Chamisa H

NDE مقیاس گریسون: 21
#4376

توضیحات تجربه

من در یک تصادف بودم. به شدت خونریزی می‌کردم و خون استفراغ می‌کردم. به اتاق عمل برده شدم و ناگهان متوجه شدم که دارم از بدنم خارج می‌شوم، از پاها تا بالای سرم، گویی که داخل یک انگور کنکورد هستم و بالای محل جراحی مانند این که روح من از بدنم کنار رفته است، دراز کشیده‌ام. می‌دانستم که این فرآیند در حال وقوع است. من همه چیزهایی را که در حال وقوع بود به طرز کاملاً بی‌احساسی تماشا می‌کردم. ابزارها شبیه به کارگاه نجاری به نظر می‌رسیدند. صدای موسیقی، وز وز اره‌ها را می‌شنیدم و می‌توانستم افکار و آینده افرادی را که آنجا بودند، از جمله خودم، بخوانم. دلیل زندگی‌ام و آنچه که باید حل می‌کردم را دیدم. از نظر جسمی، می‌توانستم از دیوارها ببینم. شوهرم در خانه چوب می‌برید. من گل‌های سرخ را در اتاق بیماریم از خواهرم در آلاسکا دیدم. من دیدم که بچه‌هایم در مدرسه هستند و می‌دانستم چه می‌کنند. می‌توانستم به طور فوری افکار کسانی که در اتاق عمل بودند و آنچه را که بعد انجام می‌دهند، بخوانم. همچنین می‌دانستم که برادر یکی از پزشکان سرطان دارد و از آن اطلاعی ندارد. او در سال بعد خواهد مرد (و مرد). دیگری در حال داشتن یک رابطه شبیه به رومئو و ژولیت بود که به بدی پایان می‌یافت (و پایان یافت). من در میانه نوعی هولوگرام بودم. متوجه شدم که تمام احساسات، عواطف، شخصیت و دانش من هنوز با من بودند و مقدار زیادی خشم نسبت به برخی افراد، به ویژه والدینم و دینی که علیه من استفاده کرده بودند، حمل می‌کردم. من به مدت سال‌ها یک بی‌دین بودم. سپس، یک موجود نورانی را مشاهده کردم که به سرعت وارد این فضای هولوگرافیکی شد. وقتی او آمد، به وسیله سیل عشق و بخشش برای همه و همه چیز شسته شدم. حتی زمین و تمام زیبایی‌هایش و حیوانات روی این زمین را دوست داشتم و 'احساس' می‌کردم که در چه فرآیند روحانی هستیم و چگونه به طور واقعی به عنوان برادر و خواهر نیاز داریم که در عشق و توجه متحد شویم. این تجربه به طور کامل زندگی‌ام و جهت آن را تغییر داد. دیگر هرگز نوشیدنی الکلی ننوشیدم و از هیچ ماده شیمیایی دیگری استفاده نکردم. با خانواده‌ام که از آنها جدا شده بودم دوباره ارتباط برقرار کردم. نامه‌ای از بخشش به شوهر سابقم نوشتم و او نیز با بیان احساسات مشابه پاسخ داد؛ چیزی که هیچ یک از ما نمی‌توانستیم قبل از این انجام دهیم. بسیاری از احساسات دیگر به من آمد که بسیار شخصی بود. من یک نفر خوابم برد و کاملاً انسان دیگری بیدار شدم. اکنون هفتاد ساله‌ام و دیگر از مرگ نمی‌ترسم زیرا این تجربه گویی به تازگی اتفاق افتاده و همه تصاویر عمیقاً در ذهن من به ثبت رسیده‌اند، حتی اگر در سال ۱۹۸۲ رخ داده باشد.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
سپتامبر ۱۹۸۲

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله، حادثه. 'رویداد تهدید کننده زندگی، اما نه مرگ کلینیکی' حادثه. شکستگی کمر. خونریزی به دلیل حادثه.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
شگفت انگیز
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله من به وضوح از بدنم خارج شدم و خارج از آن وجود داشتم
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
هوشیاری و آگاهی بیشتری نسبت به حالت عادی داشتم همان‌طور که اشاره شد.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
به نظر می‌رسید که کاملاً هوشیار هستم، اما بدنم تحت تسکین شدید بود. من می‌توانستم همه چیز را به یاد بیاورم و همه چیز را به خاطر بیاورم. این کاملاً زندگی‌ام، سیستم اعتقاداتم و نگرانی‌ای که قبلاً نسبت به برخی اعضای خانواده داشتم را تغییر داد. تمام احساسات همانند قبل از جراحی بودند، اما به واسطه این بینش روحانی تغییر کردند. واضح بود که من خودم را هر جا که می‌روم با خودم می‌برم.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
به طرز شگفت‌آوری سریع
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می‌رسید که به طور همزمان در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شد و یا تمام معنا را از دست داد همه چیز در یک هولوگرام. من همه چیز را که در درون عرصه جراحی اتفاق می‌افتاد تماشا کردم. می‌توانستم همه چیز را در دنیای خود 'ببینم' و 'بشنوم' و به راحتی با جهان ستاره‌ای ترکیب می‌شد گویی که گذشته، حال و آینده به طور همزمان وجود دارند.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز باورنکردنی واضح تر
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
می توانستم از دیواره ها ببینم. من به ذهن جراح نگاه کردم و بلافاصله 'دانستم' که او با پرستار همراه رابطه دارد. می دانستم که برادرش در سال بعد به خاطر سرطان خواهد مرد (و همینطور شد). خواهرم برایم گل صدتومانی فرستاده بود؛ شوهرم در خانه چوب می برید. بچه هایم در مدرسه بودند. فهرستی از جزئیات، که همگی برای نوشتن خیلی بی اهمیت بودند، اما به من تأیید کردند که آنچه دیدم واقعی بود. بر خلاف خواب ها، همه چیز را به یاد داشتم گویا همین الان اتفاق افتاده بود. این موضوع مسیر زندگی و نحوه مراقبت از بدن، زندگی، خانواده و بیمارانم را برای همیشه تغییر داد.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
شنوایی تقویت شده. بیشتر از آن، می توانستم 'افکار' افرادی که در اتاق بودند را 'بشنوم'.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق بررسی شده است
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر روی بدنم به حالت صاف باقی ماندم، جدا شده و از بالای میز عمل همه چیز را با وضوح بیشتری نسبت به خود عمل مشاهده کردم.
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
در واقع آنها را دیدم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله یک موجود مقدس که پر از عشق و بخشش بود، بعد از آن به دنبال تصویری از آنچه که دیدم گشتم. در نهایت یک نقاشی با مداد از فرانسیس هوک از عیسی با کودکان پیدا کردم. این نزدیک ترین تصویر از یک موجود مقدس به آنچه که دیدم است هرچند قبل از تجربه نزدیک به مرگم هرگز آن تصویر خاص را ندیده بودم.
تجربه شامل
نور
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری به وضوح از نوع عرفانی یا مافوق دنیایی
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله تنها متوجه بودن در یک نور روشن بودم، در محاصره یک نور درخشان و نور یک موجود مقدس. همه چیز در نوعی هولوگرام بود و لزوماً رو در رو نبود. به عبارت دیگر، می‌توانستم درک کنم که چگونه خدا می‌تواند همزمان در زندگی همه حضور داشته باشد، مانند یک تصویر رایانه‌ای اسکایپ یا تلویزیون، اما همه چیز بسیار شخصی تر بود انگار که ما همه به عنوان یک واحد متصل هستیم.
تجربه شامل
یک چشم‌انداز یا شهر
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
خیر
تجربه شامل
تن ورکشیده احساسی mạnh
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
تمام احساسات انسانی‌ام شامل تجربیات گذشته‌ام، به جز اینکه تمام احساسات گذشته به طور کامل با عشق شسته شده بود به طوری که دیگر هرگز بر خشم قبلیم تکیه نکردم.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشایندی شگفت‌انگیز
آیا احساس شادی داشتید؟
شادی فوق العاده
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
احساس اتحاد یا یکی بودن با جهان
تجربه شامل
دانش خاص
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان
تجربه شامل
بررسی زندگی
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته‌ام جلو چشمم آمد، خارج از کنترل من. کاملاً. من فهمیدم که چرا والدینم مرا رد کردند. من قسمت‌هایی از دین کودکی‌ام را فهمیدم که به طور قطع ساختهٔ دست انسان و متمرکز بر خود بود. من دیگر به آن دین یا هر 'دینی' اعتقاد ندارم، اما به خدا و زندگی ابدی اعتقاد دارم، ولی هیچ وابستگی مذهبی ندارم. همچنین شخصیت ما از جمله دانش و احساسات ما به نظر می‌رسد همیشه با ما می‌رود، چه در این زندگی و چه در زندگی دیگری.
تجربه شامل
چشم‌انداز آینده
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
صحنه‌هایی از آیندهٔ جهان کاملاً زندگی و باورهایم را تغییر داد. اکنون به مسیح اعتقاد دارم. قبل از این، به مطالعهٔ ادیان شرقی پرداختم و احساس می‌کردم که همهٔ دانش‌ها نسبی هستند و مانند ضرب‌المثل 'شش مرد کور و فیل.' هر کسی یک درک متفاوت از حقیقت داشت. بعد از این تجربه، این درک را تغییر دادم. احساس می‌کنم که یک حقیقت مطلق وجود دارد، اما آنقدر پیچیده و ابدی است که هرگز نخواهیم توانست آن را در این بعد درک کنیم و به سادگی ابزارهایی برای چنین دانشی نداریم. اما فرقی ندارد. 'همه چیز' فقط عشق است. عیسی درست گفت، 'هر چیزی را که خدایی است دوست داشته باشید. خودتان را دوست داشته باشید، همسایه‌تان را دوست داشته باشید.' (متی ۲۲:۳۷-۴۰)، اما من به هیچ سازمان مذهبی خاصی پایبند نیستم.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به مرزی رسیدم که مجاز به عبور نبودم؛ یا بر اساس اراده‌ام به عقب فرستاده شدم

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
محافظه‌کار/بنیادگرا
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله
اکنون دین شما چیست؟
آزاداندیش
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله
تجربه شامل
حضور موجودات غیرزمینی
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
من با موجودی مشخص، یا صدایی واضح از منبعی معنوی یا غیرزمینی روبه‌رو شدم
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
من واقعاً آنها را دیدم

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله، من هدف خود را می‌دانستم و این مسیر زندگی من و نحوه رفتارم با فرزندانم و حرفه‌ام را تغییر داد.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
بله، این باعث طلاق شد و باوجود اینکه هرگز به خانواده‌ام نگفتم، آنها تفاوت را متوجه شدند و پدرم مرا به‌طور رسمی از کلیسا بیرون راند. این یک ضرر و درد برای او بود.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله، همه‌چیز در یک هولوگرام بود. من توانایی دیدن و دانستن همه‌چیز را به‌طور هم‌زمان داشتم. می‌توانستم از دیوارها ببینم. گذشته، حال و آینده افراد در جراحی را می‌دانستم. می‌دیدم اعضای خانواده چه می‌کنند. آرامش و آسایش بزرگی بعد از زندگی پر از turbulence.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله، هر چیزی که الکتریکی باشد خاموش می‌شود. با این حال، همچنین در جهت معکوس کار می‌کند. من توانایی غیرعادی برای هرگونه مکانیکی یا الکتریکی دارم. بلافاصله آن را متوجه می‌شوم و بنابراین، شوهرم اینگونه چیزها را به من می‌سپارد. من از این توانایی در بهبودی انرژی بیمارانم که از جراحی خارج می‌شدند و هنوز خواب‌آلود بودند استفاده کردم و به عنوان 'پرستار که بهترین بیماران را داشت' شناخته شدم. هرگز به کسی نگفتم که چه می‌کردم. همکارانم فرض کرده بودند که به آنها نوشیدنی کولا و پرکادان داده‌ام به عبارتی دو برابر کافئین.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
در یک دین بنیادین بزرگ شده بودم که در آن زنان کمتر بودند (چندهمسری). من از آن کلیسا شورشی کردم و زندگی شورشی‌ای را زندگی کردم. این تجربه به طور کامل آگاهی مرا دگرگون کرد. هیچ وقت دیگر مشروب یا دارویی از هر نوعی نخوردم و کاملاً در پوست خودم آرامم اما ناراحت هستم که می‌بینم اعضای خانواده‌ام به دلیل دکترین در دینشان ناراحتند.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
نامشخص من سعی کردم با پزشکم در این مورد صحبت کنم، اما او به شدت از آنچه که من در مورد آینده‌اش دیدم و اینکه من 'رابطه‌اش' را می‌دیدم، ترسید و به طور مستقیم صحبت‌های مرا قطع کرد. بعد از آن، همه چیز را برای خودم نگه داشتم. (راستی، او در حال داشتن یک رابطه بود که من به‌صورت روانی دیده بودم و باعث فروپاشی خانواده‌اش و خودکشی شد. همه چیز غم‌انگیز.)
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
خیر در آن زمان هرگز در مورد آن صحبت نمی‌شد و پزشک که سعی کردم با او در میان بگذارم، گفت که من هیستریک هستم. راستی، او یک کلیمی روز شنبه بود. آن دین به زندگی بعد از مرگ عقیده ندارد تا زمانی که عیسی آنها را در روز رستاخیز برانگیزد. به همین دلیل، NDE من از سوی این پزشک ارزشی نداشت زیرا (نقل قول می‌کنم)، 'زندگی بعد از مرگ وجود ندارد. وقتی می‌میریم، مرده‌ایم.'
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود من دوباره با شادی برای زندگی که قبلاً نداشتم، زنده شدم.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود من خیلی روحانی‌تر، صبورتر و بسیار محبت‌آمیزتر شده‌ام. همچنین بخشنده نسبت به افرادی که به من به شدت آسیب زده‌اند، مانند والدین و شوهر سابقم شده‌ام.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه، من سرطان داشتم: پستان و تخمدان، سه عمل جراحی دیسک، سه عمل آرتروپلاستی و هرگز این تجربه تکرار نشده است. من حتی در دهه 1960 LSD مصرف کردم و این هیچ شباهتی به هیچ دارویی که به بدنم وارد شد نداشت.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
احساس می‌کنم این یک هدیه بود. من ده خواهر و برادر دارم. کاش می‌توانستم این را با آنها به اشتراک بگذارم، اما اعتقادات مذهبی آنها مانع می‌شود.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
فقط آگاهی بیشتر که ما موجودات روحانی هستیم که تجربه‌ای فانی داریم و وقتی به 'خدا' می‌رسد، ابزارهای علم اعمال نمی‌شوند. قلمرو روحانی نمی‌تواند با استفاده از ابزارهای فیزیکی برای اندازه‌گیری مفاهیم روحانی توضیح داده شود. علم نمی‌تواند خدا را توضیح دهد زیرا نمی‌تواند یک معما، یک پارادوکس، یک راز را توضیح دهد. فیزیک کوانتوم سعی در درک جهان ما و ما در آن دارد، اما تنها چیزی که توضیح می‌دهد این است که غیرقابل تصور است. ابعاد متعدد زندگی پس از مرگ نه قابل توضیح است و نه چیزی است که ما نیاز به توضیح آن داشته باشیم. ما به‌طور کلی خودمان را به‌عنوان انسان‌ها به‌سختی درک می‌کنیم. ما باید یک بعد را در یک زمان در نظر بگیریم و درک کنیم که زندگی ابدی است و ما آنچه را که نیاز داریم وقتی 'به آنجا می‌رسیم' داریم تا با آن بعد مواجه شویم. با این حال، من عمیقاً سپاسگزارم که تجربیات نزدیک به مرگ در حال قابل قبول شدن هستند. من در طول کارم در پزشکی با بسیاری از این افراد ملاقات کردم، از جمله تأیید تجربیات نزدیک به مرگ، وقتی در یک واحد مراقبت‌های ویژه کار می‌کردم.