Peter R

NDE مقیاس گریسون: 1
#599

توضیحات تجربه

تجربه‌های منفی (۳) در اواسط سال ۱۹۸۷ و طی یک دوره سه ماهه رخ دادند.

شماره ۱: من به سختی زندگی می‌کردم و قلبم به حدی تحت فشار قرار گرفت که در نهایت از کار افتاد. احساس مشکل در تنفس داشتم و بر روی کف خانه‌ام دراز کشیده بودم. سپس درد باورنکردنی‌ای احساس کردم که مانند آن را هرگز تجربه نکرده‌ بودم. این درد به قدری شدید بود که برای فرار از آن به چاقویی رسیدم تا خودم را بزنم. احساس می‌کردم که باندی از فولاد دور سینه‌ام سفت شده است، به قدری که در حال له شدن هستم. به فکر پایین رفتن به سمت دختری جوان که در آنجا زندگی می‌کرد، افتادم تا کمک بگیرم، اما می‌دانستم که هرگز نخواهم رسید و اگر به نوعی هم برسم، در مقابل او خواهم مرد. به تأثیر وحشتناک مرگم بر او فکر کردم و [او ۲۱ ساله بود] تصمیم گرفتم که در جایی که هستم بمانم و بگذارم طبیعت روند خود را طی کند. من خودم را تر کردم و بینی و چشمانم آبریزش داشت. سپس احساس جدایی عجیبی از آنچه در حال وقوع بود، داشتم و تمام حس‌هایم را در بدن فیزیکی‌ام از دست دادم. شنوایی‌ام COMPLETELY قطع شد و دیگر نمی‌توانستم حرکت کنم یا چشمانم را متمرکز کنم، اما هنوز می‌توانستم ببینم.
سپس من بیرون از بدنم بودم. نمی‌دانم چگونه، من فقط بیرونش بودم. ایستاده بودم و روحی در انتظار من بود. نگاهی به پشت سرم انداختم و بدنم را روی زمین دیدم. داشتم به روح می‌گفتم؛ صبر کن، کسی روی زمین است... اما این فکر مثل یک فریاد بیرون آمد و متوجه شدم که بدن من هستم. دوباره به روح برگشتم و فهمیدم که مرده‌ام.
روح گفت [از طریق فکر] «این تو بودی که مردی، زیرا از خود مراقبت نمی‌کردی. این نوعی خودکشی محسوب می‌شود و هزینه‌ای دارد که باید پرداخت شود.» صفحه‌ای دوردست در جلویم ظاهر شد که جنبه‌های منفی شخصیت من را در اشکال انسانی به تصویر می‌کشید. آنها به تحرک درآمدند و شروع به حمله به من کردند. لگد و ضربه می‌خوردم. درد هر تماس را احساس می‌کردم. به طرز عجیبی، هیچ نیازی به دفاع از خود یا مقابله با مهاجمانم نداشتم. سپس آنها به عقب حرکت کردند، به گویی در حال معکوس شدن بودند و به صفحه برگشتند همانطور که قبل از به تحرک درآمدن بودند.
سپس روح ارتباط برقرار کرد: «تو هیچ حقی نداری به خود یا دیگران آسیب بزنی، زیرا تو و همه افراد دیگر ملک شخصی خدا هستند.» تمام این وقایع در یک خلأ سیاه رخ داد. هیچ چیزی آنجا نبود. تمام جنبه‌های منفی طبیعت من بسیار بیشتر از آنچه در این دنیای فیزیکی هستند، بزرگ‌نمایی شده بودند. از خودم هیچ راه فراری وجود ندارد. سپس به طرز معجزه‌آسا به بدنم بازگشتم و به تدریج شروع به جمع کردن خود کردم. سال‌ها بعد متوجه شدم که یک شانس دیگر برای ادامه زندگی به من داده شده است، زیرا من رفاه یک دختر جوان را به نفع خودم قرار داده بودم، حتی در حالیکه در حال مرگ بودم.
شماره ۲: دوباره قلب و ریه‌هایم از کار افتادند و تقریباً همان واکنش‌های فیزیکی تجربه اول را تجربه کردم. می‌دانستم که دوباره به آن خلأ سیاه می‌روم و دعا کردم. از خدا خواهان رحمت یا چیزی شبیه به آن نیستم، تنها چیزی که باید بگویم این است که من به طور کامل مسئول وضعیت روانی و عاطفی که در آن هستم نیستم. این کافی بود تا روند مرگ معکوس شود.
شماره ۳: دوباره نارسایی قلبی/ریوی. من به درون تاریک خالی رفتم. در جهنمی که خودم ساخته بودم، بودم. از نظر عاطفی و ذهنی (?) 'محکوم' بودم. چاره‌ای جز رو به رو شدن با خودم نداشتم و می‌دانستم که محکوم هستم که در جایی که هستم بمانم تا زمانی که این کار را انجام دهم و تلاشی برای درستی تفکر و زندگی‌ام کنم. تمام تجربیات یک حس بی‌زمانی داشتند و اگر در اینجا در دنیای فیزیکی ۲ ثانیه بگذرد، یک 'ابدیت' آنجا وجود دارد. امیدوارم توانسته باشم خودم را به‌طور منطقی واضح بیان کنم. من نمی‌توانم آنچه را که تجربه کرده‌ام ثابت کنم، زیرا همیشه برای تجربه‌کننده به‌طور ذهنی باقی می‌ماند. حتی اگر بتوانم با سوابق پزشکی تمام بیماری‌ها را ثابت کنم، هنوز هم تجربیات واقعی خارج از بدن را ثابت نخواهد کرد. می‌دانم این می‌تواند به برخی از مردم در آنجا کمک کند. ما همه پس از ترک دنیای فیزیکی به جایی می‌رویم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
اواسط سال ۱۹۸۷

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله، بیماری، حمله قلبی، رویداد تهدید کننده زندگی، اما نه مرگ بالینی، نارسایی قلب/ریه
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مختلط
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
نامشخص من یک لحظه در بدنم بودم، سپس خارج شدم. هیچ انتقالی برای ورود یا خروج احساس نکردم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
نزدیک به درک انسانی، اما بالاتر
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می‌رسید که همزمان اتفاق می‌افتد؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنا را از دست داد زمان همیشه، (در قلمروهای معنوی) اکنون همواره حاضر بود.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله آن روح که برای کمک به من فرستاده شده بود، و آن جنبه‌های زنده شخصیت من، هرچند فکر می‌کنم که آنها فقط من بودند که علیه خودم می‌تازیدم تا درسی به من بیاموزند.
تجربه شامل
خالی
تجربه شامل
تاریکی
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
نه
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو واضح عرفانی یا غیرزمینی که آن خالی سیاه از هیچ چیز بود.
تجربه شامل
تنوع احساسی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
اندوه و ترس شدید
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان را بدون اینکه به من گفته شود می‌دانستم که چه چیزی در زندگی مهم است. (خودت را دوست داشته باش، زیرا این نشان‌دهنده این است که چقدر می‌توانی دیگران را دوست داشته باشی.)
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته‌ام بدون کنترل من به نمایش درآمد
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
خیر
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
خیر

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
لیبرال
اکنون دین شما چیست؟
لیبرال
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله روح تنها می‌خواست بداند که چقدر خودم را دوست دارم، زیرا این نقش عمده‌ای در اینکه چقدر دیگران را دوست دارم ایفا می‌کند.
تجربه شامل
حضور موجودات فرازمینی

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
خیر
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
مشکوک شک ندارم که توانایی هایی که داشتم پس از تجربه افزایش یافته است.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بدترین: آموختم که واقعیت منفی جایگزینی وجود دارد. بهترین: آموختم که واقعاً شانس های زیادی برای کمک به خود داریم وقتی که با مشکلات بزرگ روبرو هستیم.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله بے اعتقادی و همدردی. معمولاً تمسخر از طرف افراد خودِ نیکوکار/مسیحی وغیره.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
بله. اگر بتوانم به نوعی آن را ثابت کنم، همه کارهایی که در توانم باشد انجام می دهم.