور نیندازند.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
به نظر من هیچ مشکلی نیست.