SJ

NDE مقیاس گریسون: 14
#7094

توضیحات تجربه

من به طور ناگهانی خود را در یک اتاق سفید روشن و "بسیار بالا" یافتم. چندین موجود در آنجا بودند. حالا نمی‌توانم به یاد بیاورم که چند نفر بودند، اما حداقل چهار نفر بودند. فکر می‌کنم بیشتر بودند. یکی از موجودات که تنها کسی بود که نشسته بود، بر روی یک تخت‌گاه قرار داشت و من تقریباً درست در مقابل او بودم.

دیگران ایستاده بودند و بدون کفش و در ردا بودند. نتوانستم چهره‌هایشان را ببینم، فقط پاها، مچ پاها و پایین رداهایشان را دیدم. به نظر می‌رسید موجودات ایستاده کمی ناراحت هستند و یکی از آنها مچ پایش را کمی بالا آورد گویا می‌خواست از من پنهان شود. آنها می‌خواستند به کناره‌ها بروند تا من نتوانم آنها را ببینم. من مجبور شدم بر روی دست‌ها و زانوهایم باشم و نمی‌توانستم حرکت کنم یا دور و برم را ببینم جز با چشمانم. ابتدا فکر کردم، "خوب، عجیب" و فکر کردم که آنها بیگانه هستند. به این واقعیت فکر کردم که یکی بر روی تخت‌گاه نشسته است و ذهنم را از بیگانگان دور کردم.

ناگهان فکر کردم که این اتاق تخت‌گاه "خدا" است و ترسیدم، می‌خواستم به بدنم برگردم. وقتی به این موضوع فکر کردم، به نحوی می‌توانستم بدنم را که بی‌هوش بر روی مبل بود ببینم. نگران بودم که اگر به زودی برنگردم، چیزی برای بدنم اتفاق خواهد افتاد. نگران بودم که دوستم 911 را تماس بگیرد. موجودات متوجه شدند که من نگران هستم و به من فهماندند که فقط می‌خواهند برای یک دقیقه چیزی به من نشان دهند و سپس می‌توانم برگردم. آنها صحبت نمی‌کردند، اما من این را فهمیدم.

موجود روی تخت‌گاه به "وزیران" دستور داد تا چند توپ رنگی از یک طرف اتاق به طرف دیگر بیندازند. آنها دقیقاً مانند توپ‌های رنگی بیلیارد بودند. توپ‌ها هنگام غلتیدن بر روی زمین صدایی ایجاد می‌کردند که در دیوارها طنین‌انداز می‌شد، حتی با اینکه نمی‌توانستم دیوارها را ببینم. این و صدای قدم‌ها تنها صداها در طول این همه چیز بود. من باید توپ‌ها را به عنوان "اتم‌ها" بفهمم. وقتی این را فهمیدم، به سرعت به نکته بعدی منتقل شدند، که این "تنها چیزی است که جهان شماست". سپس این را پذیرفتم و فهمیدم که این نکته "درس" بود؛ و به محض اینکه این را فهمیدم، آنها آن را دانستند و من را به بدنم بازگرداندند. ظاهراً تنها دلیلی که آنها من را نگه داشته بودند این بود که بتوانند چیزی به من نشان دهند. curioso if they'd have shown me more if I wasn't so scared و نگران بدنم بودم.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
زن
Date NDE Occurred:
۲۰۰۵

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
نامشخص. دیگر: استفاده عمدی از دارو من ماده‌ای را که باعث توهم می‌شود مصرف کردم. همچنین تاریخچه‌ای از تشنج دارم که با مصرف دارو تحریک می‌شود، و وقتی که تجربه خارج از بدن آغاز شد، نگران بودم که بدنم به درستی عمل نمی‌کند، و ممکن است بدنم علائم حیات مناسبی نشان ندهد و دوستم مرا به بیمارستان ببرد.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
هم هم خوشایند و هم نگران‌کننده
تجربه شامل
تجربه شامل تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
بله، من به نوعی آگاه بودم، به نوعی حس، بدنم بسیار پایین‌تر از خودم قرار داشت و من می‌توانستم به نوعی آن را به وضوح ببینم که بر روی مبل افتاده بود. به نظر می‌رسید هم قابل دیدن و نزدیک به من است و هم به شدت، به شدت دور، گویا که من در بخش دیگری از کیهان بودم که 'بالا' بود. من به وضوح از بدنم خارج شدم و خارج از آن وجود داشتم.
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
آگاهی و هوشیاری عادی
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
من در تمام مدت از آگاهی و هوشیاری عادی برخوردار بودم.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
خیر
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
خیر
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
بسیار واضح تر از معمول
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
به طور متوسط تیزتر و زنده تر.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
به طور متوسط تیزتر و زنده تر. حس کیفیت صوتی چیزها در اتاق (صدای پاها، غلتیدن توپ‌ها) واضح‌تر و مشخص‌تر به نظر می‌رسید.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
خیر
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
در واقع آنها را دیدم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
نه
تجربه شامل
نور غیرزمینی
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
نوری که به وضوح از منبعی رازآلود یا دیگرجهانی بود
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله مکانی که من در آن بودم از نور سفید بسیار درخشانی تشکیل شده بود. حتی زمین نیز به نظر می‌رسید که از نور ساخته شده است.
تجربه شامل
یک منظر یا شهر
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً معنوی یا فرازمینی بود. این یک فضای بسیار سفید، بسیار روشن و زیبا با نور درخشان بود. همه چیز روشن بود، همه چیز سفید بود و این نوعی زیبایی سفید و حس نور روشن بود، بدون اینکه به هیچ وجه باعث کور شدن یا درد در چشمانم شود. واقعاً حس آرامش یک فضای کم نور را داشت، بدون توجه به اینکه آنچه می دیدم، بسیار سفید و پر از نور به شیوه‌ای فرازمینی بود.
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
من بسیار مضطرب بودم و تمایل داشتم به بدنم برگردم. فکر می‌کردم که این مسخره است که در مقابل، آنچه در آن زمان حدس می‌زدم، 'خدا' باشد. من کمی به مسخرگی‌اش می‌خندیدم و می‌خواستم به بدنم برگردم. از موجودات نمی‌ترسیدم، اما نگران این بودم که ممکن است بدنم نبض نداشته باشد و دوستم در اتاق ممکن است مرا به بیمارستان ببرد. نوعی 'می‌توانستم' بدنم را که در حالت بیهوشی روی مبل نشسته و کنار دوستم بود، ببینم. نمی‌دانم به چه معنا می‌توانستم آن را ببینم. من بیشتر نگران بدنم بودم تا نگرانی از دیدی که داشتم.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
خیر
آیا احساس شادی داشتید؟
خیر
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
نه
تجربه شامل
دانش یا هدف خاص
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
همه چیز درباره جهان خوب، نوعی بله. من با احساس هیجان‌انگیز سادگی الهی به بدنم بازگشتم.
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
نه
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
نه
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
به مانعی رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا به اجبار به عقب بازگردانده شدم. بلافاصله، وقتی فهمیدم خارج از بدنم هستم، خواستم دوباره به آن برگردم. با اینکه موجودات هرگز صحبت نمی‌کردند، به طوری بود که انگار به نوعی ارتباط برقرار می‌کردیم و می‌دانستم که آن‌ها می‌دانند من نگران هستم و می‌خواهم به بدنم بازگردم. آن‌ها با این مسئله مشکلی نداشتند. آن‌ها فقط می‌خواستند یک دقیقه من را نگه دارند تا چیزی به من نشان دهند. وقتی درس را فهمیدم، بلافاصله به بدنم بازگردانده شدم.

خدا، روحانیت و دین

قبل از تجربه‌تان، برای زندگی مذهبی/روحانی‌تان چه اهمیتی قائل بودید؟
متوسط اهمیت برای من دارد
آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
بی‌اعتقاد - آگنوستیک
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
بله. سال‌ها طول کشید تا آن را جدی بگیرم، اما اکنون اینطور است؛ و اکنون باور دارم که افسانه‌های دینی قدیمی احتمالاً حاوی ضبط‌هایی از 'تجربیات واقعی' هستند، گاهی اوقات، با تخیلات و داستان‌ها درهم آمیخته شده‌اند. اما اکنون افسانه‌ها و داستان‌های قدیمی را جدی‌تر می‌گیرم.
پس از تجربه‌تان، برای زندگی مذهبی/روحانی‌تان چه اهمیتی قائل هستید؟
متوسط اهمیت برای من دارد
اکنون دین شما چیست؟
مسیحی - مسیحی دیگر
آیا تجربه شما شامل ویژگی‌هایی بود که با باورهای دنیوی شما سازگار باشد؟
محتوایی که هم با باورهای من در آن زمان سازگار بود و هم سازگار نبود من به هیچ نوع خداهای انسانی یا خدایی بر روی عرش یا هیچ نوع موجودات غیر دنیوی انسانی اعتقاد نداشتم. من از قبل می‌دانستم که اتم‌ها و ذرات کوچک واقعیت جسمی به ظاهر محکم ما را تشکیل می‌دهند، هرچند که در سطح کوانتوم محکم یا سازگار نیستند. این موجودات می‌خواستند که آن واقعیت 'علمی' زندگی را به من تأکید کنند. برای من جدید بود که موجودات دینی را با ترویج علم مرتبط بدانم، زیرا در زمان تجربه‌ام، موجودات روحانی و دینی را با افسانه‌های داستانی و خرافات قدیمی احمقانه مرتبط می‌کردم. من قلمرو تجربه دینی انسان‌ها را به عنوان دوگانه‌ای نسبت به علم و واقعیت مشاهداتی تصور می‌کردم. من دیگر آنها را متضاد نمی‌بینم.
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله در یک مقطع، زمانی که بعداً به این فکر می‌کردم که 'خدا' ممکن است مانند داستان‌ها وجود داشته باشد، دوباره مسیحیت برنامه‌ریزی دوران کودکی‌ام را پذیرفتم و از جهنم ترسیدم. این یک بازگشت بسیار کوتاه‌مدت بود، که فقط چند ماه طول کشید. فکر نمی‌کنم چیزی ترسناک در تجربه‌ام وجود داشته باشد که موجب آن شده باشد، اما فکر می‌کنم به احتمال وجود باور به این بود که این همان موجود از داستان‌های ترسناک دوران کودکی‌ام بوده است. در غیر این صورت، به‌طور مستقیم و به‌عنوان نتیجه محتوای رؤیا، حالا بیشتر به نظریه‌هایی که ما به عنوان جهان خود تجربه می‌کنیم، مانند یک پروجکشن هولوگرافیک، یا چیزی شبیه به یک بازی ویدئویی، یا اینکه ما ارواحی هستیم که در این بُعد عمل می‌کنیم و از آواتارهای اتمی استفاده می‌کنیم، علاقه‌مند هستم. حالا سوالات و علاقه‌های زیادی در این نوع مسائل دارم. هیچ ایده‌ای ندارم، اما واقعاً علاقه‌مندم فکر کنم که ترکیب علم و توهمات روحانی انسانی چه معنایی می‌تواند داشته باشد.
تجربه شامل
حضور موجودات غیر زمینی
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
من با موجودی مشخص برخورد کردم، یا صدایی که به وضوح از منشأ عرفانی یا غیرزمینی است، شنیدم من چندین موجود با ظاهری انسانی در پاها و مچ پاهایم دیدم، که تنها چیزی بود که از آنها می‌توانستم ببینم. آنها بسیار سفید یا 'چاکی' به نظر می‌رسیدند (یعنی سفید مانند انسان‌ها نبودند). در ابتدا، فکر کردم، از رنگشان، که ممکن است 'بیگانه‌های خاکستری' باشند. اما بعداً باور کردم که آنها خدا یا موجودات مذهبی از نوعی هستند، به‌خاطر وجود عرش در اتاق. اتاق بسیار سفید روشن بود و آنها روبالند پوشیده بودند. آنها به حداقل با من در نوعی تلپاتی بی‌کلام ارتباط برقرار کردند؛ فقط فهمیدن بود. نمی‌دانم چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کردند. شاید به همان روش، اما همچنین شک داشتم که ممکن است قبل از ورود من به‌صورت بلند صحبت کرده باشند، اما حس می‌کردم که اجازه شنیدن آنها را ندارم. قطعاً اجازه دیدن آنها را نداشتم، زیرا آنها somehow باعث شده بودند که من روی دستان و زانوهایم باشم تا نتوانم به جز به‌صورت محدود از زمین نگاه کنم. احساس می‌کردم این به‌گونه‌ای است که نتوانم آنها را ببینم.
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
من واقعاً آنها را دیدم
آیا با موجوداتی مواجه شدید که قبلاً روی زمین زندگی می‌کردند و در ادیان با نام توصیف شده‌اند؟ (مثلاً: عیسی، محمد، بودا، و غیره؟)
نه
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
نه
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
نامشخص من مطمئن نیستم. آنها 'اتم ها' را به من نشان دادند. به طور خاص، آنها توپ های رنگی را به من نشان دادند که من باید به طور استعاری به عنوان اتم ها درک می کردم. سپس باید درک می کردم که 'تمام زندگی در زمین همین است'. سپس من به بدنم نامه شدم.
آیا قبل از تجربه خود به وجود خداوند باور داشتید؟
خدا احتمالاً وجود دارد
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله، احساس کردم که در حضور برخی از موجوداتی هستم که انسان‌ها آنها را به عنوان خدایان شناسایی کرده‌اند. چندین نفر آنجا بودند، آن‌ها ایستاده و برهنه پا، و لباسی پوشیده بودند. یکی روی یک تخت نشسته بود. من به دستان و زانوهای خود مجبور شدم و نمی‌توانستم بلند شوم - آن‌ها عمدی این را کنترل می‌کردند. اجازه نداشتم به صورت‌های آن‌ها نگاه کنم و فقط از زانو به پایین آن‌ها را دیدم. تنها چیزی که می‌توانستم ببینم این بود که روی دستان و زانوهای خود هستم و چندین موجود بودند که شبیه پاها و زانوهای انسان‌ها به نظر می‌رسیدند، اما این غیر از دنیای ما بود و یکی از آن‌ها روی تخت نشسته بود. احساس می‌کنم که دیگر افراد در طول تاریخ باید چیزهایی شبیه به این را توهم کرده باشند و این نوع توهم جایی است که داستان‌های ما از بهشت و خدا از آنجا می‌آید.
آیا پس از تجربه خود به وجود خداوند باور دارید؟
خدا قطعاً وجود دارد

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله، آن‌ها می‌خواستند من چیزی درباره زندگی در دنیای ما که متشکل از اتم‌ها است، مانند یک تصویر زنده یا یک هولوگرام، بفهمم.
آیا قبل از تجربه‌تان معتقد بودید که زندگی‌های زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
دارای معنی و مهم هستند
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره معنی زندگی به دست آوردید؟
نامشخص، همان پاسخ بالا. (آن‌ها به من 'اتم‌ها' را نشان دادند. به‌طور خاص، آن‌ها توپ‌های رنگی را به من نشان دادند که باید به‌طور مجازی به عنوان اتم‌ها درک می‌کردم. سپس، من باید راضی می‌شدم که 'این فقط کل زندگی روی زمین است'. سپس، من به بدنم برگشتم.)
آیا قبل از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور داشتید؟
من در مورد وجود زندگی پس از مرگ مطمئن نبودم
آیا پس از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور دارید؟
احتمالاً زندگی پس از مرگ وجود دارد خیر
آیا قبل از تجربه خود از مرگ می‌ترسیدید؟
من کمی از مرگ می‌ترسیدم
آیا پس از تجربه‌تان از مرگ می‌ترسید؟
من کمی از مرگ می‌ترسم
قبل از تجربه‌تان، آیا در زندگی‌تان ترس داشتید؟
در زندگی‌ام قبل از تجربه‌ام به طور متوسط از زندگی زمینی‌ام می‌ترسیدم
پس از تجربه‌تان، آیا در زندگی‌تان ترس داشتید؟
کمی ترس در زندگی دنیوی خود داشتم
آیا قبل از تجربه‌تان معتقد بودید که زندگی‌های زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
معنادار و مهم هستند
آیا پس از تجربه‌تان معتقد بودید که زندگی‌های زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
احتمالاً معنادار و مهم هستند
آیا اطلاعاتی درباره چگونگی زندگی کردن به دست آوردید؟
خیر
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره سختی‌ها، چالش‌ها و دشواری‌های زندگی به دست آوردید؟
نامطمئن همان پاسخ بالا. (آنها 'اتم' ها را به من نشان دادند. به طور خاص تر، آنها توپ های رنگی را به من نشان دادند که من باید به طور مجازی به عنوان اتم ها درک می کردم. سپس من باید درک می کردم که 'این تمام چیزی است که زندگی روی زمین است'. سپس به بدنم بازگشتم.)
قبل از تجربه‌تان، آیا انسان مهربانی بودید؟
نامشخص
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره عشق به دست آوردید؟
خیر
پس از تجربه‌تان، آیا انسان مهربانی بودید؟
بسیار مهربان نسبت به دیگران
چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داد؟
نامشخص نامشخص
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
خیر خیر

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله
چقدر دقیق تجربه خود را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داد به خاطر دارید؟
من این تجربه را به همان دقتی که سایر حوادث زندگی را به خاطر می‌آورم به یاد دارم که در زمان وقوع تجربه رخ داده‌اند. مطمئن هستم که برخی از جزئیات آن، مانند سایر خاطرات، با گذشت زمان کم‌رنگ شده‌اند. اما فکر می‌کنم که آن را به همان اندازه که هر چیز دیگری را به خاطر می‌آورم، به خاطر می‌آورم.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
نامشخص بعد از این واقعه، چندین چیز را تجربه کرده‌ام که احساس کرده‌ام ممکن است 'روحی' باشند. نمی‌دانم آیا آنها مرتبط بودند یا نه.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
به نظر من نباید در آن اتاق می بودم. بلافاصله می خواستم بروم و به بدنم برگردم. با این حال، موجود تخت نشین اجازه داد و باعث شد چند لحظه ای بمانم. و همچنین به دیگران، که من آنها را به عنوان افراد اداری می دیدم، دستور داد که قبل از رفتن به من یک "هدیه" بدهند. هدیه این بود که به من اجازه دادند به توپ های رنگی نگاه کنم و آنها را به عنوان اتم درک کنم. احساس می کنم که این هدیه برای من انتخاب شده بود، زیرا من اغلب در مورد زندگی مضطرب بودم/هستم. احساس کردم آنچه آنها سعی می کردند به من بدهند، هدیه آرام شدن و جدی نگرفتن مسائل بود. این یک تجربه بسیار انسانی و غیررسمی بود. این "ترس" من از "خدایان" یا موجودات جادویی را تغییر داده است.

من لزوماً این موجود روی تخت را "خدای بزرگ" نمی دانم، که احساس می کنم احتمالاً نوع دیگری از آگاهی انتزاعی و جهانی تر و غیرانسانی تر است. اما احساس کردم موجوداتی که می دیدم، از نظر تاریخی توسط انسان های دیگر خدا نامیده شده اند. اما حتی اگر آنها باعث شدند که من روی دست و زانو بنشینم و مرا در فاصله ای رسمی نگه داشتند و چهره های خود را از من پنهان کردند، باز هم نسبت به موجود تخت نشین احساسی مانند کودکی داشتم که در حین کار وارد دفتر پدرش شده است.

موجودات "اداری" که ایستاده بودند، احساس می کردم بیشتر از کسی که روی تخت نشسته بود، اذیت شده بودند. احساس می کردم کسی که روی تخت نشسته بود، مانند یک پدر خوب رفتار می کرد، که مقداری از وقت خود را صرف می کند تا به سرعت به فرزندش چیزی یاد بدهد قبل از اینکه او را بفرستد، حتی اگر بی ادبانه بود که کودک مزاحم شده بود. برداشت من از این موجودات واقعاً نرم شد، زیرا آنها بسیار انسانی و ملایم با من بودند. و صمیمی تر و در دسترس تر از برخی از افسانه های مربوط به ترسناک بودن آنها بودند.

بعد از این، احساس می کنم که انسان ها رابطه بسیار صمیمی با آنها دارند، درست مانند فرزندان سلطنتی با پادشاهان و ملکه ها. حتی اگر آنها در "مشاغل" رسمی خود قدرتمند و ترسناک باشند، باز هم در واقع می توانیم برای جلب توجه به سراغ آنها برویم، زیرا ما مانند بچه های سلطنتی هستیم. بنابراین، آنها با صبر و محبت به ما پاسخ خواهند داد زیرا با ما نسبت دارند و می خواهند به رشد ما کمک کنند.

آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
بله بلافاصله با دیگران به اشتراک گذاشتم؛ نمی‌توانستم درباره‌اش صحبت نکردن. هیچ‌کس تحت تأثیر تجربه من قرار نگرفت، اما من تحت تأثیر قرار گرفتم که به آن اعتقاد نداشته باشم.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
بله من تجربه خود را بیشتر به عنوان پروژکتور آستری یا چیزی شبیه به این می‌بینم. من از کودکی به چیزهای عرفانی علاقه‌مند بودم و مطمئنم که با این ایده در کتاب‌ها یا چیزهای دیگر برخورد کردم. بله، بر تجربه من تأثیر گذاشت، زیرا می‌خواستم فوراً بروم. نگران بودم که بدنم را 'بدون نظارت' روی کاناپه کنار دوستم بگذارم. نگران بودم که او آمبولانس بگیرد و من دوباره به بدنم در بیمارستان برگردم و مجبور شوم با یک مشکل بزرگ سر و کار داشته باشم. من خیلی شرمنده و مضطرب بودم که داخل بدنم نیستم که به طور خالص از تجربه‌ام لذت ببرم یا بخواهم آن را. من بیشتر نگران زندگی‌ام در زمین بودم تا درباره احتمال واقعاً در برابر این 'خدایان' بودن.
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه به وضوح واقعی نبود فکر می‌کردم شگفت‌انگیز است و در آغاز از آن هیجان‌زده شدم و احساس کردم واقعی است. چند روز بعد، تصمیم گرفتم که قطعاً واقعی نیست. خیلی کلیشه‌ای بود و من آن را به عنوان محصول بزرگ شدنم در غرب، در یک اجتماع مسیحی، با انتظارات مذهبی‌ام که تحت تأثیر نقاشی‌ها و اسطوره‌های مردان سفیدپوست بر تخت‌ها بود، می‌دیدم. من انتظار نداشتم که مغزم نسخه‌ای از آن را توهم کند. فکر می‌کردم که واقعاً به عنوان یک محصول خیالی خیلی پیش‌بینی‌شده است. سپس، وقتی با دوستانم درباره امکان باور کردن آن صحبت کردم، به طور اساسی من از لحاظ فکری از باور کردن آن شرمنده شدم.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه احتمالاً واقعی بود نمی‌دانم که آیا واقعی بود یا نه، اما از سوی دیگر، واقعاً نمی‌دانم 'واقعی' از نظر ادراک چه چیزی است. این تجربه به اندازه هر چیز دیگری که در زندگی بیداری‌ام شاهد هستم واقعی بود. افراد دیگر در طول تاریخ گونه ما توهماتی به طرز شگفت‌آوری مشابه داشته‌اند. در یک لحظه خاص، این دیدگاه را از نظر علمی سهل‌انگاری می‌دانم و به طور سرسختانه‌ای به یک سیستم باور مدرن خاص پایبندند که به طور سیستماتیک چنین چیزهایی را به عنوان ممکن حذف می‌کند، انکار این که می‌توانسته چیزی به همان اندازه واقعی و مرتبط باشد را غیر منطقی می‌دانم.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
نه