Mani O

NDE مقیاس گریسون: 3
#656

توضیحات تجربه

در شب سوم فوریه 2002 خواب بسیار عجیبی دیدم (این داستان یک خواب نیست همانطور که بعدها خواهید دید).
خودم را در یک بیابان مرده و باز ایستاده می دیدم، بهترین کلمات برای توصیف آن آسمان خاکستری مایل به سیاه و زمین سخت و خشک و ترک خورده بود. در جلوی من سه روح با کلاه های پوشیده شده بودند که یک چاه-like در جلوی آن‌ها قرار داشت. آن چاه چهار تا پنج فوت ارتفاع داشت و آب آن شبیه جیوه بود. هرچند من هرگز چهره یا دستی را ندیدم، اما این ارواح از من می‌پرسیدند که آیا می‌خواهم بمانم یا برگردم. راستش اکنون نمی‌توانم آن را توضیح دهم اما می‌دانستم که خواب نیست و احساس بسیار واقعی و ترسناکی داشت. گفتم می‌خواهم برگردم. سپس چاه به من نشان داده شد و زندگی وحشتناکی در پیش داشتم اگر به عقب برگردم. به خاطر دارم که گفتم نه، می‌خواهم برگردم، بچه‌هایم به یک پدر نیاز دارند تا بزرگ شوند. آب یخ زد و نوری فوق‌العاده ظاهر شد. این نور به قدری روشن بود که غرق‌کننده بود، هرچند با چشمانم نمی‌توانستم ببینم؛ احساس می‌کردم که در حال دیدن تصویری از مسیح هستم. او به من گفت که درخواست من را محترم خواهد شمرد. بیدار شدم و احساس بسیار عجیبی داشتم با این حال زنده و ترسیده بودم حتی با اینکه باور داشتم یا می‌خواستم باور کنم که فقط یک خواب بود.
بعد از آن صبح به کار رفتم، تماس‌های معمولی‌ام را داشتم، هیچ چیز عجیب نبود، حتی به خوابم فکر نکردم. بعدازظهر همان روز، یک تماس غیرمنتظره دریافت کردم، هیچ ارتباطی با کار آن روزم نداشت، تماس بسیار آسانی بود (کاش هر روز تماس‌هایی به این آسانی داشتم)، اما خارج از منطقه‌ای بود که در آن کار می‌کردم. علی‌رغم اینکه نمی‌خواستم به تماس پاسخ دهم، به خاطر ادعای شرکت که هیچ کس دیگری ندارند، آن را انجام دادم. چیزی که در آن زمان نمی‌دانستم این بود که این تماس از سوی یک تکنسین دیگر رد شده بود زیرا بسیار خطرناک بود.
وقتی به آنجا رسیدم، به نظر نمی‌رسید که اتفاق بزرگ یا خطرناکی است به جز این که سی فوت در هوا بود، اما با نردبان کار سختی نیست، من تا کنون تماس‌های زیادی مثل این را انجام داده‌ام. خوب، نردبانم را گذاشتم و اطمینان حاصل کردم که ایمن است، سپس بالا رفتم. چیزی را فراموش کردم بنابراین باید برمی‌گشتم پایین. وقتی شروع کردم به پایین آمدن، نردبان از جایش کشیده شد و من شروع به سقوط سی فوتی با نردبانی به وزن صد پوند کردم.
در حین سقوط سکوت بود، هیچ بادی نمی‌وزید. هوا سرد نبود. آن نور در کنار من بود و من به پایین نگاه کردم و خودم را دیدم بعد از اینکه صدای شکست نردبان را شنیدم. خودم را روی زمین دیدم. من سی فوت در هوا بودم با این نور قدرتمند. به جای برف، نوری با زیبایی و گرما در جلوی من بود. نوری که با من بود، به من اجازه داد نور را ببینم. هنگامی که در آنجا بودم، توقفی احساس کردم، جایی که اکنون با نور مسیح بودم و خودم را دیدم گویی در حال سفر به عقب در زمان هستم جایی که خودم را در تخت خواب، خلأ و تصادف می‌دیدم. عجیب بود زیرا احساس می‌کردم همزمان در همه جا هستم. هنگامی که همه چیز را دیدم، احساس کردم آن نور به من می‌گوید که او درخواست من برای برگشتن را محترم خواهد شمرد. گفتم می‌روم، هرچند احساس می‌کنم که تمایل دارم بمانم، باید برگردم.
هنگامی که به بدنم بازمی‌گشتم، چیزی به من گفته شد، تنها چیزی که به خاطر دارم این است که گفتم: 'قول می‌دهم.' وقتی بیدار شدم، یک خانم و چندین نفر ایستاده بودند و بر سر من. تماس‌های 911 برقرار شد که اعلام کردند من مرده‌ام. اولین چیزی که شنیدم، صدای زنی بود که روی من بود و گریه می‌کرد، سپس او شگفت‌زده شد که من بیدار شدم و گفت: "تو حتماً کارهای خوبی برای مردم کرده‌ای و خدا به تو اجازه داده زنده بمانی." سپس او به شوهرش فریاد زد که او آمد و گفت: "تو مرده بودی، ای خدای من! تو مرده بودی، خدا به تو اجازه داد زنده بمانی!" بعد از آن، پلیس، آمبولانس و آتش‌نشانی همه آمدند و از دیدن من زنده با ضربه‌ای به سر به اندازه یک توپ گلف شوکه شدند. من به سرعت به بیمارستان انتقال یافتم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
2002/3/2

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
نامشخص حادثه مرگ بالینی من از سی فوتی روی بتن با نردبانی بیش از صد پوند افتادم.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
ترکیبی
تجربه شامل
تجربه خروج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله من هرگز به این موضوع زیاد فکر نکردم، اما حالا به یاد می‌آورم که در خلا، من لباس کار به تن داشتم. در نهایت، من با نور یکی شدم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
هیچ.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می‌رسید به صورت همزمان در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شده بود یا تمام معنی خود را از دست داده بود. من فقط نمی‌توانم توضیح دهم، اما به نظر می‌رسد که من بزرگ‌تر از آنچه که خود را تصور می‌کنم هستم.
آیا شنوایی شما به نوعی از حالت عادی متفاوت بود؟
تن صوتی هماهنگ یا احساسی وقتی که در نور بودم. در غیر این صورت سکوت.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
بله وقتی به نور وارد شدم یک راه خروج وجود داشت. وقتی داخل شدم، مثل این بود که با نور یکی شدم و همه در آنجا.
تجربه شامل
حضور افراد متوفی
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله به داستان اصلی مراجعه کنید. زمانی که در نور بودم می‌توانستم تمام زندگی را که بخشی از انرژی بود ببینم و احساس کنم.
تجربه شامل
خالی
تجربه شامل
نور
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله نوری شگفت‌انگیز ظاهر شد که حس می‌کردم بسیار درخشان است، این حس گیج‌کننده بود، هرچند نمی‌توانستم با چشمانم ببینم، احساس می‌کردم که تصویر مسیح را می‌بینم. به آن پرواز کردم. این واقعا شگفت‌انگیز و گیج‌کننده بود، به گونه‌ای سخت بود که توضیح دهم، گویی که یکی با جهان بودم، همه چیز را می‌دانستم، همه چیز را احساس می‌کردم، در اینجا و آنجا بودم، گویی که یکی با کل کائنات بودم، این فقط بسیار زیباست که کلمات نمی‌توانند آن را توضیح دهند.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً معنوی یا غیرزمینی می‌توانستم دنیاهای زندگی‌هایی را ببینم که با نور یکی بودند.
تجربه شامل
تنوع احساسی قوی
تجربه شامل
دانش ویژه
تجربه شامل
بازبینی زندگی
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته‌ام در برابر چشمانم جلوی می‌آید، خارج از کنترل من
تجربه شامل
بینش آینده
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
من به یک مانع رسیدم که اجازه عبور نداشتم؛ یا بر خلاف ارادهم به عقب فرستاده شدم. خوشحال بودم که برای بچه‌ها و همسرم برگردم اما غمگین بودم که ترک کنم.

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
متوسط
اکنون دین شما چیست؟
متوسط
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله وقتی به آن فکر نمی‌کنم، می‌توانم یک نفر را ببینم و چیزهایی درباره‌اش بدانم، مثل اینکه او چه نوع شخصی است، یا چه برنامه‌ای دارد (واقعاً نمی‌توانم این یکی را توضیح دهم).
تجربه شامل
وجود موجودات غیرزمینی

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله احساس آرامش، شادی و محبت که احساس شد.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله می توانم چیزهایی را اطرافم احساس کنم گویی ارواح می خواهند با من ارتباط برقرار کنند.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
تنها چیزی که می توانم بگویم این است که بدترین احساس ترک کردن بود.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله برخی افراد فکر می کنند من دیوانه هستم. برخی دیگر فکر می کنند می توانند به طور علمی به آنچه اتفاق افتاد پاسخ دهند. برخی گریه می کنند و برخی فقط نمی خواهند دوباره با شما صحبت کنند.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
افرادی که ملاقات می‌کنم معمولاً بیشتر از قبل مرا دوست دارند و به دلیلی به من اعتماد می‌کنند گویی سال‌هاست که آنها را می‌شناسم. حتی افرادی به من گفته‌اند، 'چرا همه اینها را به تو گفتم؟' در مورد زندگی‌شان. این افراد کسانی هستند که تازه ملاقات کرده‌ام و اصلاً نمی‌شناختم و احتمالاً به من حتی وقت پاسخ‌گویی هم نمی‌دادند.