Dr. Fabio

Probable NDE مقیاس گریسون: 11
#9514

توضیحات تجربه

این روزی عادی بود و من معمولاً در شب به رختخواب می‌رFتم. در ساعات اولیه صبح، فکر کردم که یک خواب نزدیک به مرگ اتفاق افتاده است.

به طور ناگهانی خود را بین دو موجود بالاتر و دایی‌ام که تنها چند ماه پیش فوت کرده بود، دیدم. ما چهار نفر در محیطی متفاوت از هر آنچه که تاکنون دیده بودم یا به یاد می‌آوردم، قرار داشتیم. ما روی یک سکوی دایره‌ای شکل با سنگریزه‌های تیره کوچکی که به نوعی با ملاتی قهوه‌ای چسبانده شده بودند، ایستاده بودیم. در وسط این سکو، سکوی دایره‌ای کوچک‌تری وجود داشت که حدود یک فوت (۳۰ سانتیمتر) بلندتر و به قطر حدود شش فوت (۲ متر) بود، شاید شبیه به یک پله بلند یا سکو. این سکو دایره‌ای کوچک در وسط، فاصله‌ای را که ما از یکدیگر حفظ کردیم تعیین می‌کرد. سکو دایره‌ای بزرگ‌تر که روی آن ایستاده بودیم باید حدود ۱۳ فوت (۴ متر) قطر داشت، به گونه‌ای که ما به راحتی روی آن به همراه سکو دایره‌ای کوچک‌تر در مرکز ایستاده بودیم. در لبه دایره‌ای که شامل سکو کوچک‌تر بود، حتی به نظر نمی‌رسید که یک پله قابل تشخیص باشد، بلکه به جای آن نوری بسیار درخشان وجود داشت که به طرز عجیبی باعث نمی‌شد چشم‌هایم به شکلی که انتظار می‌رفت، ریز شوند. انگار که ما در وسط یک استخر درخشان از نور سفید قرار داشتیم. عجیب است که آن صحنه خاص هیچ نگرانی ترسناکی، تردید یا شکی را برنمی‌انگیخت. گویی حتی ممکن نبود که ارزشیابی درباره محیطی که ممکن است غیرقابل پذیرش باشد، شکل بگیرد. به دور و برم نگاه کردم، بالای نور درخشان سفید، تابش طلایی بود که به نظر می‌رسید در سرتاسر افق حرکت می‌کند، نوری که همچنین باعث سوزش نمی‌شد. پیدا کردن دما، رطوبت یا بویی ممکن نبود. و با وجود مواجهه با این همه، احساس آرامش می‌کردم.

از نظر گذر زمان، به نظرم رسید که من در آنجا چند ساعت باقی مانده‌ام که در آن، آگاهی‌های مختلف به صورت تله‌پاتیکی از طریق این موجودات بالاتر و زبان انسانی از طرف دایی فوت شده‌ام منتقل می‌شد. بعداً بیشتر درباره این موضوع صحبت خواهم کرد. حالا موجوداتی که احساس کردم و دیدم را توصیف می‌کنم.

دو موجود آسمانی بسیار باوقار بودند و قدی کمی taller از افراد متوسط داشتند. شرط می‌بندم که قد آنها حدود ۷ فوت (۲.۱۵ متر) بود و دایی‌ام که ۵ فوت و ۶ اینچ (۱.۷ متر) قد داشت، در مقابل آنها کوچک به نظر می‌رسید.

اولین موجود بالاتر، من او را به عنوان فرشته میکائیل شناختم. او بدنی متناسب و سالم با موی بلوند کثیف به طول گردن و چشمان فندقی داشت. او نوعی تونیک یونانی با پارچه‌ای شبیه به لباس‌های نظامی کِولار به رنگ روشن چاردنای و جزئیات سفیدی پوشیده بود. در ناحیه مفاصل بزرگ، پوشش‌های کوچک حفاظتی به نظر می‌رسید که به نوعی از ماده‌ای مسی ساخته شده بودند. پاهای او نیز با کفش‌های به رنگ مسی پوشانده شده بود. در دست چپش، شمشیری به رنگ مس در دست داشت که گاهی در آتش می‌سوخت و دست راستش دمی گشوده نشان می‌داد که در زیر پوست alabaster او، جایی که معمولاً رگ‌های خونی وجود دارد، به جای آبی معمول، سبز متمایل به رنگ دیده می‌شد. من نمی‌توانستم حرکات تنفسی شبیه به قفسه سینه را درک کنم و با وجود اینکه چهره‌اش لبخند قابل تشخیصی به همراه داشت، او تمام ارتباطات را از طریق تله‌پاتی منتقل می‌کرد، به طوری که به آرامی دست راستش را حرکت می‌داد.
وجود دوم بالاتر را به عنوان آرچ‌انجل رافائل شناسایی کردم. او اندامی مناسب و مویی قهوه‌ای موج‌دار و کتف‌بلند داشت و چشم چپ او قهوه‌ای تیره و چشم راست او خاکستری متمایل به آبی بود. پوست او نیز سفید مانند مرمر بود اما با رنگی کاراملی. او همچنین نوعی تونیک یونانی—اما بلندتر—پوشیده بود که شبیه به آن‌هایی بود که فیلسوفان یونان باستان می‌پوشیدند. رنگ آن زرد کمرنگ با لبه‌های سیاه بود. در دست راست او عصای چوبی فرسوده‌ای را حمل می‌کرد که به شدت کهنه به نظر می‌رسید. در دست چپ او یک آمفورای شفاف بود که می‌شد از آن مشاهده کرد و شعله‌ای درون آن قابل دیدن بود. اگرچه برخی خوانندگان ممکن است تصور کنند که این یک فانوس است، برای دلایلی که نمی‌توانم توضیح دهم، شکل گرد آن دارای گوی بلورینی بود که به جسم دیگری اشاره می‌کرد. به دلیل طولانی بودن تونیک، نمی‌توانستم پای او را ببینم و پوست او همچنین دارای رگ‌های خونی سبز رنگ مانند موجود دیگر نبود. بیشتر اوقات، این موجود نیز از طریق تلپاتی ارتباط برقرار می‌کرد که ظاهراً با موجود دیگر توافق داشت.

برعکس، دایی من لباس‌هایی از کتان با رنگی زیبا و قرمز-سبز پوشیده بود. پیراهن و شلوار او برش جذاب و تناسب کامل داشت. دایی من بی‌پاه بود و او از طریق کلمات ساده با من و سایر موجودات ارتباط برقرار می‌کرد. من بسیار خوشحال شدم که او را دیدم، زیرا به نظر می‌رسید در آرامش است، با صدای نرم صحبت می‌کرد و اعتماد به نفس را تداعی می‌کرد.

من همه حرف‌هایی را که به من گفتند یا از طریق تصاویر منتقل کردند، به یاد نمی‌آورم، بنابراین این روایت در بهترین حالت تنها می‌تواند ناقص باشد.

اولین موجودی که به صورت تلپاتیک با من ارتباط برقرار کرد، آرچ‌انجل میکائیل بود. او به من اطلاع داد که مأموریت زمینی من به پایان رسیده و موجودات آسمانی از استقبال من خوشحالند. آن‌ها در من فردی را تشخیص دادند که تلاش جدی برای دنبال کردن آموزه‌های مسیح انجام داده و به دیگران هر چه می‌توانست کمک کرده است. آن‌ها با شوق لحظات کلیدی زندگی‌ام را به یاد آوردند زمانی که توسط شیطان و پیروانش مورد وسوسه قرار گرفتم، اما من با پرداخت بهای انتخاب یک مسیر زمینی دشوارتر مقاومت کردم. برخی از این حوادث را ترجیح می‌دهم که در اینجا به آن‌ها نپردازم، زیرا شامل افرادی بود که به نوعی سعی کردند مرا رشوه دهند یا دستکاری کنند و اگر آن‌ها را گزارش کنم ممکن است هم‌اکنون عواقب قانونی یا حتی زندان را در دولتی استبدادی مانند برزیل که به سرعت به آن تبدیل می‌شود، بپردازم. آنها لحظاتی از زندگی من را مرور کردند که در آن‌ها مداخله آسمانی رخ داده بود و تا آن زمان من آن‌ها را تنها موقعیت‌های عجیب و غریب می‌دانستم... مانند دوران کودکی که من علائم بیماری سرطان کودکی مانند غدد لنفاوی، کاهش وزن، کم‌خونی را نشان می‌دادم... که برای ماه‌ها غیر قابل توجیه بود و بدون هیچ درمان خاص یا تشخیصی کاملاً ناپدید شد.

پس از اینکه آرچ‌انجل میکائیل این حقایق مربوط به زندگی‌ام را شرح داد و آرچ‌انجل رافائل نظرات جزئی داشت، نوبت به آرچ‌انجل رافائل رسید تا به صورت تلپاتیک صحبت کند.

او درباره آینده خانواده‌ام و کشورم صحبت کرد. متأسفانه، خبرها درباره کشورم وحشتناک بود. دوره‌ای از رنج‌ها به زودی آغاز می‌شد، با بسیاری از درگیری‌ها و مرگ‌های بی‌گناهان.
یک قیام مردمی به جنگ داخلی منجر خواهد شد و در پایان دهه با درد و رنج شدید برای پیروان مسیح همراه خواهد بود. [این قیام] احتمالا با نصب یک دیکتاتوری خونخوار برای سال‌های زیادی شکست خواهد خورد. و در میان تمام اینها همسر و پسرم خواهند بود. هنگام دانستن این موضوع که پسرم در یک محیط عاطفی ناسالم بزرگ می‌شود، دلسردی عمیقی احساس کردم. از تصور رنجی که پسرم متحمل خواهد شد، درد عمیق حس کردم. در پایان، فرشته مقرب رافائل نفس عمیقی کشید: نسل‌های آینده دوباره صلح را برقرار خواهند کرد - فقط برای beings آسمانی یک دوره کوتاه، اما برای انسان‌ها دوره‌ای طولانی خواهد بود. احساس محاصره شدید و ناامیدی کردم، حس عمیق بی‌کمکی و ناامیدی.

در حالی که به شدت می‌گریستم، دایی‌ام مرا در آغوش گرفت و سعی کرد م soothe کند. او به من گفت که در سال ۲۰۲۳، یکی دیگر از اعضای خانواده به ما خواهد پیوست. نمی‌دانم آیا این به خاطر حالت عاطفی ناراحت‌کننده‌ام بود یا به خاطر تقدیر الهی، اما حالا نمی‌توانم به یاد بیاورم او کیست.

در حال گریه، از موجودات عالی طلب کردم که مرا به زندگی‌ام برگردانند؛ همسر و پسرم بیشتر از همیشه به من نیاز داشتند، با توجه به آنچه که آنها درباره آینده به من نشان دادند. فرشته مقرب میکائیل به من هشدار داد که در بازگشت، من باید تمام آن رنج‌ها را با آنها تجربه کنم، سختی‌ای که می‌توانستم با پیوستن به دایی‌ام از آن دوری کنم. فرشته مقرب رافائل توضیح داد که چون قبلاً مأموریت زمینی‌ام را به پایان رسانده بودم، برای بازگشت باید با مأموریت جدیدی که به مرور زمان فاش خواهد شد، واگذار می‌شدم. او به خاطر تصمیم من برای بازگشت از روی عشق خالص به همسر و پسرم، سورپرایز شد.

به دایی‌ام خداحافظی کردم، که از سلامتی کامل سایر خویشاوندان [که قبلاً به آن سوی منتقل شده بودند] اطمینان داد و اینکه آنها کاملاً انتخاب من برای به تعویق انداختن هم‌دیداریم با آنها را درک خواهند کرد. او مرا با محبت در آغوش گرفت و چرخید تا بازگردد. در آن لحظه، فرشته مقرب رافائل آمفورا را بالا برد که به نظر می‌رسید آتش درون را تشدید می‌کند. فرشته مقرب میکائیل به آمفورا دست زد و دستانش مانند اینکه توسط آتش مهر و موم شده باشد، شد. و سپس او آن آتش را به سینه‌ام آورد. با احساس آتش بر قلبم، شدیدترین درجه سوختن را که تاکنون تجربه کرده بودم احساس کردم، گویی تمام بدنم در آتش داغ می‌سوزد. بلافاصله پلک‌هایم به شدت باز شد، تند تند نفس می‌زدم و عرق کرده بودم. احساس سوختن ادامه داشت و من شروع به چک کردن دمایم کردم تنها برای اینکه متوجه شوم دماسنج ۹۵ درجه فارنهایت (۳۵ درجه سانتیگراد) را نشان می‌دهد. نمی‌دانستم دقیقاً چه کار باید با احساس سوختن و دانش عینی هیپوترمی کنم، بنابراین در ساعت ۳ صبح یک وان گرم کشیدم. تصور کردم که آب وان احساس سوختن شخصی را کاهش دهد و همچنین دمای عینی‌ام از ۹۵ درجه فارنهایت/۳۵ درجه سانتیگراد را افزایش دهد. احتمالاً دو ساعت در آن وان نشستم. در طول آن دوره، متوجه شدم که ساعت هوشمندم تپش قلب شدید و هایپرونتاسیون را ثبت می‌کند.

دو روز بعد به بیمارستان رفتم تا ارزیابی کنم آیا مشکلی جدی دارم، و در آن زمان thrombosis کشف شد. در حین بستری شدن در بیمارستان، تاریخچه‌های ساعت هوشمند را بررسی کردم و متوجه شدم که تپش قلب و هیپرونتاسیون چندین ساعت در آن صبح سرنوشت‌ساز ادامه داشت.

من هنوز هم از آینده احساس تهوع و ترس می‌کنم. در حالی که این را می‌نویسم، رویداد تلویزیونی ۱۴۰۰ نفر [برزیلی] که توسط تصمیم خودسرانه یک قاضی دیوان عالی کشور دستگیر شده‌اند، در حال پخش است. هیچ روند قانونی مربوط به وزارت عمومی، وکیل جمهوری و یا قدرت کامل فدرال دیوان عالی کشور وجود ندارد.

اطلاعات پس‌زمینه

Gender:
مرد
Date NDE Occurred:
۱۹/۱۲/۲۰۲۲

عناصر NDE

در زمان تجربه شما، آیا رویداد تهدیدکننده‌ای به زندگی وجود داشت؟
بله بیماری رویداد تهدید کننده حیات، اما نه مرگ بالینی. ناهنجاری‌های ناشی از یک عفونت ویروسی که منجر به ترومبوز ورید داخل شکمی گسترده شد، که توسط آزمایش آنتی‌بادی و MRI بعدی تأیید شد. در طول این دوره، من از یک ساعت هوشمند استفاده می کردم که علائم حیاتی مانند ضربان قلب، میزان تنفس و میزان اشباع اکسیژن را ثبت می کرد. در لحظه ترومبوز، من خوابیده بودم و در آن شرایط ساعت هوشمند من 160 ضربه در دقیقه، 27 نفس در دقیقه و میزان اشباع اکسیژن 85٪ را ثبت کرد - داده های کاملاً نامناسب برای فردی در حالت استراحت. وقتی بلند شدم، تخت خیس عرق بود و دمای بدنم را 95 درجه فارنهایت / 35 درجه سانتیگراد اندازه گرفتم، اگرچه احساس تب شدید می کردم.
چگونه محتوا تجربه خود را ارزیابی می‌کنید؟
هم لذت بخش و هم دل آزرده کننده
آیا احساس کردید از بدنتان جدا شده‌اید؟
خیر خیر
بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با آگاهی و هوشیاری روزمره‌ی شما مقایسه می‌شد؟
آگاهی و هوشیاری بیشتری نسبت به حالت عادی من به تجزیه و تحلیل تمام احساسات و اطلاعات حسی که به من منتقل شد عادت ندارم، اما در طول تجربه همه چیز به طور همزمان اتفاق افتاد.
در چه زمانی از تجربه، در بالاترین سطح آگاهی و هوشیاری خود بودید؟
در تمام مدت تجربه.
آیا افکارتان سریع شده بود؟
خیر
آیا زمان به نظر می‌رسید که سریع‌تر یا کندتر از حد معمول می‌گذرد؟
خیر
آیا حواستان از حد معمول بیشتر زنده بودند؟
بیش از حد معمول
لطفاً دید خود را در طول تجربه با دید روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
به طور معمول در زیر نور درخشان، من دچار فوتوفوبیا می‌شوم (درد چشم، میگرن، سرگیجه) اما در این تجربه، نور درخشان هیچ تأثیری بر چشم‌های من نداشت.
لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره خود که بلافاصله قبل از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید
هیچ تفاوت قابل توجهی وجود نداشت.
آیا به نظر می‌رسید از چیزهای دیگری که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد آگاه بودید؟
خیر
آیا وارد تونل شدید یا از آن عبور کردید؟
خیر
آیا در تجربه‌تان موجوداتی را دیدید؟
خیر
آیا با موجودات متوفی (یا زنده) مواجه شدید یا از آنها آگاه شدید؟
بله، با دایی ملاقات کردم که چند ماه پیش مرده بود.
آیا نوری درخشان دیدید یا احساس کردید که با نوری درخشان محاصره شده‌اید؟
یک نور غیرمعمولاً درخشان
آیا نوری غیر زمینی دیدید؟
بله، زمین به نظر می‌رسید که دریاچه‌ای از نور سفید روشن است
آیا به نظر می‌رسید که وارد دنیای دیگر و غیر زمینی شده‌اید؟
یک قلمرو کاملاً فرامادی یا عرفانی. کف زمین نور سفید و افق نور طلایی بود. هیچ ساختاری وجود نداشت، هیچ سکویی که روی آن بایستیم.
چه احساسات دیگری را در طول تجربه احساس کردید؟
در ابتدا آرامش، در پایان اندوه.
آیا احساس آرامش یا دلپذیری داشتید؟
صلح یا خوشایند شگفت‌انگیز
آیا احساس شادی داشتید؟
خیر
آیا حس هماهنگی یا یکپارچگی با جهان را احساس کردید؟
خیر
آیا به‌طور ناگهانی بنظر می‌رسید همه چیز را می‌فهمیدید؟
خیر
آیا صحنه‌هایی از گذشته به یادتان آمد؟
خیر فرشتگان بزرگ به من وقایع زندگی‌ام را از دیدگاهی نشان دادند که هرگز نداشته‌ام. بیماری که بهبود ناگهانی داشت.
آیا صحنه‌هایی از آینده به شما آمد؟
من صحنه‌های آینده‌ی تاریکی برای کشورم را دیدم. با جنگ داخلی، خونریزی و یک دیکتاتوری سرکوبگر و خشن در طول دهه‌ها. من رنجی که اعضای خانواده‌ام تحمل خواهند کرد را دیده‌ام.
آیا به مرز یا نقطه‌ای بدون بازگشت رسیدید؟
به یک تصمیم قاطع و آگاهانه برای بازگشت به زندگی رسیدم. به من اطلاع داده شد که مأموریت‌ام را به پایان رسانده‌ام اما درخواست کردم که به عقب برگردم تا به همسر و پسرم کمک کنم پس از اینکه وحشتناک‌ترین کشفیات آینده را دیدم.

خدا، روحانیت و دین

آیا قبل از تجربه‌تان چه دینی داشتید؟
به عنوان یک روانپزشک، من از قبل در حال رسیدگی به برخی موارد بودم که پاسخی به درمان‌های بالینی یا دوزهای بالای داروها نداشتند و بعداً کلیسا اعلام کرد که این‌ها تسخیر شیطانی است.
آیا شیوه‌های مذهبی شما از زمان تجربه‌تان تغییر کرده است؟
خیر
اکنون دین شما چیست؟
کاتولیک- مسیحی
آیا تجربه شما شامل ویژگی‌هایی بود که با باورهای دنیوی شما سازگار باشد؟
محتوایی که هم با باورهای شما در زمان تجربه هماهنگ و هم ناهماهنگ بود
آیا به دلیل تجربه‌تان در ارزش‌ها و باورهای خود تغییری داشتید؟
خیر
آیا به نظر می‌رسید با یک موجود یا حضور عرفانی مواجه شده‌اید یا صدایی ناشناس شنیده‌اید؟
من موجودی مشخص یا صدایی که به وضوح از منبعی عرفانی یا غیر زمینی باشد را ملاقات کردم. من با فرشته مقرب میکائیل و فرشته مقرب رافائل ملاقات کردم. من این مورد را به تفصیل در تجربه نزدیک به مرگ توصیف می‌کنم.
آیا ارواح مردگان یا روحانیان را دیدید؟
خیر
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
خیر
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟
بله آنها بخشی از آینده را برای من توصیف کردند که به یک بُعد کیهانی اشاره داشت
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره وجود خدا به دست آوردید؟
بله من بافرشته میکائل و فرشته رافائل ملاقات کردم

در مورد زندگی‌های دنیوی ما غیر از دین

در طی تجربه‌تان، آیا دانش ویژه یا اطلاعاتی درباره هدف خود به دست آوردید؟
بله قدرت فرشتگان اصلی
در طی تجربه‌تان، آیا اطلاعاتی درباره معنی زندگی به دست آوردید؟
بله فرشتگان اصلی درباره یک مأموریت به پایان رسیده و یک مأموریت جدید پس از بازگشت به زندگی زمینی صحبت کردند
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟
بله من با دایی متوفی‌ام ملاقات کردم که از حال و احوال دیگر خویشاوندان درگذشته برایم گفت. و اینکه آنها منتظر دیدن من و بودن در کنار هم بودند.
آیا اطلاعاتی درباره چگونگی زندگی کردن به دست آوردید؟
بله قطعیت وجود زندگی پس از مرگ. قطعیت یک طرح الهی که در آن شایسته‌سالاری ارزش داشت.
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره سختی‌ها، چالش‌ها و دشواری‌های زندگی به دست آوردید؟
بله آزمایش‌هایی که باید به آن‌ها مواجه می‌شدم اگر تصمیم می‌گرفتم که بازگردم توصیف شد.
آیا در طول تجربه خود اطلاعاتی درباره عشق به دست آوردید؟
بله عشق به همسرم و عشق به پسرم دلایل قوی بودند که آن‌ها اجازه دهند من برگردم.
چه تغییراتی در زندگی شما پس از تجربه‌تان رخ داد؟
تغییرات جزئی در زندگی‌ام
آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه شما تغییر کرده است؟
خیر

پس از NDE

آیا بیان تجربه به کلمات سخت بود؟
نه
چقدر دقیق تجربه خود را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داد به خاطر دارید؟
تجربه را بیشتر به‌طور دقیق از دیگر رویدادهای زندگی که در زمان تجربه رخ داده‌اند، به‌خاطر دارم
آیا پس از تجربه خود هر گونه توانایی روانی، غیرعادی یا دیگر هدایا خاصی که قبل از تجربه نداشتید، دارید؟
نامشخص گرم کردن داوطلبانه دست‌ها.
آیا یک یا چند قسمت از تجربه شما وجود دارد که به‌ویژه برای شما معنی‌دار یا مهم باشد؟ لطفاً توضیح دهید.
همه‌اش
آیا تاکنون این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اید؟
نه
آیا قبل از تجربه خود، دانش خاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ (NDE) داشتید؟
بله داستان‌ها در رسانه‌ها
شما درباره واقعیت تجربه‌تان در کوتاه مدت (روزها تا هفته‌ها) بعد از وقوع آن چه اعتقادی داشتید؟
تجربه احتمالاً واقعی بود
اکنون چه باوری درباره واقعیت تجربه‌تان دارید؟
تجربه قطعاً واقعی بود
آیا در هر زمان از زندگی خود، چیزی تا به حال بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟
خیر