Annie

NDE مقیاس گریسون: 2
#404

توضیحات تجربه

نمی‌دانم چطور. این بسیار دشوار است. چگونه می‌توان غیرقابل توصیف را توصیف کرد؟ خوب، با بخشی از شعرهایی که در کتاب گذاشته‌ام شروع می‌کنم. مانند روز ملاقات با عقل بزرگ بود - شبنم روی چمن، آسمان در سپیده دم، روشنی‌بخش. نوری بزرگ که با آن یکی شدم. آرامش و صلح کامل و بی‌نهایت. عشق خالص - عشق بدون قید و شرط، قابلیت مطلق خالص، مقایسه خالص، یک عقل بدون گناه، دانستن اینکه این عقل فراتر از آن چه که من بودم است. این چیزی است که دستیابی به آن زمان‌های متعددی را می‌طلبد. شیدایی کامل، احساس شادی خالص. نمی‌خواستم آن را ترک کنم. با وجود اینکه می‌دانم این عقل دانشی خالص و بی‌گناه است، اما من گناهکار هستم. بدن من روح من نیست. احساس کردم روح من جدا می‌شود - ببخشید، توصیفش سخت است. روح ماموریت متفاوتی دارد و می‌تواند به صورت متفاوتی ارتباط برقرار کند - توضیحش به شدت سخت است. ببخشید، خیلی بیش از حد پرسیدید. توصیفش خیلی سخت است و می‌دانم که در این کار شکست خورده‌ام.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
ژوئیه 1989

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله، بیماری، به علاوه آزمایش پزشکی که به فاجعه منجر شد. نشت مایع نخاعی پس از سوراخ کردن کمری برای تعیین چندگانه اسکلروزیس. در آن زمان دچار حمله شدید ام اس بودم اما البته مطمئن نبودم زیرا پزشکان نیز مطمئن نبودند. سوراخ کردن کمری برای تعیین چندگانه اسکلروزیس بود. نشت بدی بود! مایع نخاعی نشت می‌کرد. این به علاوه داشتن یک حمله بسیار شدید چندگانه اسکلروزیس کافی بود. پنج هفته در تخت خواب دراز کشیدم، حرکت نکردم، ظاهراً بی‌صدا بودم، بچه‌ها باید با قاشق به من غذا می‌دادند. پنج هفته را از دست دادم، این کافی است.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
ترکیبی
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله، به نظر کاملاً طبیعی می‌رسید و نگرانش نبودم. درست مثل اینکه از یک جفت پیژامه بیرون بیفتی.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
ناخودآگاه بودم اما فکر میکردم بیدارم. تجربه ای بیشتر واقعی تر از نشستن و تایپ کردن اینجا.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
هیچ ارتباط کلامی وجود نداشت. ارتباط بدون تلاش خود به خود اتفاق می افتاد. به صدای جعبه نیازی نبود. فقط احساس میکردم که ارتباط برقرار شده است. روح تجربه را به عنوان 'به خاطر خودم' توضیح داد اگر بخواهم آن را به کلمات تبدیل کنم. من واقعاً شخصی نیستم که 'فکر می کنم' هستم. اینگونه احساس میشد. روح مأموریتی متفاوت از این بلوند احمق دارد. اوه خدا، این سخت است.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
خیر
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، بله، بله، بله، هزار بار بله. نه مانند یک لامپ عادی. نوری درخشان. به معنای واقعی کلمه نور دنیا. نور سفید، سفید. همه جا. این نور در جلوی من و پشت من است. من با نور هستم و نور با من است. من بخشی از نور هستم. می توانم زمین را به عنوان یک موجود زنده ببینم. آن زنده است. هیچ چیز در این زمین نمی تواند تجربه را توصیف کند یا به آن نزدیک شود.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو واضحاً معنوی یا فرازمینی. همانطور که در بالا توضیح داده شد - زمین به عنوان یک ارگانیسم زنده - شگفت‌انگیز، معجزه‌آسا - توصیف آن دشوار است.
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
شور، شادی، لذت، عشق کامل. اوه، شگفتی! چیزی در زمین مانند آن نیست.
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان. من فهمیدم که تجربه‌ای که به‌طور فیزیکی پشت سر گذاشتم برای روح من بوده است. به نظر عجیب می‌رسد اما این دلیلش بود. روح من نیستم اما من روح هستم - می‌دانم، به نظر عجیب می‌رسد. همه چیز به هم مرتبط است، زنده و وابسته به یکدیگر است. زمین یک ارگانیسم زنده کاملاً مانند یک سلول است. در یک مرحله، من چیزی بسیار مهم را می‌دانستم اما در یک لحظه خاص، آن را از دست دادم و به حالت آگاهی رسیدم. انگار می‌دانستم اگر آن را می‌دانستم، به عقب برنمی‌گشتم. نزدیک به نقطه‌ای که کاملاً می‌دانستم، برگشتم و آگاه شدم.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته من جلویم درخشید، از کنترل من خارج است. یک کتاب در مقابل من گشوده شد که حاوی همه چیزهایی بود که من تاکنون گفته‌ام، انجام داده‌ام، تجربه کرده‌ام - خوب و بد. این مانند یک رکورد از زندگی‌ام بود. حتی افکار من! این مواجهه‌ای بود. بله، یاد گرفتم که زندگی فقط یک کلاس درس است، فقط یک مکان یادگیری. ما اینجا هستیم تا یاد بگیریم و خود را بهتر کنیم، اما نه به طور مادی! ما روح‌هایی با بدن هستیم، نه بدن‌هایی با روح. ما اینجا هستیم تا یاد بگیریم که در کفش‌های 'ماهی‌گیر' راه برویم. ما همگی در نهایت با 'مصلوب شدن' و نجات خود روبه‌رو می‌شویم. هیچ‌کس بدون درس گرفتن از این زمین خارج نمی‌شود. من افراد را مانند گذشته قضاوت نمی‌کنم. به دلیل تجربه‌ام، من کمی عجیب محسوب می‌شوم. این دوستانی را که داشتم تغییر داد. این ازدواج من را تغییر داد. حدود یازده سال پیش به خاطر تأثیر آن، به مدت شش ماه در یک سفر شخصی رفتم. در آن زمان برای همسرم سخت بود که بفهمد. من برگشتم و بعداً همسرم با بیماری جدی‌ای بیمار شد. اکنون ما بسیار نزدیک و کاملاً متصل هستیم.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
سناریوهایی از آینده دنیا. من در مورد مردم و رویدادهای آینده اطلاعات داشتم، مثلاً می‌دانستم که چه ازدواج‌هایی به هم می‌خورد و چه زمانی، تا مدت‌ها در آینده. می‌دانستم که کی کسی که فکر می‌کند بیمار نیست، بیمار است. می‌توانستم درد را در دیگران احساس کنم، چه احساسی و چه فیزیکی - این آزار دهنده بود و به حدی غیرقابل تحمل می‌شد که در نهایت تقاضا کردم که به خاطر درد 'من را رها کنید'. دیگرانی که ملاقات‌های مشابهی داشتند مرا می‌شناختند - غریبه‌های خالص. مردم می‌گفتند، 'می‌دانی، درست است؟' و دیگر چنین چیزهایی. این خانواده‌ام را مختل کرد. مدتی 'من را رها نکنید'. می‌دانستم که مردم چه می‌اندیشند. شروع به نوشتن به‌طور خودکار کردم و به طور ناخواسته به باشگاه‌های سخنرانی پیوستم تا سخنرانی‌هایی درباره محیط زیست، سلامتی و غیره بگویم. فروپاشی کمونیسم را از قبل می‌دانستم. شروع به ترسیدن از خودم کردم.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به مانعی رسیدم که اجازه عبور نداشتم؛ یا علیه خواسته‌ام به عقب فرستاده شدم. من خود را به خاطر آزمایشی که از سر گذراندم، مصلوب احساس می‌کردم و در واقع، مادرم که هیچ تصوری از وضعیتی terrible و بهبود من نداشت، آن را مصلوبیت نامید. من باید برای نجات روحم برمی‌گشتم. کار بیشتری برای انجام دادن داشتم و بخشی از آن کار شامل مادرم بود که سال گذشته درگذشت و داستان دیگری است - خدایا.

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
متوسط قبلاً کاتولیک رومی بودم. اکنون بیشتر روحانی هستم و کمتر مذهبی. کاملاً بدون تعصب نسبت به همه ادیان.
اکنون دین شما چیست؟
من همه ادیان هستم، اعتقاد دارم. اما می‌دانم که همه آن‌ها نقص دارند. نمی‌توانم به کلمات توضیح دهم چرا. ببخشید.
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله من وابسته به هیچ دین خاصی نیستم. به همه آنها اعتقاد دارم اما همه نقص دارند. روحانی‌تر شدم.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله انگار که شما همان سوال را از من می‌پرسید. غیرممکن است بگویم چه چیزی باعث می‌شود که برقراری ارتباط سخت باشد زیرا در تجربه هیچ ارتباطی به کلمات وجود نداشت. این یک هم‌پیوندی کامل با جهان بود، بسیار عالی. ببخشید، کلمات برای چیزهای شگفت‌انگیز خیلی مبهم هستند.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله به‌عنوان توضیح داده شده. توانایی احساس افراد. می‌توانستم احساسات آن‌ها را احساس کنم. آنچه را که ذهنشان در حال فکر کردن بود، می‌توانستم احساس کنم. می‌توانستم درد دیگری را - هم جسمی و هم عاطفی - احساس کنم. این سخت و طاقت‌فرسا بود. می‌توانستم از کائنات (به‌دنبال کلمه‌ی بهتر) سوال بپرسم و پاسخ را فوراً با یک ضربه به شکم خود احساس کنم. واقعاً می‌توانستم آن را در آنجا احساس کنم. هرگز اشتباه نمی‌کردم. از این توانایی ترسیدم. همان‌طور که توضیح داده شد، دیگرانی که همان تجربه را داشتند من را فوراً شناختند و گاهی اوقات هر دوی ما یکدیگر را می‌ترساندیم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
نور و ارتباط با نور بهترین بخش بود. بدترین بخش بازگشت و تلاش برای درک دنیا و حماقت مردم گاهی اوقات بود. مردم فکر می‌کردند من عجیب هستم.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، بیشتر آن‌ها گوش کردند اما می‌دانستم که فکر می‌کنند کمی 'اضافی' هستم. چند دوست را از دست دادم. حالا بیشتر تنها هستم. شوهرم به من اعتقاد دارد، همانطور که پدر شوهرم هم اعتقاد دارد. من یک موجود اجتماعی واقعی بودم اما حالا من و شوهرم فقط به یکدیگر نزدیک‌تر هستیم. انگار ما به‌خاطر مشکلات جدی سلامت، کاملاً به هم متصل شده‌ایم. به جز این افراد به‌علاوه مادر و مادرشوهر (دو زن که اکنون فوت کرده‌اند) همه، به جز دیگرانی که آن را تجربه کرده‌اند، فکر می‌کردند من دیوانه هستم.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
تجربه متعلق به این سیاره نیست و ما دچار زمان، فضا و زبان هستیم. تقصیر شما نیست. خیر، هیچ سوال دیگری برای آن‌هایی که کاملاً قادر به توصیف نیستند وجود ندارد.