Martine

Probable NDE مقیاس گریسون: 0
#68

توضیحات تجربه

من برای حدود پنج هفته به دلیل آنفولانزا بیمار بودم، در خانه و در مرخصی بیماری بودم و در رختخواب بودم. اوایل صبح بود. از خواب بیدار شدم و متوجه شدم که حال من بسیار بدتر شده، خیلی بیمارتر شده‌ام و آنقدر ضعیف بودم که به سختی می‌توانستم بنشینم. نفس کشیدن برایم دشوار بود و می‌ترسیدم آنفولانزام به ذات‌الریه تبدیل شده باشد، که چندین بار قبلاً آن را تجربه کرده بودم. تلفن آنقدر دور بود که نمی‌توانستم به آن دسترسی پیدا کنم، بنابراین خودم را بر روی بالش‌ها تکیه دادم و سعی کردم تصمیم بگیرم چه کار کنم. در حالی که آنجا دراز کشیده بودم، احساس می‌کردم که کم‌کم محو می‌شوم و واقعاً برایم اهمیتی نداشت، در واقع آرامش می‌یافتم. من برای چندین ماه در افسردگی به سر می‌بردم؛ مشکلات آنقدر بزرگ به نظر می‌رسیدند که هیچ احساس واقعی برای ادامه دادن نداشتم.

چشمانم را بستم و فقط رها شدم و احساس کردم که در میان مهی comforting فرو می‌روم. و سپس متوجه شدم که نورها در اتاق تاریک ناگهان بسیار روشن شد! چشم‌هایم را باز کردم و دیدم که درون لوله‌ای از نور زنده، طلایی و لرزان محصور شده‌ام. خیلی شگفت‌زده شدم، به‌ویژه وقتی که شروع به معلق شدن به سمت بالا در این لوله نور کردم و احساس کردم از ناراحتی‌های جسمی بدن بیمارم رها شدم. صدای در حال افزایش، صدای وزیدن، به موسیقی تبدیل شد که هرگز نشنیده بودم. دقیقاً موسیقی ارگ نبود، بلکه شبیه چیزی بود که با سینتی‌سایزر ساخته شده، ترکیبی از آب و باد و فلوت، که در حال انتشار و احاطه کردن من بود و باعث شد با احساسی قوی‌تر از آنچه هرگز احساس کرده بودم، اشک بریزم.

با موسیقی، آوازهایی ملایم و غیر انسانی ترکیب شده بود، یک گروه کر از صداهای زیبای مایع، ملودی‌ها یادآور موسیقی‌هایی بودند که در معابد یهودی شنیده‌ام، یا شاید موسیقی اسرائیلی - بسیار تسخیرکننده. من به وجودی شگفت‌انگیز آگاه شدم که احساس می‌کردم شبیه خداست و همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. وقتی به این وجود نزدیک شدم، شروع به فکر درباره زندگی‌ام کردم، همه چیزهایی که می‌خواستم به انجام برسانم. کارهایی که کرده بودم، خوب و بد، اما به ویژه افرادی که دوستشان داشتم، خانواده‌ام، برخی دوستان. ناگهان بیشتر از هر چیزی می‌خواستم به آنها بازگردم و به آنها بگویم، نشانشان بدهم، چقدر واقعاً آنها را دوست داشتم، بیشتر از آنچه هرگز متوجه شده بودم. وقتی این احساسات را تجربه می‌کردم، ناگهان به گونه‌ای 'به خدا وصل شدم' و این اغراق نیست. من در عمیق‌ترین سطح ممکن می‌دانستم که هرگز قبل از این به واقع به خدا متصل نبوده‌ام. من در اعتقادم متعصب بودم، روحانی و روزانه دعا می‌کردم و غیره، اما کاملاً متصل نبوده‌ام. در یک ثانیه سوزان، به آن اتصال یافتم.

عشق او آنقدر شگفت‌انگیز و overwhelming بود که فراتر از احساس هر چیزی جز قدردانی عمیق قرار داشتم، برای دادن این فرصت که این لحظه را تجربه کنم. من می‌لرزیدم و مانند یک چنگال کوک‌زنی اهتزاز می‌کردم و انرژی درخشان که وجودم را پر کرده بود، فراتر از توصیف بود. بعد از مدتی کوتاه، احساس کردم که در چیزی که فکر می‌کردم دستان یا بال‌ها هستند، محصور شده‌ام و متوجه شدم که دوباره در رختخوابم هستم، با نوری که به سمت اتاق تاریک محو می‌شود. هنوز هم در حال sobbing بودم، بیش از حد عاطفی برای حرکت. بهبودی من از آن زمان قابل توجه بود. من ضعیف بودم، اما دیگر آنفولانزا را داشتیم. مدتی طول کشید تا همه اینها را جمع‌بندی کنم، همه چیز را مرتب کنم و سپس نمی‌توانستم در مورد آن صحبت کنم. من باید همه را به مرگ خسته کرده باشم، زیرا من درباره این تجربه چندین سال نوشتن و تماس گرفتم و به آن وسواس داشتم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
۵ مه ۱۹۹۴

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله آنفولانزایی که داشتم هم تنفسی و هم روده‌ای بود، با استفراغ، اسهال و برونشیت شدید. من بسیار کم آب بودم، ضعیف و تنفس برایم دشوار شده بود. من بسیار ضعیف بودم و احساس نزدیک بودن به مرگ می‌کردم.
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله این یک 'بله' شرایطی است، چون من به خودم نگاه نکردم، فقط احساس کردم که به سمت تونل نور معلق هستم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
احساس می‌کردم که در یک حالت تغییر یافته هستم، اما با وضوح و آگاهی از همه‌چیز اطرافم.
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
همه چیز به نظر می رسید که به طور همزمان اتفاق می افتد؛ یا زمان متوقف شده بود یا همه چیز معنا را از دست داده بود این تنها بخشی است که توصیف آن دشوار است. من از کودکی تجربه هایی با آنچه بیشتر مردم به آن بیگانگان یا موجودات فرابعدی می گویند، داشتم، بنابراین احساس من از اینکه در یک حالت تغییر یافته یا در یک سطح بعدی دیگر هستم نسبتاً زیاد است. می توانم احساس کنم که وقتی از یک مرز بعدی عبور می کنم، این احساس به من دست می دهد. وقتی در این لوله نور معلق بودم یا از طریق آن در حال حرکت بودم، احساس می کردم که در سطح ارتعاشی بعد سوم نیستم. هیچ راهی برای بیان اینکه چقدر تغییر یافته احساس می شد وجود ندارد، به گونه ای که گویا زمان دیگر وجود ندارد و دیگر مهم نیست.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
موسیقی، ترکیبی از باد، آب، موسیقی ای مانند ارگ، فلوتی و زنگ مانند، صداهایی که موسیقی ethereal و عاشقانه می خوانند.
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
بله دوباره، این یک 'بله' معتبر است. من به سمت 'بالا' در یک 'لوله' نور طلایی لرزان سفر کردم.
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
خیر
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله من نوری را دیدم و حس کردم که حجمی از نور بود که آن را به عنوان خدایی، عالی درک می کردم.
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
نه
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
شگفتی، شادی، عشق فوق العاده، قدردانی، ارتباط با خدا به عمیق‌ترین شکل، به قدری که بیان آن دشوار است.
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان این دانش به من داده شد: ما قبل از ورود به رحم، نمای کلی از گزینه‌های والدین را می‌بینیم. ما می‌دانیم که روح‌های ما چه نیازهایی برای تجربه دارند، تا یاد بگیرند و تکامل یابند و ما راه خود را از طریق والدین زایمان انتخاب می‌کنیم تا این درس‌ها را تجربه و بیاموزیم. ما به میزانی، کارمایی از تجسدهای گذشته با خود داریم و می‌توانیم این را با نحوه زندگی در زندگی فیزیکی حال حاضر خود جبران کنیم. این زندگی (اینجا بر روی زمین) واقعیت واقعی نیست، بلکه مانند یک خواب یا توهم است. واقعیت در آن طرف، در زندگی روح ما، بین تجسدهای فیزیکی است. کسانی که در زندگی فیزیکی با آنها روبه‌رو می‌شویم، که احساس نزدیکی به آنها می‌کنیم، یا معمولاً روح‌هایی هستند که به شدت با آنها در طرف دیگر ارتباط داریم و معمولاً در زندگی پس از زندگی به آنها وابسته هستیم، هم در این جهان و هم در طرف دیگر. ما از انرژی ساخته شده‌ایم که برابر با نور و برابر با عشق است. بنابراین ما از انرژی عشق ساخته شده‌ایم و تا زمانی که این را یاد نگیریم، نمی‌توانیم در این زندگی فیزیکی خوشحال یا راضی باشیم.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
گذشته من به سرعت به خاطرم آمد، خارج از کنترل من این مجدداً تأیید می‌شود. به من نشان داده شد، شاید توسط خود بالای من، کارهایی که در زندگی‌ام انجام داده و انجام نداده‌ام. من درستی برخی از اعمال را و نادرستی دیگر اعمال را احساس کردم. من می‌دانستم که زندگی‌ام از آن زمان به بعد فقط بر اساس عشق خواهد بود، که زندگی مربوط به یادگیری عشق ورزیدن به یکدیگر بدون قید و شرط و بخشش، درک و رها کردن مسابقه موش‌ها برای جمع‌آوری ثروت مادی است. قبل از این هرگز عشق را به این معنا، در حس عشق خدا، احساس نکرده‌ بودم و این مرا برای همیشه تغییر داد. زندگی من یک دور کامل ۱۸۰ درجه‌ای انجام داده است. من برای زنده بودن بسیار سپاسگزارم! هر روز پیاده‌روی می‌کنم، درختان و پرندگان و حیوانات و هر کسی را که می‌گذرد برکت می‌دهم، و از خدا به خاطر این گوهر شگفت‌انگیز و زیبا به نام زمین که به ما داده است، تشکر می‌کنم و اینکه ما به آن به اندازه‌ای که باید، ارج ننهاده‌ایم. سرانجام زنده‌ام.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
به یک مانع رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا بر حسب میل خود به عقب فرستاده شدم. ناگهان متوجه خواستن قاطعانه برای زندگی شدم، برای برگرداندن خود و زندگی متفاوتی، دادن تمام عشق قلبم به همه. دیگر احساس افسردگی نمی‌کردم، می‌دانستم که چیزهای زیادی برای زندگی دارم و خواستم که این فرصت را داشته باشم. می‌دانم که تصمیمم علت بازگشت به بدنم بود که در نتیجه تجربه بهبود یافته بود.

خدا، روحانیت و دین

آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله تمام سیستم باور من تغییر کرد. من دیگر همان شخص نیستم. افسرده، بدبین و ناامید بودم. اکنون پر از شادی هستم، مدیتیشن می‌کنم تا به طور کامل با خدا در تماس باشم، زندگی من خوشحال است، بیشتر از همیشه در نقاشی موفق هستم، الهام می‌گیرم، دوستان و همراهان درست را پیدا کرده‌ام، زندگی‌ام بر پایه عشق بنا شده است.

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
خیر
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله از بدو تولد سایکیک بودم و تجربیات موجودات فرازمینی آن را تقویت کردند، اما بعد از تجربه‌ام در سال 1994، این قابلیت‌ها بیش از دو برابر شدند. من با برخی افراد تلپاتیک شدم، چندین دیدگاه در مورد تغییرات زمین و آینده داشتم و می‌توانم با روح‌ها تعامل داشته باشم، مانند نیایش‌ها. من شفاف‌بین، شفاف‌شنو و شفاف‌احساس هستم. به عنوان شغل هنرمند هستم، هم هنرمند گرافیک و هم هنرهای زیبا و تصویرگری. اکنون پرتره‌های روحی برای مردم می‌کشم و پرتره موجودات بعدی. می‌توانم به حالت ترنس بروم تا این تصویرها را بکشم. راهنمایان روحی من اغلب اطلاعات علمی به من می‌دهند که فراتر از محدوده دانش معمول من است، که به دوستانی که بیشتر قادر به استفاده از این اطلاعات هستند، منتقل می‌کنم. بیش از دو برابر شده است. من با بسیاری از افراد تلپاتیک شدم، می‌توانم با روح‌ها تعامل داشته باشم، شفاف‌شنو، شفاف‌بین، شفاف‌احساس هستم و می‌توانم پرتره‌های روح‌ها را برای مردم بکشم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
بدترین بخش وجود نداشت - می‌توانید بگویید که بدترین بخش، عدم توانایی در ماندن در حضور خدا بود. قطع ارتباط یا بازگشت، تنها بدترین بخش بود و من آن را انتخاب کردم. بهترین بخش، تجربه کردن آن، وصل بودن؛ بیدار شدن به واقعیت زندگی. و طریقی که من و زندگی‌ام تغییر کرد، فوق‌العاده بود!
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله بیشتر افرادی که تصمیم گرفتم به آنها بگویم دوستان نزدیک یا خانواده بودند و آنها به من ایمان داشتند، زیرا تغییرات دراماتیکی را در من در بسیاری از جنبه‌ها مشاهده کردند. نمی‌دانم که آیا آنها تحت تأثیر قرار گرفتند، اگر چنین بود من از آن آگاه نبودم.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
مهم نیست که آیا شما از این ماده استفاده می‌کنید یا خیر، اما لطفاً مرا با نام شناسایی نکنید. لطفاً از نام مستعار 'مارتین' استفاده کنید، زیرا آن نام به دلایل شخصی برای من خاص است.