Mary D
STE
استثنایی
مقیاس گریسون: 30
#7334
- کشورایالات متحده
- جنسیتF
- سنAdult
- تاریخ تجربه شده1/1/2001
- تاریخ ارسال7/29/2014
تجربه شامل
زمان تمام معانی خود را از دست داددیدن گذشته آنها (مرور زندگی)دیدن آینده خوددیدن نوری روشن و غیرزمینیتوسعه تواناییهای روانیدرک همه چیز درباره جهاندیدن زندگیهای گذشته (تناسخ)تجربه خروج از بدناحساس یکی بودن با جهانOBE, Observed concurrent events away from bodyاظهار کردند که با خدا یکی بودهاند یا هستندجهان معنوی واقعیتر از واقعیت فیزیکی استهدف زندگیهای فردی را توضیح میدهدهدف تمام حیات را توضیح میدهدآگاهی در حیوانات، گیاهان یا اشیاءیادگیری درباره خواص فیزیک کوانتومبه یاد آوردن جزئیات آنچه درباره فیزیک کوانتوم آموختهاندزمان یک توهم است و در دنیای معنوی وجود نداردجهان تنها از عشق و نور تشکیل شده استخدا را توصیف میکند
در تجربه بودن به عنوان یکی از درختان، عشق را احساس کردم که مانند احساسی از قدرت و قدرت شکوهمند، استحکام، قدرت و طول عمر طنینانداز میشود. وقتی عشق را احساس کردم که پرتو نخست به من رسید، اول مانند این بود که من گرانبها هستم، من عزیز هستم. من احساس عزیز بودن کردم، من بهطور خاص احساس کردم، من توسط خدا دوست داشته میشوم و میخواهم شما این را احساس کنید، آن حقیقت، آن دانایی در سلولهای شما: که شما عزیز هستید، شما دوست داشته میشوید، شما گرانبها هستید، شما کودک گرانبهای خدا هستید، نوزاد ظریف و گرانبها، خلقت خود خدا. خدا شما را به گونهای دوست دارد که گویی تنها چیز در هستی هستید. خدا همه چیز را اینگونه دوست دارد. خدا همه هستی را با دقت و بهطور خاص دوست دارد. خدا در جزئیات شکوه زندگی که شما در همکاری با خدا ایجاد میکنید، شادی میکند. من خدا را دوست دارم.
عشق: یک سفر فراتر از خود آن را بررسی کنید در:
اینجا را کلیک کنید
این بخشی از تجربه من از وحدت است که به طور کامل در کتاب من توصیف شده است:
وقتی توجه خود را به چمن معطوف کردم، عشق مانند این بود که در زندگی و جزئیات آن زندگی میکنم. من عشق هستم که خود را به عنوان چمن آشکار و بیان میکنم، فوقالعاده بود!
در تجربه بودن یکی از درختان، احساس کردم عشق مانند حس قدرت و قدرت شکوه، استقامت، قدرت و ماندگاری درونی است. وقتی عشق را احساس کردم که پرتو اول به من رسید، در ابتدا مانند این بود که من ارزشمند هستم، من عزیز هستم. احساس کردم عزیزم، احساس کردم مشخصاً، من توسط خدا محبت میشوم و میخواهم تو این را احساس کنی، آن حقیقت، آن دانایی در سلولهایت: که تو مورد محبت هستی، تو عزیز هستی، تو ارزشمندی، تو نوزاد گرانبهای خدا هستی، نوزاد لطیف و precious، مخلوق خود خدا. خدا تو را دوست دارد گویی تو تنها چیز موجود در هستی هستی. خدا تمامی چیزها را به همین صورت دوست دارد. خدا تمامی وجود را به طور گرانبها و خاص دوست دارد. خدا در جزئیات شکوه زندگی که تو با خدا به هم میسازی، به شکوه میپردازد. من خدا را دوست دارم.
وقتی تمرکز من به سنگها تغییر کرد، تمرکز خود را از عشق از دست دادم، بسیار متعجب شدم، هنوز عشق را احساس میکردم اما تمرکز من بر روی "واقعاً؟ من سنگ هستم؟ واقعاً؟" بود. وقتی تمرکزم تغییر کرد تا به کائنات تبدیل شوم، عشق دوباره برقرار شد و با چنین عشق عظیم و بزرگی چند برابر شد. من به یادآوری آن عشق را دوست دارم. من دوست دارم که دوباره به آن مکان برگردم، عظمت کل کائنات. من آن را دوست دارم. اینقدر پر، اینقدر فوقالعاده، عشق عظیم، من آن عشق را برای تو میخواهم. میخواهم تو عظمت عشقی که خدا برای همه چیز در کائنات و خود کائنات دارد را بدانی. این خیلی عظیم است؛ من این را دوست دارم.
میخواهم سعی کنم تو را به آنجا با خود ببرم، پس تصور کن زمین چقدر بزرگ است. صبر کن، نه، به عقب برگرد، و تصور کن که یک دانه شن چقدر کوچک است. بنابراین تو زمین را به یک دانه شن تبدیل میکنی، و سپس خورشید به اندازه زمین است. بعد خورشید را به یک دانه شن تبدیل میکنی و منظومه شمسی به اندازه خورشید. سپس منظومه شمسی را به یک دانه شن تبدیل میکنی و کهکشان به اندازه منظومه شمسی. بعد کهکشان را به یک دانه شن تبدیل میکنی و یک تکه کوچک از کائنات به اندازه کهکشان. سپس همه ربعهای کائنات را به عنوان یک دانه شن قرار میدهی و خلأ بزرگتر از کائنات است، اگر کائنات یک دانه شن باشد. سپس همه را به عقب بکش، که همان عظمت عشق است.
وقتی تمرکزم به میدان ذرات رفت، این فکر به ذهنم رسید، "این چیست؟" که به سرعت با "این کوچکترین ذره است. این از آن است که ماده به وجود میآید. این عشق است که به عنوان ماده ابراز میشود. این چیزی است که همه چیز از آن ساخته شده است."
این عشق، این عشقی که به عنوان ماده ابراز شده است، همان چیزی است که جهان از آن ساخته شده است. این عشق است؛ این عشق خداوند است. هر قطعه فیزیکی آن عشق و آگاهی است و فضای بین آنها عشق، آگاهی و دانش بیپایان، اطلاعات بیپایان است. این چیزی است که شما هنوز نمیدانستید. این چیز، این است، این پل بین عشق ناابراز من و شما است. این پل بین تمام آن انرژی ناابراز در خلا و شما، این میدان است.
من از طریق میدان سرگردان شدم، نه در هیچ نقطه خاصی، و مشاهده کردم که چگونه ذرات در این ماتریس سازماندهی شدهاند؛ و در ماتریس، ذرات به یکدیگر تماس نداشتند، هیچ یک از آنها با دیگری تماس نداشت. آنها نوری را ساطع میکردند، پرتوهای نور از یکی به پرتوهای نور دیگری میرسید، آنها در هم میپیچیدند و آن خطوط انرژی فاصله را پایدار نگه میداشت. انرژی از بیرون فشار میآورد، پرتوهایی که خارج میشدند، ذره بعدی را جدا نگه میداشتند؛ دور هر ذره غشای کوچکی وجود داشت و درون ذره نیز روشن بود. اینطور نیست که چیزی بیشتر از این باشد، این است، این کوچکترین چیز است: این ذره تابنده.
اگر میخواستم آن را بکشیم، واقعاً فقط سفید به نظر میرسید اما من اطلاعات ذراتبودگی ماده را میدیدم یا تجربه میکردم، که در واقع ماده است، به طوری که ما میفهمیم، به طوری که مردم عادی ماده را درک میکنند. فقط بگذارید روشن کنم که از آنجا که کلاسهای فیزیک زیادی را گذراندهام، برخی از مردم میگویند که در جهان هیچ مادهای وجود ندارد، همه چیز انرژی است. ماده انرژی است و به عنوان ماده ابراز شده است، این یک رزونانس متفاوت است. این انرژی پایدار است و متفاوت است. این فقط انرژی نیست، بلکه انرژی است که به عنوان ماده ابراز شده است. در واقع این عشق است. این تعادل دارد، یک فشار و یک کشش، یا تابش و یک جذب.
درون هر میدان کوچک بافردار، هر ذره واقعاً فضایی برای جابجایی داشت. آنها نمیچرخیدند. من این داستان را با استاد نجوم خود به اشتراک گذاشتم و او از من پرسید آیا آنها میچرخیدند اما آنها نمیچرخیدند. آنها فقط به طور جزئی در موقعیتهای خود کمی جابجا میشدند و گاهی اوقات چند تا به صورت متوالی حرکت میکردند، بنابراین یک اثر موجی ایجاد میشد؛ بیشتر آنها به صورت فردی، فقط کمی تکان میخوردند پس حالا میتوانم نتیجه بگیرم که این چه نتیجهای میتواند داشته باشد. هر نوسان کوچک میتواند منجر به جزئیات شگفتانگیز واقعیتی شود که در آن وجود داریم. درست مانند آن ریاضیات فراکتالی، کوچکترین نوسان جزئیاتی را ایجاد میکند و این چیزی است که من دیدم. عشق آنجا واقعاً عظیم و شگفتانگیز بود. من نمیخواهم آن را از دست بدهم. هر ذره آگاه و به طور خاص دوست داشته میشد.
Date NDE Occurred:
29/03/2001 ساعت 4:20 بعد از ظهر به وقت اقیانوس آرام
در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکنندهای به زندگی وجود داشت؟
نه. دیگر: سالم، هوشیار ماندم.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی میکنید؟
کاملاً خوشایند
تجربه شامل
تجربه خارج از بدن
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شدهاید؟
بله، بدن فیزیکی من در حین رانندگی هوشیار بود. من بعداً تجربیات خارج از بدن واقعی داشتهام.
من به وضوح بدنم را ترک کردم و خارج از آن وجود داشتم.
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمرهی شما مقایسه میشد؟
هوشیاری و هشیاری بیشتری نسبت به حالت عادی داشتم.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
زمانی که من در خلاء وسیع بودم، بگذارید بگویم: حالت عادی حدود 11 خط از اطلاعات کدگذاری شده است. خلاء وسیع میلیونها خط از اطلاعات کدگذاری شده داشت.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
به طرز فوقالعادهای سریع.
آیا زمان به نظر میرسید که سریعتر یا کندتر از حد معمول میگذرد؟
همه چیز به نظر میرسید که همزمان در حال وقوع است؛ یا زمان متوقف شد یا همه معنا را از دست داد.
کند شد، متوقف شد و از زمان خارج شد.
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
به طرز باورنکردنی زنده تر بود
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
میتوانستم ۷۲۰ درجه ببینم و از زمان و مکان عبور کنم. من خارج از زمان و مکان بودم. لایهها و لایههای اطلاعات بصری مانند فتوشاپ با دیدن تصویر، اطلاعات تمام لایهها خود به خود واضح میشود. همچنین، اطلاعات عاطفی و سایر نوع اطلاعات نیز در دسترس بود.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
صدا همچنین شامل لایههایی از اطلاعات اضافی، احساس و شدت بود: هنوز هم اینگونه است.
آیا به نظر میرسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق میافتد آگاه بودید؟
بله، و حقایق مورد بررسی قرار گرفتهاند
تجربه شامل
تجربه شامل تونل بود
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
نامشخص من یک پرتو سفید را دیدم. این پرتو از آسمان آمد و بر شانهام لمس شد. من لمس ملموس را احساس کردم. من یکی با آن پرتو شدم. این پرتو من را از بدنم منتقل کرد. این تجربه به نظر میرسد به طور عملکردی معادل با 'تونل' باشد.
تجربه شامل
حضور افراد متوفی
آیا در تجربهتان موجوداتی را دیدید؟
من حضور آنها را حس کردم
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
نه در این تجربه خاص، اما در تجربیات بسیاری دیگر.
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شدهاید؟
نوری که به وضوح منبعی عرفانی یا فراماندگار داشت
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله پرتو در بالا منتشر بود و در لبهها تیز بود و به نقطهای در شانهام میرسید. سپس بدنم از درون به رنگ آبی سفید درخشید. میدان ذرات هم از نوعی نور بود.
تجربه شامل
یک چشمانداز یا شهر
آیا به نظر میرسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شدهاید؟
یک حوزه کاملاً عرفانی یا غیرزمینی میدان ذرات و خلأ وسیع.
تجربه شامل
تنوع احساسی قوی
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
عشق عظیم
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشایندی فوقالعاده
آیا احساس شادی داشتید؟
خوشحالی فوق العاده
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
احساس اتحاد یا یکی بودن با جهان
تجربه شامل
دانش یا هدف خاص
آیا بهطور ناگهانی بنظر میرسید همه چیز را میفهمیدید؟
همه چیز درباره جهان
آیا صحنههایی از گذشته به یادتان آمد؟
من بسیاری از رویدادهای گذشته را به خاطر آوردم
تجربه شامل
آگاهی از آینده
آیا صحنههایی از آینده به شما آمد؟
منصحنب از آینده جهان چرا این یک سوال دو گزینهای است؟ من اطلاعات زیادی درباره آینده دریافت کردم.
آیا به یک مرز یا ساختار فیزیکی محدود کننده رسیدید؟
بله یک افق رویداد بین میدانهای ذرهای وجود داشت و سپس من به سوی خلأ وسیعتر رفتم.
آیا به مرز یا نقطهای بدون بازگشت رسیدید؟
من به موانعی رسیدم که اجازه عبور از آن را نداشتم؛ یا بر خلاف میل من به عقب فرستاده شدم. این کمی مبهم است اما احساس کردم که موضوع مطرح شد و تصمیمی اتخاذ شد.
قبل از تجربهتان، برای زندگی مذهبی/روحانیتان چه اهمیتی قائل بودید؟
برای من مهم نبود
آیا قبل از تجربهتان چه دینی داشتید؟
غیر وابسته - بیخدا. قبلاً کاتولیک بودم اما در زمانی که در دوران بیخدایی و سپس اگنوستیسیسم بودم، هرگز واقعاً به آن اعتقاد نداشتم و در حال انجام یک آزمایش برای تجربه خدا بودم.
آیا شیوههای مذهبی شما از زمان تجربهتان تغییر کرده است؟
بله، از تردید به یقین.
پس از تجربهتان، برای زندگی مذهبی/روحانیتان چه اهمیتی قائل هستید؟
برای من بسیار مهم است.
اکنون دین شما چیست؟
بیاعتنا- هیچ چیز خاصی- بیطرف بیاعتنا دانش من اکنون فراتر از هر محدودیت مذهبی است. من ارزش آنها را برای دیگران درک میکنم.
آیا تجربه شما شامل ویژگیهایی بود که با باورهای دنیوی شما سازگار باشد؟
محتوایی که هم با اعتقادات شما در زمان تجربه سازگار بود و هم ناهماهنگ نام "خدای ابراهیم" به وضوح از فرهنگ من است و این نام در چندین جای کتاب مقدس وجود دارد، اما کل تجربه به قدری فراتر از هر آنچه در کاتولیکیسیم آموزش داده میشود است که با آن ناهماهنگ است.
آیا به دلیل تجربهتان در ارزشها و باورهای خود تغییری داشتید؟
بله خدا وجود دارد و مرا دوست دارد. اعمال من اهمیت دارد. من بیشتر از پیش به اعمال و احساسات خود آگاه هستم.
تجربه شامل
وجود موجودات فرامادی
آیا به نظر میرسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شدهاید یا صدایی ناشناس شنیدهاید؟
من موجود مشخصی یا صدای نامشخصی را ملاقات کردم من چندین صدا از مکانهای مختلف دور و درون خودم شنیدم. یکی گفت 'همه چیز درست خواهد شد.' یکی به سؤال بیپاسخ من 'تو کی هستی؟' پاسخ داد: 'خدای ابراهیم.'
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
من حضور آنها را حس کردم
آیا با موجوداتی مواجه شدید که قبلاً روی زمین زندگی میکردند و در ادیان با نام توصیف شدهاند؟ (مثلاً: عیسی، محمد، بودا، و غیره؟)
نه، در این تجربه خاص نه، اما در تجربیات دیگر زیاد.
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله، من، به عنوان خدا، بیخلق، ابدی هستم، قبل از این بودهام و بعد از این باقی خواهم ماند.
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
بله، ما یکی هستیم!
آیا قبل از تجربه خود به وجود خداوند باور داشتید؟
خدا احتمالاً وجود ندارد
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله، خدا وجود دارد. در واقع ما خدا هستیم اما انتخاب کردیم که خود را فراموش کنیم.
آیا پس از تجربه خود به وجود خداوند باور دارید؟
خدا قطعاً وجود دارد
در طی تجربهتان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله، همهچیزدان هستم!
آیا قبل از تجربهتان معتقد بودید که زندگیهای زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
معنادار و قابل توجه هستند
در طی تجربهتان، آیا اطلاعاتی درباره معنی زندگی به دست آوردید؟
بله، ما برای تجربه کردن وجود داریم. تمام خلقت برای تجربه کردن وجود دارد.
آیا قبل از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور داشتید؟
احتمالاً زندگی پس از مرگ وجود ندارد
آیا پس از تجربه خود به زندگی پس از مرگ باور دارید؟
زندگی پس از مرگ قطعاً وجود دارد بله ما بسیار بیشتر از این کرک بیوماده هستیم.
آیا قبل از تجربه خود از مرگ میترسیدید؟
من از مرگ بسیار میترسیدم
آیا پس از تجربهتان از مرگ میترسید؟
من از مرگ نمیترسم
قبل از تجربهتان، آیا در زندگیتان ترس داشتید؟
در زندگی زمینیام بسیار ترسو بودم
پس از تجربهتان، آیا در زندگیتان ترس داشتید؟
در زندگی دنیاییم moderately fearful هستم
آیا قبل از تجربهتان معتقد بودید که زندگیهای زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
معنا دار و مهم هستند
آیا پس از تجربهتان معتقد بودید که زندگیهای زمینی ما معنادار و با اهمیت هستند؟
معنا دار و مهم هستند
آیا اطلاعاتی درباره چگونگی زندگی کردن به دست آوردید؟
بله از دیدگاه بالاتر همه چیز منطقی است، هرچند که فراموشی ما آزاردهنده است. دانستن این باعث تسلی است.
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره سختیها، چالشها و دشواریهای زندگی به دست آوردید؟
بله رنج یک مکانیزم برای تکامل روحانی است که یکی از با ارزش ترین تجربیات برای یادگیری، رشد و تحول است و ما به یاد می آوریم که واقعاً چه کسانی هستیم و به خانه برمی گردیم.
قبل از تجربهتان، آیا انسان مهربانی بودید؟
کمی نسبت به دیگران دلسوز بودم
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره عشق به دست آوردید؟
بله عشق اساس تمام خلقت است. عشق خداست. خدا عشق است.
پس از تجربهتان، آیا انسان مهربانی بودید؟
بسیار نسبت به دیگران دلسوز شدم
چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربهتان رخ داد؟
تغییرات بزرگ در زندگی من تغییرات بزرگی در زندگی من. احساس بدی داشتم که برای شرکتهای فاسد کار میکردم و رفتار آنها را به چالش کشیدم. این موضوع خیلی خوب به نتیجه نرسید. اکنون در دریافت پول مشکل دارم. این یک روند در حال پیشرفت است.
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
نامشخص نامشخص من هنوز در مورد روابط بسیار درهم و برهم هستم. اما امیدوارم با برخی ارتباط قویتری وجود داشته باشد.
آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
بله وجودی فراتر از هر چیزی در جهان فیزیکی وجود دارد.
چقدر دقیق تجربه خود را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داد به خاطر دارید؟
من تجربه را دقیقتر از دیگر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه اتفاق افتادند، به خاطر میآورم این حافظه واضحتر و پر شدتتر از واقعیت است.
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
بله میتوانم با خورشید صحبت کنم و خورشید پاسخ میدهد. میتوانم انفجارهای خورشیدی و دیگر نوسانات در میدان مغناطیسی را احساس کنم. من خوابها و بینشهای نبوئی دارم. من بسیار همدل هستم.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که بهویژه برای شما معنیدار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
میدان ذراتی که زیرساخت جهان است هنوز توسط علم تأیید نشده است، اما خواهد شد. در سال ۲۰۱۳، UCLA اتمهای پلاتین را تصویربرداری کرد و به نظر میرسد که همانند میدانی است که من دیدم. احساس میکنم این به این دلیل است که ساختار اتمی بر اساس چهارچوب میدان ساخته شده است.
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشتهاید؟
بله چند روز بعد، این تجربه را با دوستم به اشتراک گذاشتم که به من باور داشت چون او قبلاً یک تجربه OBE داشت.
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
بله من این سایت خارقالعاده را دیده بودم و چند داستان از آن را خوانده بودم. همچنین برنامه تلویزیونی درباره آن را نیز دیده بودم.
شما درباره واقعیت تجربهتان در کوتاه مدت (روزها تا هفتهها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه قطعاً واقعی بود واقعاً واقعی بود اما هنوز میخواستم شخص دیگری را که آن را تجربه کرده بود ملاقات کنم.
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربهتان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود اعتبار، اعتبار، اعتبار. افراد دیگر تجربیات مشابه و تقریباً یکسانی داشتهاند.
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
بله من از آن زمان بسیاری از تجربههای بیرون از بدن (OBE) داشتم: به طور کامل از طریق لایههای بهشت، جهنم و فضای وسیع.
آیا چیزی دیگری هست که بخواهید درباره تجربه خود اضافه کنید؟
هرگز به مرگ نزدیک نشده بودم اما این هنوز یک تجربه نزدیک به مرگ است به دلیل عناصر روحانی. همچنین این روشنگری نیست زیرا من راهنماهای روحانی و جامعه نداشتم. این فقط یک تجربه بیرون از بدن از خواب نیست زیرا من به طور کامل در حاشیه بیدار بودم. این واقعاً در هیچ دستهای جا نمیگیرد. من همچنین با تجربه نزدیک به مرگ، بیشتر احساس خانه میکردم، در مقایسه با هر گروه دیگری.