Daniel E

Possible NDE مقیاس گریسون: 4
#520

توضیحات تجربه

این فقط پیش‌درآمدی بود برای یک بیداری معنوی عمیق که هشت سال بعد اتفاق افتاد. برای خواندن ادامه داستان من، به وب‌سایت زیر مراجعه کنید: http://finalbookofdaniel.com
*******
تجربه نزدیک به مرگ نویسنده
این موضوع قرار است دشوار باشد، زیرا احتمالاً باعث می‌شود اشک‌های من بریزند زمانی که به یادش می‌آورم، اما اینجا به تفصیل آمده است:
شب نمناک و خاکستری نوامبر، ۱۹۹۱
این زمان دشواری بود و روزی ناامیدکننده دیگر گذشته بود. در این زمان از زندگی‌ام، به سختی غذا می‌خوردم و متأسفانه از نظر جسمی در وضعیت بدی بودم. بعد از نوشیدن یک قوری قهوه به‌منظور تسکین غم‌هایم، سقوط به خواب غیرممکن بود. در رختخواب دراز کشیده و به مدت چند ساعت غلت می‌زدم، خواب دور از دسترس بود. حدود ساعت ۳ صبح، هنوز هوشیار و مضطرب، دراز کشیده و به صدای آرام‌بخش ضربان قلبم گوش می‌دادم، درست مثل شمردن گوسفندها.
شکل عضلانی به نام قلب که به‌طور قابل اعتمادی مانند ساعت می‌تپید؛ لوب-تپ..لوب-تپ..لوب----(سکوت)-- به‌طور کامل متوقف شد. بلافاصله احساس کردم که جریان خون در تمام نقاط بدن به آرامی کند شد و سپس کاملاً متوقف شد. در آن لحظه اول، "از بدن جدا" شدم و درون و اطراف آن معلق بودم. قادر بودم اطراف اتاق خواب و بدن خود را مشاهده کنم، حتی با اینکه چشمانم بسته بود. ناگهان توانستم "فکر" کنم به‌طرز صدها یا هزاران برابر سریع‌تر از آنچه انسان به‌طور معمول قادر است.
وقتی فهمیدم که ضربان بعدی نیامده است، ادامه دادم که احساس کنم خون "اکسید می‌شود" زیرا در تمام رگ‌ها و شریان‌ها کاملاً متوقف شده بود. در این نقطه، متوجه شدم و قبول کردم که مرده‌ام؛ زمان حرکت به جلو فرا رسیده بود. این یک احساس کامل از صلح بود، بدون ترس یا درد و هیچ احساسی در کار نبود. زمان به‌طور ناگهانی بی‌نهایت و بی‌اهمیت شد. در "زمان زمینی" تنها حدود ده ثانیه گذشته بود تا قلبم دوباره شروع به تپیدن کرد، اما "من" هم در "زمان صفر" بودم (به‌دلیل نبود کلمه بهتر)، یا در واقع در خارج از زمان.
این به نظر می‌رسید پیشرفت طبیعی‌ای باشد؛ بازنگری خودکار از کل زندگی‌ام بود--هر رویداد تجربه‌شده همراه با احساسات (اما به‌طور عینی مشاهده شده)--که به‌مانند یک فیلم پانورامایی در جلو و اطراف می‌چرخید. از تولد تا مرگ، به‌طور خطی، بدون اندوه یا پشیمانی مشاهده شد. اما در "زمان زمینی"، تنها (به بهترین تخمین من) یک‌چهارم ثانیه طول کشید. اما به نظر می‌رسید که هفته‌ها صرف تکرار زندگی‌ام شده است. هنگامی که این فرآیند کامل شد، چند دستورالعمل وجود داشت که بیشتر خودکار بود اما سپس در صلح بی‌نهایت غرق شدم؛ لذت؛ سرخوشی. عشق غیرقابل تصور؛ فهمی به‌قدری بزرگ، قوی؛ به‌قدری شگفت‌انگیز که به‌طور انسانی قابل درک نبود.
در حالی که آنجا بودم (و تنها آنجا)، دسترسی به دانشی فراهم شد؛ "هر آنچه که قبلاً بود، هست و خواهد بود." ماهیت واقعی جهان ناگهان به‌وضوح مانند یک زنگ به‌ظاهر شفاف بود، مانند یک پازل بزرگ. به نظر می‌رسید که نظم کامل دارد. در واقع، واضح بود که به زودی قرار است بخشی از آن شوم. عازم پیوستن به موجودیتی بودم که تنها می‌توان آن را... خدا توصیف کرد؛ به‌قدری وسیع در ابعاد و دامنه که تنها واژه‌های کتاب مقدس می‌توانند نزدیک به توصیف آن شوند. اما من به بررسی وضعیت بدنی خود پرداختم و نتوانستم تا زمانی که کاملاً از زندگی خالی نشده بود، از آنجا خارج شوم.
در این مرحله، حدود ده ضربان قلب (۱۰-۱۵ ثانیه) از کار افتاده بود. بدنی که من دراز کشیده در تخت می‌دیدم بدن خودم بود... اما "من" (روح/جان) می‌دانستم که هنوز زمان ترک کردن نیست. زمان من بر روی زمین هنوز به پایان نرسیده بود؛ هنوز هدفی بر روی زمین وجود داشت (در مقاله‌های آینده بیشتر در این باره صحبت خواهیم کرد). وقتی به بدن خود بازگشتم، یک درک شگرف به من فشار آورد. اینجا، در این تخت خواب دراز کشیده بودم، به سرعت هوشیاری جسمانی را از دست می‌دادم و نبض نداشتم. سپس کار انسانی را انجام دادم، با ترس وحشت کرده از تخت جهش کردم و با مشت به سینه‌ام کوبیدم. دوباره شروع به کار کرد. بعد از اینکه با احتیاط عصبی به پایین خیز رفتم، به شدت می‌لرزیدم و عرق می‌ریختم، قلبم هنوز به طور نامنظم می‌تپید.
پس از اینکه خودم را به بیمارستان رساندم، گفته شد که عضله قلبی در حال از دست دادن مواد مغذی است که باعث شده به آریتمی بیفتد. بعد از آن چند باری به طرز خطرناکی نزدیک به مرگ رفتم، اما به زودی بعد از تغییر رژیم غذایی و ورزش ناپدید شدند. من نتوانستم دانش ارائه شده را حفظ کنم؛ مغز انسانی بسیار ابتدایی و محدودتر از آن است که چنین دانشی را در خود جا دهد. این هوش به ابعاد کاملاً متفاوتی برای وجود و درک نیاز دارد. با این حال، این هم بخشی از سه بعد ما است... فقط از دید حواس پنج‌گانه ما پنهان است. با این حال من به اندازه کافی از آن را حفظ کرده‌ام تا به یاد آورم که چه اندازه شگفت‌انگیز است.
هر کسی که از این تجربه عبور کرده باشد (میلیون‌ها نفر) می‌داند که چگونه بلافاصله زندگی شما را تغییر می‌دهد... برای همیشه.
برای علاقه‌مندان، در اینجا برخی از تجربیات دیگران آمده است:
دین یک موضوع حساس است و برخی از آنچه می‌گویم ناراحت خواهند شد. با این حال، احساس می‌کنم لازم است درباره دین و نحوه ارتباط آن با تجربیات خود صحبت کنم. این نباید لازم باشد، اما ماهیت محتوای این سایت توضیحی را توجیه می‌کند. در حالی که من هیچ دینی ندارم، از کسانی که دین دارند حمایت می‌کنم و افراد را تشویق می‌کنم تا به خداوند خود نزدیک‌تر شوند... هر که شما او را مسئول بدانید. برخی سعی می‌کنند کسانی را که اعتقادات مذهبی دارند و می‌گویند آینده "آخرالزمانی" خواهد بود، بی‌اعتبار کنند. این قابل درک است، زیرا آنها ترجیح می‌دهند که بر انگیزه‌های پیام‌آور حمله کنند و نسبت به آنچه در اطرافشان است، کور باشند.
دلیلی که من دین ندارم این است: من تجربه‌ای به نام "تجربه نزدیک به مرگ" یا NDE را در نوامبر ۱۹۹۱ داشتم. توصیف آن به کلمات بسیار دشوار است، زیرا زبان انگلیسی بسیار از توصیف چنین رویدادی ناکافی است. به طور کلی در مورد آن ساکت هستم به دلیل واکنش‌های منفی یا عدم باورهایی که دریافت می‌شود. انتقال این تجربه به کسانی که هرگز آن را نگذرانده‌اند، غیرممکن است، به ویژه زمانی که با باورهای خودشان در تضاد باشد. در واقع، برخی از آن بینش‌گران باستانی در کتاب مقدس ممکن است آنچه اکنون به عنوان NDE شناخته می‌شود را توصیف کرده باشند.
در دنیا ده‌ها دین وجود دارد، بسیاری از آنها ادعا می‌کنند که "تنها" هستند. من فکر می‌کنم آنها همگی هم درست و هم نادرست هستند. به عبارت دیگر، در تلاش انسان برای توصیف طبیعت خدا و زندگی پس از مرگ، او جوهر آن را درک کرده، اما تفسیرها و تغییرات متفاوت خود را ارائه کرده است. این منجر به جنگ‌ها و درگیری‌های مقدس غیرضروری و ویرانگر می‌شود. فکر نمی‌کنم خداوند بخواهد ما یکدیگر را به خاطر او بکشیم. همچنین نمی‌توانم باور کنم که خدا موجودی خشمگین و انتقام‌جو باشد... حداقل نه به معنایی که توسط انواع آتش و آتش‌فشان‌ها به تصویر کشیده می‌شود. من اشتباه نمی‌کنم؛ من ۱۰۰٪ متقاعد شده‌ام که یک "خدا"، "خالق"، "تمام‌قدرت" وجود دارد. قبل از سال ۱۹۹۱ مطلقاً این‌گونه نبود. پس از اینکه به‌مدت کوتاهی در زندگی پس از مرگ به‌صورت روحانی غرق شدم، به‌صورت شخصی بر من ثابت شد که ما نمی‌میریم. ما در یک شکل غیرجسمی ادامه می‌دهیم. شکاک‌ها سعی می‌کنند بگویند، "شما باید خواب می‌دیدید"، یا "این فقط یک مشت حرف‌های بی‌پایه و اساس جدید است"، یا "مواد شیمیایی در مغز آزاد می‌شوند که تصور مرگ را به وجود می‌آورند." و غیره... مزخرف!! نتیجه تجربه نزدیک به مرگ من عمیق بود و واقعی‌ترین رویدادی بود که تا به حال تجربه کرده‌ام. به نظر می‌رسید که دانش فراوان و درک روشنی از جهان و کیهانی که تا به امروز وجود دارد به من داده شده است. ضریب هوشی متوسط من پس از آن به ۱۴۸ افزایش یافت. هیچ ترسی از مرگ ندارم زیرا درک می‌کنم که زندگی ما در این سیاره کوچک موقتی و کوتاه است و آنچه پس از آن می‌آید واقعاً بزرگ است. معنی زندگی و هدف ما در اینجا چیست؟ زندگی کردن و یاد گرفتن؛ تجربه فیزیکی؛ گذراندن آزمایش، مصیبت و شادی. ما دانش‌آموزان در مدرسه‌ای به نام زمین هستیم... وقتی زنگ به صدا در می‌آید، به خانه برمی‌گردیم... با درس‌هایی که آموخته‌ایم. دوباره، این را از تجربه واقعی خود می‌گویم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
اکتبر ۱۹۹۱

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله حمله قلبی مرگ بالینی قلب از کار افتاد.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مثبت
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله، من به صورت فیزیکی جدا شده بودم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
بسیار تیز، به نظر می‌رسید که با آفرینش ادغام شده‌ام.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می‌رسید که همزمان در حال اتفاق افتادن است؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنا را از دست داد. زمان و فضا همانطور که ما می‌شناسیم، یک توهم است.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله، نور خدا.
تجربه شامل
خلا
تجربه شامل
نور
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله نور خدا.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً عرفانی یا غیرزمینی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
هیچ کدام، نوعی عینی.
تجربه شامل
دانش ویژه
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان ماهیت کل جهان.
تجربه شامل
بررسی زندگی
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته‌ام مانند تصویری در برابر چشمانم قرار گرفت، از کنترل من خارج بود این شامل همه چیز از تولد تا آن زمان بود، اما به طور عینی مشاهده شد.
تجربه شامل
بینش از آینده
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
صحنه هایی از آینده جهان به نظر می رسید که از دقت بسیار بالایی در دیدن چیزها برخوردار بوده ام.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به حصاری رسیدم که اجازه عبور نداشتم؛ یا بر خلاف میل خودم به عقب فرستاده شدم. می دانستم که هنوز زمان من فرا نرسیده، من ماموریتی برای انجام داشتم.

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
لیبرال
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله این تجربۀ من به من تأیید کرد که اشتباهات بزرگ مربوط به ادیان غالب را نشان می دهد.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله 7 سال طول کشید تا بتوانم آن را بنویسم.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله این ممکن است غیرقابل باور برای برخی به نظر برسد، اما این شروع یک فرآیند سختگیرانه رشد معنوی بود که تا سال ۱۹۹۹ به دستیابی به خود تسلط و تجلی یک فرشته از خدا انجامید.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بدترین بخش، مجبور بودن به بازگشت بود.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله، من به ندرت آن را با دیگران ذکر می‌کنم، زیرا آنها نمی‌توانند آن را درک یا باور کنند.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
بله، من تجربه‌ای شبیه NDE داشتم که در آن مسیح را ملاقات کردم.