Madeleine S

NDE مقیاس گریسون: 1
#616

توضیحات تجربه

من گاز را به همان شکلی که پرستار گفت باید، برای مدتی طولانی استنشاق کردم. مدت زیادی گذشت و سپس دندانپزشک درصد گاز خالص را افزایش داد. به یاد دارم که دچار تپش قلب شدم، ترسیدم؛ اضطراب داشتم و نتوانستم حرکت کنم یا دیدم را تنظیم کنم. احساس وحشت مطلق کردم و به یاد می‌آورم که می‌خواستم پرستار و دندانپزشک از نگاه من بفهمند که چیزی به شدت با من اشتباه است.
سپس صدای بلندی را مانند زنگ‌ها در گوشم شنیدم که هرچه بیشتر بلندتر می‌شد، صدای آن ادامه داشت و فکر کردم چقدر بد به نظر می‌رسد. خدا، من باید «بیدار شوم» فکر کردم، زیرا قرار است چیزی وحشتناک اتفاق بیفتد -- اضطراب شدید. سپس به یاد می‌آورم که در مکانی تاریک بودم که به نظر می‌رسید دور من می‌چرخد، اما بعد از مدتی متوجه شدم که این من هستم که با سرعت بالا به سمت نوری کوچک «کشیده» می‌شوم. در آنجا ایستادم و احساس ناراحتی کردم زیرا فکر کردم واقعاً مرده‌ام و برای از دست دادن دخترم غمگین شدم، اینکه دیگر نمی‌توانم او را ببینم (او در آن زمان هفت ساله بود).
دو صدای زنانه متفاوت به من صحبت می‌کردند. همه چیزهایی که گفتند را به یاد ندارم، اما خیلی بود و صدا از پشت سرم می‌آمد. می‌خواستم برگردم، اما نتوانستم. آنها گفتند: «مدلین، هدف زندگی تو اینست که در میان چیزهای دیگر، سعی کنی تا جایی که ممکن است خوش بگذرانید، چیزهای غم‌انگیز را فراموش کنید و تا جایی که ممکن است بخندید و لبخند بزنید. همه چیز برای تو خوب خواهد شد. شوخی بسیار مهم است،» دو زن گفتند.
به یاد می‌آورم که همیشه احساس غمگینی در معده‌ام داشتم و این احساس ادامه داشت وقتی که از بدنم خارج شدم و در گوشه‌ای از اتاق «پایان یافتم». از آنجا دو نفر دیگر را که در حال کار با من بودند تماشا کردم. در یک ثانیه یا بیشتر کنار گونه سمت راست دندانپزشک بودم و می‌توانستم احساس کنم که ریش او به گونه چپم می‌خورد. تجربه عجیبی بود که این‌قدر نزدیک به او باشم بدون اینکه او وجود من را ببیند یا حس کند.
شنیدم که آنها با یکدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند که من نفس کشیدن را متوقف کرده‌ام. او گفت که قلب را ماساژ خواهد داد که او ادامه داد. دیدم که تمام رنگ از صورتم «پایین در صندلی» رفته است و خیلی ترسیدم. سپس این زنگ‌ها دوباره به گوشم آمد و احساس غم در معده‌ام را حتی قوی‌تر احساس کردم. ناگهان، در صندلی دراز کشیدم با دندانپزشکی که بر روی من آویزان بود و صورتش عرق کرده بود. زمانی که به آنها گفتم چه بر من گذشته است، شروع به گریه شدید کردم. آنها نسبت به این موضوع کاملاً آرام بودند و به من دلداری دادند. او گفت که متوجه شد من برای مدتی «رفته‌ام» و این می‌تواند اتفاق بیفتد اگر درصد گاز خالص اشتباه باشد، او گفت که این تجربه را قبلاً داشته است. من بلافاصله بعد از آن به یک روانشناس رفتم و درباره این تجربه صحبت کردم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
۱۹۹۶

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
نامشخص وقتی دندان‌هایم را ترمیم می‌کردند، گاز به من دادند. مقدار گاز به درستی تجویز نشد و در نتیجه برای مدت طولانی در معرض دوز نادرست گاز قرار گرفتم. دندان‌پزشک چندین بار بر روی سینه‌ام فشار آورد. دندان‌پزشک بعداً گفت که من به طور کامل تنفس را متوقف کرده بودم و به همین دلیل احساس نیاز فوری به بیدار کردن من به طور ناخوشایند، با فشار بر روی سینه‌ام و تکان دادن من کرد.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
مثبت
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله در یک حس کاملاً فیزیکی احساس کوچک بودن کردم، گویی تنها سرم به سمت استفان، دندان‌پزشک، 'رفته' بود. نمی‌توانستم بدنم را ببینم، احساس کاملاً متفاوتی بود از همه چیز دیگر، بنابراین پیدا کردن کلمات مناسب کمی دشوار است.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
من هم ترسیده و هم شگفت‌زده بودم، اما احساس کاملاً هوشیار بودن کردم.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می‌رسید به یکباره در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شد یا تمام معنا را از دست داد احساسی بود مانند اینکه در عمق یک غار یا چیزی مشابه هستم، این احساس را همه وقت به وضوح حس می‌کردم.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
زنگ‌ها به وضوح و با صدای بلندتری به صدا درآمدند، صدای زنبورک کم‌عمق وقتی که سرعت را به سمت نقطه کوچک نور احساس کردم.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
بله مکانی تاریک، تاریکی در تمام اطرافم که سپس دیدم مانند یک تونل دور من بود.
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله من آن‌ها را ندیدم، فقط صدای آن‌ها را شنیدم. دو صدای زنانه مختلف به من صحبت می‌کردند. من این صداها را نشناختم. آن‌ها کمی 'فلزی' به نظر می‌رسیدند.
تجربه شامل
تاریکی
تجربه شامل
نور
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله فقط یک نقطه کوچک از نور.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
نه
تجربه شامل
تنوع عاطفی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
ترس، اضطراب، ترس، شگفتی، غم شدید (اضطراب جدایی).
تجربه شامل
تنوع عاطفی قوی
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز در مورد جهان من برخی دانشی درباره اینکه زندگی من قرار بود چه باشد به دست آوردم، از جمله اینکه شوخی برای من مهم بود. من فردی شوخ طبع هستم؛ همیشه شوخی و شوخی‌های دیوانه‌وار را دوست داشته‌ام، بنابراین ممکن است تا حدودی عجیب به نظر برسد که به من چنین دستوری داده‌اند، زیرا من در زندگی‌ام همیشه شوخی زیاد داشته‌ام.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته‌ام بدون کنترل من به یادم آمد.
تجربه شامل
بینایی از آینده
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
نه من احساس کردم که این دو 'زن' می دانستند که همه چیز برای من در آینده خوب خواهد بود.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
نه

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
مذهبی‌ام قبل از تجربه محافظه‌کار/افراطی بود. من همیشه باور داشتم که هدفی برای زندگی‌ام وجود دارد، هدفی بالاتر. در میان چیزهای دیگر، خاطرات خود به خودی از زندگی‌ام در ایرلند قبل از تجربهم داشتم.
اکنون دین شما چیست؟
حالا مذهبی‌ام لیبرال است.
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله من می خواستم به نحو متفاوتی نسبت به سایر افراد و زندگی ها و سرنوشت های آنها زندگی کنم. کمک به دیگران برای من مهم است، مهم ترین چیز همه. احساسی که روح ناامیدکننده است.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
خیر
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله گاهی خواب هایی که به حقیقت می پیوندند، انرژی در اطراف افراد و گیاهان را به وضوح می بینم، گاهی صدایی را در گوش چپم می شنوم که با من 'صحبت' می کند. نمی دانم چه کسی است. می توانم به طور خودبه‌خود تصاویری را در اطراف یک فرد درباره وضعیت سلامت آنها و دیگران ببینم. می توانم ارواح را در خانه و خانه های دیگران ببینم. بعد از آن، شگفتی من بسیار قوی شد.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بدترین چیز اضطراب بود، که فکر می کردم می میرم و نمی توانم حرکت کنم. بهترین چیز آثار پس از روانی بود. درونی عمیق از درک، نوعی تأیید که چیزی بیشتر وجود دارد.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله معدود افرادی که از آن مطلعند هرگز حتی برای یک لحظه هم به تجربه من خندیده، تردید نکرده یا به نوعی من را مسخره نکرده‌اند. با من با مهربانی رفتار شده است.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
در حال حاضر خیر.
آیا سوالات دیگری وجود دارد که بتوانیم بپرسیم تا به شما در بیان تجربه‌تان کمک کنیم؟
فکر کردم سوالات شما واقعاً خوب بودند. از شما متشکرم که اجازه دادید آنچه در کلینیک دندانپزشکی برای من اتفاق افتاد را به اشتراک بگذارم.